AghayedNet
@AghayedNet
🔹[ترجمه: در تاریخ حلب، از استانهای سوریه، نزدیک به شام (دمشق)، چنین رسیده:
سیفالدوله، علی بن حمدان، امیر حلب (سال ۳۵۱ ق)،
در یکی از کاخهای خود در بیرون شهر بود که چندین بار دید نوری بر مکانی
که زیارتگاه محسن علیهالسلام در آن قرار دارد، فرود میآید. پس چون صبح شد، خود به آن مکان رفت
و آنجا را حفر کرد و سنگی یافت که بر آن نوشته شده بود: «این قبر محسن بن حسین بن علی بن
ابیطالب است، علیهمالسلام.» پس علویان را گرد آورد و از آنها پرسید: آیا حسین علیهالسلام پسری به نام
محسن داشته؟ برخیاز آنها گفتند: وقتی اسرای حسین علیهالسلام به اینجا رسیدند،
یکی از زنانش این کودک را سقط کرد. ما از پدران خود نقل میکنیم که این مکان
جوشن نامیده شده، زیرا شمر بن ذیالجوشنِ ملعون با اسیران و سرها[ی شهدا] بر این کوه فرود آمد.
آنجا معدنی بود که از آن فلز برنج بهدست میآمد. اهل آن معدن از اسارت اسیران خوشحال شدند.
پس زینب، خواهر حسین، علیهماالسلام، آنان را نفرین کرد و معدن از همان روز خراب شد [یعنی نمیشد از آن بهره برداشت]. پس سیفالدوله گفت:
این مکانی است که خداوند متعال به من اجازه داده است تا آن را به نام اهل بیت علیهمالسلام آباد کنم.]
(چپ، از بالا به پایین:🔻)
عَنِ ابْنِ عَبّٰاسٍ قٰالَ: لَمَّا اشْتَدَّ بِرَسُولِ اللهِ صَلَّی اللهُ عَلَیْهِ وَ آلِهٖ مَرَضُهُ الَّذٖی مٰاتَ
فـٖیهِ ضَمَّ الْحُسَیْنَ عَلَیْهِ السَّلٰامُ اِلیٰ صَدْرِهٖ یَسـٖیلُ مِنْ عَرَقِهٖ عَلَیْهِ وَ هُوَ یَجُودُ
بِنَفْسِهٖ وَ یَقُولُ مٰا لـٖی وَ لِیَزٖیدَ لٰا بٰارَکَ اللهُ فـٖیهِ اَللّٰهُمَّ الْعَنْ یَزٖیدَ ثُمَّ غُشِیَ عَلَیْهِ
طَوٖیلًا وَ اَفٰاقَ وَ جَعَلَ یُقَبِّلُ الْحُسَیْنَ وَ عَیْنٰاهُ تَذْرِفٰانِ وَ یَقُولُ اَمٰا اِنَّ
لـٖی وَ لِقٰاتِلِکَ مَقٰامًا بَیْنَ یَدَیِ اللهِ عَزَّ وَ جَلَّ
🔹[ترجمه: از ابن عباس روایت است که گفت: زمانی که بیماری پیغمبر خدا صلی الله علیه و آله که در آن درگذشت شدت گرفت،
حسین علیهالسلام را به سینهاش چسبانید به گونهای که عرقش بر او میریخت. در حالی که لحظات پایانی عمر شریفش بود،
میفرمود: مرا با یزید چهکار؟! خدا او را برکت ندهد. خداوندا، یزید را لعنت کن. سپس برای مدتی طولانی ازهوش رفت
و پس از بههوش آمدن، حسین را بوسهباران کرد و با دیدگانی اشکآلود میفرمود: هرآینه
برای من و قاتل تو، در پیشگاه خداوند، جایگاهی [برای حسابرسی و شکایت] خواهد بود.]
[جبل جوشن: ... هذا الجبل فیه معدن... یقال انه بَطَلَ] مُنْذُ عَبَرَ عَلَیْهِ (جَبَلُ جَوْشَن بِحَلَب) سَبْیُ نِسٰاءِ الْحُسَیْنِ
وَ اَوْلٰادُهُ عَلَیْهِمُ السَّلٰامُ، وَ اِنَّ زَوْجَةَ الْحُسَیْنِ ع کٰانَتْ
حٰامِلًا وَ اِنَّهٰا اَسْقَطَتْ هُنٰاکَ، وَ طَلَبَتْ مِنَ الصُّنّٰاعِ فـٖی ذٰلِکَ
الْجَبَلِ خُبْزًا اَوْ مٰاءًا وَ اِنَّهُمْ شَتَمُوهٰا وَ مَنَعُوهٰا فَدَعَتْ عَلَیْهِمْ،
وَ اِلَی الْآنَ مَنْ عَمِلَ فـٖیهِ لَمْیَرْبَحْ سِوَی التَّعَبِ وَ کٰانَ
دُعٰاؤُهٰا عَلَیْهِمْ: «لٰا اَرْبَحَ اللهُ لَکُمْ تِجٰارَةً»
فَمٰا رَبِحُوا بَعْدَهٰا (اِبْنُ الْعَدٖیمِ فـٖی بُغْیَةِ الطَّلَبِ [فی تاریخ حلب])
🔹[ترجمه: [کوه جوشن: … این کوه معدنی دارد… گفته میشود که این معدن خراب شد] از زمانی که اسیران از زنان حسین
و فرزندانش علیهمالسلام از آنجا عبور کردند. همسر حسین علیهالسلام
باردار بود و در آنجا سقط جنین کرد و از کارکنان در آن
کوه نان یا آبی خواست؛ اما آنها به او توهین کردند و از او منع کردند. پس بر آنان نفرین کرد.
تاکنون هرکس در آن [معدن] کار کرده جز رنج چیزی بهدست نیاورده است.
نفرین او بر آنها این بود: خداوند تجارت شما را سود ندهد.
پس بعداز آن سودی نکردند. (ابنعدیم در کتاب بغیة الطلب فی تاریخ حلب)]
اَیُّهَا الشَّهـٖیدُ وَ ابْنُ الشَّهـٖیدِ اَیُّهَا الْمَظْلُومُ وَ ابْنُ الْمَظْلُومِ
اسماعیلی قوچانی
۷۸/۲/۳۰
@AghayedNet
🔺اول ماه صفر
سالروز ورود اهلبیت سیدالشهداء علیهالسلام به شام
و سالروز آغاز جنگ صفّـٖین در سال ۳۷ق
🔸توضیح تصاویر: جزوهای درباره تاریخ وقایع صفین که در ملکیت مرحوم شیخ علی اَحسائی رحمهالله بوده است، با نقل اشعاری از آن مرحوم
@AghayedNet
✔️صلوات بر حضرت سیدالشهداء علیهالسلام
🔻انشاء عالم ربانی مرحوم شیخ احمد اَحسائی اعلی الله مقامه
🔸«اللهم صل علی صاحب المصائب المتفاقمة، و الکروب المتعاظمة، الذی بکت لمصرعه السماء دماً، و أقیم له فوق الطباق ماتماً، قتیل الأدعیاء، و بعید المرتمیٰ، من قضیٰ بِغُلّته و الظماء، صاحب مودة القربیٰ، و خامس أهل العباء، ابن الأذن و العین، و درة مرج البحرین، الفضة بن الذهبین، و الکوکب بن القمرین، الإمام بن الإمام، أخی الإمام، أبی الأئمة التسعة، سبط رسول الله، أبی عبد الله الحسین (جوامع الکَلِم، ج۹، «خطبة فی الموعظة و الصلوات»، ص۲۴)».
🔸حاصل معنی: بارالها، صلوات بفرست بر صاحب مصیبتهای گران و اندوههای بزرگ. کسی که براثر کشته شدنش آسمان خون گریست و برای او در (یا بالای) هفت آسمان مجالس عزا برپا شد. کشتهشدۀ اولادِ زنا، دور[ازوطن] انداختهشده. کسی که با حرارت و سوزش درون و تشنگی از دنیا رفت. صاحب دستورِ مودة قربی، و پنجمین اهل عباء، فرزند گوش و چشم، و گوهر [پدیدآمده] از در هم آمیختن دو دریا، نقره فرزند دو طلا، و ستاره فرزند دو ماه، امام پسر امام، برادر امام، پدر نُه امام، فرزند رسولالله، ابی عبدالله الحسین.
@AghayedNet
AghayedNet
@AghayedNet
کتیبۀ «یا زینب الکبری»
(وسط، از بالا به پایین:🔻)
هُوَ الْحَسـٖیبُ
اَلسَّلٰامُ عَلَیْکَ یٰا زَیْنَبَ الْکُبْریٰ بِنْتَ اَمـٖیرِالْمُؤْمِنـٖینَ عَلَیْهِ السَّلٰامُ
یا ولیَّة الله الکبریٰ
یا صدّیقة الصغریٰ/مظلُومة/محدّثة-موثّقَة/یا عقیلة بنیهاشم/ایتها النقیبة النجیبة
یٰا امینة الله/قُرّة عین المرتضیٰ/زین اب/اشفعی لنا عند الله
محبوبة المُصطفیٰ/نائبة الزّهرٰاء/شقیقة المجتبیٰ/شریکة سیّد الشُّهدٰاء/عارفة-عابدة-راضیة
سپهر عفت و عصمت مه برج حیا زینب/یگانه دخت زهرا بنت شاه اولیا زینب
نبیخصلت، علیصولت، حَسنخلق و حُسینسیرت/شبیه مادرش زهرا بُدی سرتابهپا زینب
(راست، از بالا به پایین:🔻)
قٰالَ اللهُ تَبٰارَکَ وَ تَعٰالیٰ[:]
اَلَّذٖینَ اِذٰا اَصٰابَتْهُمْ مُصـٖیبَةٌ قٰالُوا اِنّٰا لِلهِ وَ اِنّٰا اِلَیْهِ رٰاجِعُونَ
اُولٰئِکَ عَلَیْهِمْ صَلَوٰاتٌ مِنْ رَبِّهِمْ وَ رَحْمَةٌ وَ اُولٰئِکَ هُمُ الْمُهْتَدُونَ
قٰالَتْ عَلَیْهَا السَّلٰامُ لِیَزٖیدَ لَعَنَهُ اللهُ[:]
حَسْبُکَ بِاللهِ حٰاکِمًا وَ بِمُحَمَّدٍ صَلَّی اللهُ عَلَیْهِ وَ آلِهٖ خَصـٖیمًا
وَ بِجَبْرَئـٖیلَ ظَهـٖیرًا وَ سَیَعْلَمُ مَنْ سَوّیٰ لَکَ وَ مَکَّنَکَ مِنْ رِقٰابِ الْمُسْلِمـٖینَ
بِئْسَ لِلظّٰالِمـٖینَ بَدَلًا وَ اَیُّکُمْ شَرٌّ مَکٰانًا وَ اَضْعَفُ جُنْدًا
🔹[ترجمه: حضرت زینب علیهاالسلام به یزید ملعون فرمود:
همين تو را بس كه خداوند [درمیان ما] حاكم و داور است و محمد صلى اللّٰه عليه و آله دشمن [دشمنان ما] است
و جبرئيل پشتيبان [ما] است. به همين زودى آن كس (معاويه) كه راه را برای تو هموار ساخت و بر گردن مردم سوارت كرد خواهد فهميد كه
براى ستمكاران چه بد جایگزینی خواهد بود و كدام يک از شما جايگاهش بدتر و سپاهش ناتوانتر است.]
(چپ، از بالا به پایین:🔻)
لَمّٰا وُلِدَتْ قٰالَ رَسُولُ اللهِ صَلَّی اللهُ عَلَیْهِ وَ آلِهٖ لِفٰاطِمَةَ[:] یٰا بَضْعَتـٖی و قُرَّةَ عَیْنـٖی
اِنَّ مَنْ بَکیٰ عَلَیْهٰا وَ عَلیٰ مَصٰائِبِهٰا یَکونُ ثَوٰابُ بُکٰائِهٖ کَثَوٰابِ
مَنْ بَکیٰ عَلیٰ اَخَوَیْهٰا ثُمَّ سَمّٰاهٰا زَیْنَبَ
🔹[ترجمه: چون [زینب] ولادت یافت، پیامبر خدا صلی الله علیه و آله به حضرت فاطمه فرمود: ای پارۀ تن و نور چشمم،
هرآینه هرکس بر این مولود و بر مصیبتهایش بگرید، ثواب گریهاش مانند ثواب
کسی است که بر دو برادرش بگرید. سپس او را زینب نامید.]
قٰالَ عَلِیُّ بْنُ الْحُسَیْنِ عَلَیْهِمَا السَّلٰامُ لِعَمَّتِهٖ زَیْنَبَ:
... اَنْتِ بِحَمْدِ اللهِ عٰالِمَةٌ غَیْرُ مُعَلَّمَةٍ
وَ فَهِمَةٌ غَیْرُ مُفَهَّمَةٍ...
🔹[ترجمه: امام علی بن حسین علیهماالسلام به عمه خود زینب فرمود:
شما، بحمدالله، بانوی عالمی هستی که تعلیم ندیدهای
و فهمیدهای هستی که کسی به شما تفهیم نکرده.]
اسماعیلی قوچانی
۶۸/۴/۳۱ عید غدیر
@AghayedNet
✔️🔻ظرافتهای بیانی در نوشتار بزرگان دین:
نگاهی به سیاقهای «قال - أقول»
🔸بخش نخست
🔰 مقدمه
در فضای معنوی کربلای معلّی، طی مباحثهای علمی، نکتهای به ذهن نگارنده رسید که مناسب دیده شد در قالب یادداشتی کوتاه بیاید.
در سنت علمی و قلمی علماء شیعه، سبک و شیوه تفکیک گفتارها از یکدیگر، همواره از دقت و ظرافت برخوردار بوده است. یکی از این سبکها، کاربرد سیاق «قال - أقول» یا دیگر تعابیر مشابه برای نشان دادن نسبت گفتارها است؛ اینکه کدام سخن نقلِ دیگران است و کدام توضیح یا نقد نویسنده. این شیوه نهتنها به فهم بهتر متون کمک میکند، بلکه نشانهای از رعایت ادب علمی در نسبت دادن سخنان است.
در این یادداشت، برخیاز گونههای رایج این سیاق در آثار بزرگان دین أعلی الله مقامهم مرور میشود؛ تا هم نمونهای از دقتهای ایشان در نقل و شرح روشن گردد و هم برای اهل مطالعه و تحقیق راهگشا باشد.
🔹نکته: سیاقهایی همچون «إن قلتَ... أقول» یا «إن قیل... أقول» یا «إن قلتَ... قلنا لک» از موضوع این وجیزه خارجاند، چراکه اینها برای دفع دخل مقدرند و درمقام پاسخ به اشکال فرضی بهکار میروند، نه در تفکیک بین نقل و شرح واقعی.
✴️ گونههای کاربرد «قال – أقول» در آثار بزرگان دین أعلی الله مقامهم
۱. در شرح کلمات ائمه اطهار علیهمالسلام
در این موارد، قالب «قال علیهالسلام – بیان» بهکار میرود. چنانکه مرحوم آقای کرمانی أعلی الله مقامه تصریح فرمودهاند:
«فأجعل فقرات الخبر كالمتن و جوابي له كالشرح، و أصدر قوله عليهالسلام بالحديث و أذيله ببيانه، لئلا أقول: قال و أقول، و من الله المسؤول أن يوفقني لإصابة الحق المأمول (مکارم الابرار (عربی)، ج۳۰، «رسالة فی جواب السید ابیالقاسم التفتی»، ص۵۰).»
یعنی دربرابر "قال" معصوم علیهالسلام، «أقول» نمیآوریم، بلکه «بیان» میگوییم؛ بهنشانۀ شرح و توضیح، نه همردیفی یا مقابله. این تعبیر تجلیِ ادب در مواجهه با کلام معصوم است.
همچنین مرحوم مجلسی در بحار الأنوار، توضیحات خود ذیل احادیث را با عنوان «بیان» آورده است. ایشان توضیح مستقلی درباره این اصطلاح ارائه نداده، اما تکرار این شیوه حاکی از رعایت همان مرزبندی و ادب در نقل است.
۲. درباره اقوال غیرمعصومین
دربرابر اقوال دیگران، سیاق «قال – أقول» کاملاً رایج است. مثلاً در پاسخِ نامهها، پرسش با «قال» و پاسخ با «أقول» آغاز میشود:
«فأوردتُ مسائله كالمتن مصدَّراً بقال و جوابي له كالشرح مصدّراً بأقول، كما هو عادتنا في جواب الأسْوِلة (مکارم الابرار (عربی)، ج۳۱، «رسالة فی جواب الحاج عباس البهبهانی»، ص۱۰۷).»
یا:
«فجعلتُ عباراته كالمتن و جوابي كالشرح معنوناً قوله بقال و قولي بأقول (دعائم الحکمة (عربی)، ج۵، «اجوبة مسائل الملاعلی الاسکوئی»، ص۹۸).»
همین شیوه در شروحی مانند شرح المشاعر، شرح العرشیة و شرح النتایج نیز دیده میشود و از رایجترین قالبها است.
۳. نقل از کتاب، درضمن شرح کتابی دیگر
در شروحی که عباراتی از متنی دیگر نقل میشود، برای تمایز گفتار مؤلف و شارح، از سیاق «یقول – قلتُ» استفاده میشود. مثلاً در شرح العرشیة از اسفار ملاصدرا اینگونه نقل شده:
«و أصدّر كلامه بقولی یقول و أصدّر كلامی بقولی قلت، لیمیز بین الكلامین (جوامع الکلم، ج۴، ص۸۰۸).»
۴. شرح بر آثارِ خودِ مؤلفان
در مواردی که شرحی ناظر به آثار قبلی خود مؤلف است، مانند شرح الفوائد، سیاق «قلت – أقول» بهکار رفته است:
«صدّرتُ المتن بقولی قلتُ و البيان بقولی أقول، ليتبيَّن من ذلك الفروعُ و الأصول (جوامع الکلم، ج۱، ص۲۷۹).»
⏳ادامه دارد...
@AghayedNet
✔️🔻ظرافتهای بیانی در نوشتار بزرگان دین:
نگاهی به سیاقهای «قال - أقول»
🔸بخش دوم و پایانی
۵. دروس مرحوم آقای شریف طباطبائی رفع الله شأنه
ایشان که متکفّل تدریس الفطرة السلیمة بودند، در آغاز هر درس چنین میفرمودند: «قال أعلی الله مقامه و رفع فی دار الخلد أعلامه» که اشاره به مرحوم آقای کرمانی است. سپس مباحث فارسی را آغاز میکردند که همان نقش «أقول» را داشت، اما به زبان گفتاری.
۶. دروس مرحوم آقای کرمانی أعلی الله مقامه
در دروسی خطی از ایشان در شرح کتاب خود، الفطرة السلیمة، کاتب اینگونه نوشته است:
«قال رحمهالله فی الفطرة السلیمة...»
بهنظر میرسد تعبیر «رحمهالله» از خود ایشان باشد؛ نشانهای از تواضع و طلب رحمت برای خویش. پساز آن، توضیح فارسی آغاز میشود که همان نقش «أقول» را ایفا میکند.
۷. این سیاق در کتابهای فارسی تنوع بیشتری دارد.
در کتاب النعل الحاضرة میفرمایند: «اما جواب مفصل از هر فقره فقره اين است که هر فقرهاى عنوان شود و جوابى در تلو آن عرض شود. پس هوش خود را جمع کن و گوش خود را باز کن تا انشاءاللّه مطابق ببينی جواب هر فقرهاى را با جواب مختصرى که پيش گذشت (دعائم الحکمة (فارسی)، ج۷، ص۳۸).» و سیاق چنین است: «اما اینکه گفته [...] پس عرض میکنم که [...] (همان، ص۴۱ و...).»
مرحوم آقای شریف طباطبائی در کتاب إزالة الأوهام ایرادها را «وَهم» نامیده و در جواب هر وهمی، «اِزاله»ای مرقوم فرمودهاند. با توجه به سستی هر وهمی، گاهی پسوند یا پسوندهایی را به واژه «ازاله» اضافه فرمودهاند. برای بهنمایش گذاشتن سستی آن ایرادها درنظر ایشان، برخیاز آن موارد را ذکر میکنیم:
إزالة الزبالات.
إزالة الأوهام الواهیة و الخیالات الکاسدة الفاسدة.
إزالة الأوهام الواهیة و الخیالات التی صدرت عن شجرة خبیثة اجتثّت من فوق الارض ما لها من قرار عاریة عن الطیب خالیة عن محبة الحبیب.
إزالة الأوهام الواهیة و الخیالات التی عن الحقایق خالیة و من السراب الذی لاتحقق له مالیة و لایدری هی ما هیه.
(دعائم الحکمة (فارسی)، ج۷، ص۱۳۷ و ۲۷۳ و ۳۱۱ و ۴۲۶ و...)
بههرروی، در آثار فارسی بزرگان، سیاق «قال – اقول» تنوع خود را دارد و در این وجیزه به همین مقدار اکتفا میکنیم.
جمعبندی
این نکتۀ بهظاهر جزئی، درواقع یکی از نمودهای دقیق سنت نگارشی در متون دینی است. بزرگان ما با ظرافت بیانی خاص، از آمیختن نقل و شرح پرهیز کردهاند و در هر مقام، تعبیری مناسب با جایگاه آن برگزیدهاند.
این نکته نهتنها نشانۀ نزاهت علمی و دقت قلمی ایشان است، بلکه میتواند الگویی کاربردی برای نگارش علمی طلاب و پژوهشگران معاصر نیز باشد.
جزاهم الله عن الإسلام و المسلمین خیر جزاء المحسنین.
ماه صفر ۱۴۴۷
@AghayedNet