کتاب مواعظ محرم الحرام سال ۱۲۹۷ ق، در اسرار شهادت سیدالشهداء علیهالسلام، بیانات عالم ربانی مرحوم حاج میرزا محمدباقر شریف طباطبایی اعلی الله مقامه
@AghayedNet
@AghayedNet__مواعظ محرم1302.pdf
حجم:
2.6M
🔺کتاب مواعظ محرم الحرام ۱۳۰۲ ق
فرمایشهای عالم ربانی مرحوم حاج میرزا محمدباقر شریف طباطبائی اعلی الله مقامه
#کتاب
@AghayedNet
AghayedNet
✔️🔻یکیاز شیوههای نگارش و نقد علمی عالم ربانی، مرحوم حاج محمدکریم کرمانی، اعلی الله مقامه (برگرفته
✔️🔻یکیاز شیوههای نگارش و نقد علمی عالم ربانی، مرحوم حاج محمدکریم کرمانی، اعلی الله مقامه
(برگرفته از درسگفتارهای حقایق الطب)
بخش سوم و پایانی
اکنون به نمونهای از کلام امیرالمؤمنین صلوات الله و سلامه علیه توجه بفرمایید. این بزرگوار وصیتی به امام حسن مجتبی علیهالسلام دارند. میفرمایند که من چگونه در مراحل زندگی با تو رفتار کردم و تعلیموتعلمت چطور بود. و اَناَبتَدِئَک بتعلیمِ کتابِ الله عزوجل و تأویلِه و شرائع الاسلام و احکامه و حلاله و حرامه لااُجاوِز ذلک بک الی غیره؛ در آغاز تربیت، من شروع کردم قرآن و ظاهر و باطن قرآن و احکام دین را به تو آموزش دهم.
اینجا محل استشهاد است: ثمّ اَشفَقتُ انیَلتَبِسَ علیک ما اخْتَلَفَ الناسُ فیه من اَهوائِهِم و آرائِهِم مِثلَ الذِی الْتَبَسَ علیهم فکان اِحکامُ ذلک علی ما کَرِهْتُ مِن تنبیهِک له اَحَبَّ الیّ من اِسلامِک الی امرٍ لاآمَنُ علیک به الهَلَکَة (نهج البلاغة، ص۳۹۴). نکته ظریف این است که میفرمایند: سپس من برای تو شفقت بهخرج دادم و ترسیدم که بر تو ملتبس و مشتبه شود آنچه مردم در آن اختلاف دارند. آن زمان زمانی بوده است که مسائل جبر و تفویض و قدیم یا حادث بودن کلامالله و دیگر مباحث کلامی مطرح میشده. این بزرگوار میفرمایند: من شفقت بهخرج دادم و ترسیدم که بر تو مشتبه شود؛ درنتیجه همان حرفها و مزخرفات آنها را به تو گفتم و حق را برای تو بیان کردم و محکم نمودم، علی ما کرهت من تنبیهک له؛ با اینکه مکروه داشتم که بخواهم دیدگاهها و اندیشههای منحرف آنها را بیان کنم. این اصلِ اوّلی است. اصل اولی این است که نباید سخنان آنها را نقل کرد و باید به محمد و آلمحمد علیهم الصلاة و السلام متمسک شد. ولی برای بیان این اشتباهها و روشنگریِ حقِ صحیح، ضرورت و ناچاری ایجاب کرد که من کجرویها را برای تو بگویم. تعبیر امیرالمؤمنین را دقت میفرمایید. بیان این اشتباهها و روشن و محکم کردن حق محبوبتر است نزد من از تسلیم شدن تو برای امری که باعث هلاکت تو است. چقدر دقیق است! اینجا بحثِ ضرورت است. اصل اولی این است: علی ما کرهت؛ مکروه داشتم که بگویم. اما بیان حق و درکنارش نقل سخنان باطل، احبَّ الیّ من اسلامک الی امر لاآمن علیک به الهلکة. این ضرورت و ناچاری است.
دیدیم که در کلام مرحوم آقای کرمانی اعلی الله مقامه هم بیان شده که اصل اولی این است که من مسیرِ خودم را بروم. برنامهٔ خودم را داشته باشم. آن روشی را که میدانم برحق است ارائه دهم. این حکمِ اولی است و در جایش بسیار خوب است. اما وقتی در بعضیاز کتابها میبینیم که کلمات دیگران را نقل کردهاند، خداینکرده نگوییم این بزرگوار خلاف این حرفشان رفتار کردهاند. نعوذبالله. بلکه آنجا ضرورت ایجاب کرده و این ضرورت علتهای مختلفی دارد.
گاهی اوقات میبینیم که خداوند متعال هم کلمات دیگران را نقل کرده. خدا در قرآن میفرماید: و قالت الیهود ید الله مغلولة غُلّت ایدیهم و لُعِنوا بما قالوا بل یداه مبسوطتان (مائده: ۶۴). یا در موضع دیگری میفرماید که یهود چنین گفتند و نصاری چنین گفتند؛ و قالت الیهود لیست النصاریٰ علی شیء و قالت النصاریٰ لیست الیهود علی شیء و هم یتلون الکتاب (بقره: ۱۱۳). در همهٔ اینها، ضرورتی ایجاب کرده. برای آشکار کردنِ بطلانِ آنها است. برای پاسخگویی به شبهات است. درهرصورت، ناچاری و ضرورت است.
اما اگر ضرورتی و اقتضائی نباشد، اصل اولی این است که انسان بر همان نهج صحیح و مستقیم حرکت کند و به این مسائل کاری نداشته باشد.
سپس میفرمایند: «ولکنی علی مقتضیٰ قوله سبحانه: و لایلتفت منکم احد و امضوا حیث تؤمرون و لاجل ان العمر اقصر من انیشتغل الانسان بتزییف الاباطیل اقتصر علی امر الحق علی نهج حکمة آلمحمد علیهمالسلام، قل الحق من ربکم فمن شاء فلیؤمن و من شاء فلیکفر»؛ من روشم این است که تنها حق را بیان کنم، بنابر مقتضای قول خداوند که در آیه شصت و پنج از سوره مبارکه حجر و در جریان حضرت لوط علیه الصلاة و السلام میفرماید: و لایتلفت منکم احد؛ شما به افراد گمراه و اندیشههای انحرافی نگاه نکنید. و امضوا حیث تؤمرون؛ به آنچه امر شدهاید عمل کنید و در همان مسیر حرکت کنید. این یک علت. علت دوم اینکه عمر کوتاهتر از آن است که انسان به آشکار و مردود کردن باطلها اشتغال پیدا کند. بنابراین اقتصار و اکتفاء میکنم به بیان امر حق، بنابر روش حکمت آلمحمد علیهم الصلاة و السلام.
به آیه دیگری هم استشهاد میفرمایند که آیه بیست و نهم سوره مبارکه کهف است: قل الحق من ربکم فمن شاء فلیؤمن و من شاء فلیکفر؛ بگو حق ازجانب پرورنده شما است؛ پس هرکه خواهد، ایمان آورد به بیاناتی که با فرمایشهای اهلبیت علیهم الصلاة و السلام مطابق است و هرکه خواهد، کفر ورزد.
@AghayedNet
AghayedNet
@AghayedNet
کتیبۀ «یا محسن بن الحسین»
(وسط، از بالا به پایین:🔻)
هُوَ اللهُ الرَّقـٖیبُ
یٰا بَضْعَةَ الْاِمٰامِ الْحُسَیْنِ الْمَظْلُومِ الشَّهـٖیدِ الْعَطْشٰانِ
یٰا فِلْذَةَ کَبِدِ الْقَتـٖیلِ بِکُوفٰانَ
اَلسَّلٰامُ عَلَیْکَ یٰا مُحسنَ بْنَ الْحُسَیْنِ الشَّهـٖیدِ صَلَوٰاتُ اللهِ وَ سَلٰامُهُ عَلَیْهِ وَ عَلَی الْاَرْوٰاحِ الَّتـٖی حَلَّتْ بِفِنٰائِهٖ
الشهید السِقْط/عم الامام
ابن الامام/اخ الامام
در حلب یکی کوهی رنگ آشنا دارد
در دل فکار خود راز یار ما دارد
نام آن بود جوشن، به بود ز هر گلشن/بر فراز آن باشد یک مزار نورانی
نزد آشنایانش عزت و هما دارد/گرچه کوچک است اما نور کبریا دارد
محسن است دفینِ آن، طفل شاه مظلومان
همچو محسن زهرا سقط اشقیا دارد
(راست، بالا به پایین:🔻)
قٰالَ اللهُ عَزَّ وَ جَلَّ: وَ لٰاتَقْتُلُوا النَّفْسَ الَّتـٖی حَرَّمَ اللهُ اِلّٰا بِالْحَقِّ
قٰالَ الْمُفَضَّلُ لِلصّٰادِقِ عَلَیْهِ السَّلٰامُ[:] یٰا مَوْلٰا[یَ] مٰا تَقُولُ فـٖی قَوْلِهٖ تَعٰالیٰ:
«وَ اِذَا الْمَوْءُودَةُ سُئِلَتْ بِاَیِّ ذَنْبٍ قُتِلَتْ»؟ قٰالَ عَلَیْهِ السَّلٰامُ: یٰا مُفَضَّلُ وَ «الْمَوْءُودَةُ»
وَاللهِ مُحسنٌ لِاَنَّهُ مِنّٰا لٰا غَیْرُ فَمَنْ قٰالَ غَیْرَ هٰذٰا فَکَذِّبُوهُ...
🔹[ترجمه: مفضّل خدمت امام صادق علیهالسلام عرض کرد: مولای من، چه میفرمایید درباره این فرمایش خداوند:
«آن هنگام که از موءوده (زندهبهگورشده) میپرسند که به چه گناهی کشته شده»؟ [آن بزرگوار] علیهالسلام فرمود: ای مفضل،
به خدا سوگند، موءوده محسن [بن علی] است؛ زیراکه [تنها] او از ما [اهلبیت] است، نه غیر او. پس هرکه جز این بگوید، تکذیبش کنید.]
یٰا سَمِیَّ عَمِّکَ السِّقْطِ الشَّهـٖیدِ مُحسنِ بْنِ عَلِیِّ بْنِ اَبـٖیطٰالِبٍ عَلَیْهِمُ السَّلٰامُ الَّذٖی
نَزَلَتْ فـٖیهِ آیَةُ الْقُرْآنِ: وَ اِذَا الْمَوْءُودَةُ سُئِلَتْ بِاَیِّ ذَنْبٍ قُتِلَتْ[؟!]
[ترجمه: [خطاب به محسن بن حسین عرضه میداریم:] ای همنام عمویت، آن سقطشدۀ شهید، محسن بن علی بن ابیطالب، او که دربارهاش آیه قرآن نازل شد: «و اذا الموءودة سئلت بایّ ذنب قتلت».]
فَانْظُرْ اِلیٰ حَظِّ هٰذَا الاِسْمِ کَیْفَ لَقِیَ/مِنَ الْاَوٰاخِرِ مٰا لٰاقیٰ مِنَ الْاُوَلِ
🔹[ترجمه: پس نگاه كن به نصيب و بهره این اسم [یعنی دو صاحب اين اسم] که از پسینیان این امت به او رسید [مانند] آنچه [از مصیبتها] که از پیشینیان به او رسید.]
فـٖی تٰارٖیخِ الْحَلَبِ (مِنْ بِلٰادِ سُورِیّٰا قَرٖیبٌ اِلَی الشّٰامِ – دِمَشْق-): «اِنَّ
سَیْفَ الدَّوْلَةِ عَلِیَّ بْنَ حَمْدٰانَ اَمـٖیرَ الْحَلَبِ (سنه 351 هـ-ق) کٰانَ فـٖی
اِحْدیٰ مَنٰاظِرِه الَّتـٖی بِظٰاهِرِ الْمَدٖینَةِ فَرَأیٰ نُورًا یَنْزِلُ عَلَی الْمَکٰانِ
الَّذٖی فـٖیهِ الْمَشْهَدُ - مَشْهَدُ الْمُحسنِ عَلَیْهِ السَّلٰامُ [-] عِدَّةَ مَرّٰاتٍ فَلَمّٰا اَصْبَحَ رَکِبَ بِنَفْسِهٖ اِلیٰ ذٰلِکَ
الْمَکٰانِ وَ حَفَرَهُ فَوَجَدَ حَجَرًا عَلَیْهِ کِتٰابَةٌ «هٰذٰا قَبْرُ الْمُحسنِ بْنِ الْحُسَیْنِ بْنِ عَلِیِّ بْنِ
اَبـٖیطٰالِبٍ عَلَیْهِمُ السَّلٰامُ» فَجَمَعَ الْعَلَوٖیّٖینَ وَ سَأَلَهُمْ: هَلْ کٰانَ لِلْحُسَیْنِ عَلَیْهِ السَّلٰامُ وَلَدٌ
اسْمُهُ الْمُحسنُ؟ فَقٰالَ بَعْضُهُمْ اِنَّ سَبْیَ الْحُسَیْنِ عَلَیْهِ السَّلٰامُ لَمّٰا وَرَدَ هٰذَا الْمَکٰانَ
طَرَحَ بَعْضُ نِسٰائِهٖ هٰذَا الْوَلَدَ فَاِنّٰا نَرْوٖی عَنْ آبٰائِنٰا اَنَّ هٰذَا الْمَکٰانَ
سُمِّیَ بِجَوْشَنٍ لِاَنَّ شِمْرَ بْنَ ذِی الْجَوْشَنِ عَلَیْهِ اللَّعْنَةُ نَزَلَ عَلَیْهِ - عَلَی الْجَبَلِ –
بِالسَّبْیِ وَ الرُّءُوسِ وَ اِنَّهُ کٰانَ مَعْدِنًا یُعْمَلُ فـٖیهِ النُّحٰاسُ الْأَصْفَرُ وَ اِنَّ اَهْلَ الْمَعْدِنِ فَرِحُوا بِالسَّبْیِ
فَدَعَتْ عَلَیْهِمْ زَیْنَبُ اُخْتُ الْحُسَیْنِ عَلَیْهِمَا السَّلٰامُ فَفَسَدَ الْمَعْدِنُ مِنْ یَوْمِئِذٍ، فَقٰالَ سَیْفُ الدَّوْلَةِ:
هٰذٰا مَوْضِعٌ قَدْ اَذِنَ اللهُ تَعٰالیٰ لـٖی فـٖی عِمٰارَتِهٖ عَلَی اسْمِ اَهْلِ الْبَیْتِ عَلَیْهِمُ السَّلٰامُ»
@AghayedNet
AghayedNet
@AghayedNet
🔹[ترجمه: در تاریخ حلب، از استانهای سوریه، نزدیک به شام (دمشق)، چنین رسیده:
سیفالدوله، علی بن حمدان، امیر حلب (سال ۳۵۱ ق)،
در یکی از کاخهای خود در بیرون شهر بود که چندین بار دید نوری بر مکانی
که زیارتگاه محسن علیهالسلام در آن قرار دارد، فرود میآید. پس چون صبح شد، خود به آن مکان رفت
و آنجا را حفر کرد و سنگی یافت که بر آن نوشته شده بود: «این قبر محسن بن حسین بن علی بن
ابیطالب است، علیهمالسلام.» پس علویان را گرد آورد و از آنها پرسید: آیا حسین علیهالسلام پسری به نام
محسن داشته؟ برخیاز آنها گفتند: وقتی اسرای حسین علیهالسلام به اینجا رسیدند،
یکی از زنانش این کودک را سقط کرد. ما از پدران خود نقل میکنیم که این مکان
جوشن نامیده شده، زیرا شمر بن ذیالجوشنِ ملعون با اسیران و سرها[ی شهدا] بر این کوه فرود آمد.
آنجا معدنی بود که از آن فلز برنج بهدست میآمد. اهل آن معدن از اسارت اسیران خوشحال شدند.
پس زینب، خواهر حسین، علیهماالسلام، آنان را نفرین کرد و معدن از همان روز خراب شد [یعنی نمیشد از آن بهره برداشت]. پس سیفالدوله گفت:
این مکانی است که خداوند متعال به من اجازه داده است تا آن را به نام اهل بیت علیهمالسلام آباد کنم.]
(چپ، از بالا به پایین:🔻)
عَنِ ابْنِ عَبّٰاسٍ قٰالَ: لَمَّا اشْتَدَّ بِرَسُولِ اللهِ صَلَّی اللهُ عَلَیْهِ وَ آلِهٖ مَرَضُهُ الَّذٖی مٰاتَ
فـٖیهِ ضَمَّ الْحُسَیْنَ عَلَیْهِ السَّلٰامُ اِلیٰ صَدْرِهٖ یَسـٖیلُ مِنْ عَرَقِهٖ عَلَیْهِ وَ هُوَ یَجُودُ
بِنَفْسِهٖ وَ یَقُولُ مٰا لـٖی وَ لِیَزٖیدَ لٰا بٰارَکَ اللهُ فـٖیهِ اَللّٰهُمَّ الْعَنْ یَزٖیدَ ثُمَّ غُشِیَ عَلَیْهِ
طَوٖیلًا وَ اَفٰاقَ وَ جَعَلَ یُقَبِّلُ الْحُسَیْنَ وَ عَیْنٰاهُ تَذْرِفٰانِ وَ یَقُولُ اَمٰا اِنَّ
لـٖی وَ لِقٰاتِلِکَ مَقٰامًا بَیْنَ یَدَیِ اللهِ عَزَّ وَ جَلَّ
🔹[ترجمه: از ابن عباس روایت است که گفت: زمانی که بیماری پیغمبر خدا صلی الله علیه و آله که در آن درگذشت شدت گرفت،
حسین علیهالسلام را به سینهاش چسبانید به گونهای که عرقش بر او میریخت. در حالی که لحظات پایانی عمر شریفش بود،
میفرمود: مرا با یزید چهکار؟! خدا او را برکت ندهد. خداوندا، یزید را لعنت کن. سپس برای مدتی طولانی ازهوش رفت
و پس از بههوش آمدن، حسین را بوسهباران کرد و با دیدگانی اشکآلود میفرمود: هرآینه
برای من و قاتل تو، در پیشگاه خداوند، جایگاهی [برای حسابرسی و شکایت] خواهد بود.]
[جبل جوشن: ... هذا الجبل فیه معدن... یقال انه بَطَلَ] مُنْذُ عَبَرَ عَلَیْهِ (جَبَلُ جَوْشَن بِحَلَب) سَبْیُ نِسٰاءِ الْحُسَیْنِ
وَ اَوْلٰادُهُ عَلَیْهِمُ السَّلٰامُ، وَ اِنَّ زَوْجَةَ الْحُسَیْنِ ع کٰانَتْ
حٰامِلًا وَ اِنَّهٰا اَسْقَطَتْ هُنٰاکَ، وَ طَلَبَتْ مِنَ الصُّنّٰاعِ فـٖی ذٰلِکَ
الْجَبَلِ خُبْزًا اَوْ مٰاءًا وَ اِنَّهُمْ شَتَمُوهٰا وَ مَنَعُوهٰا فَدَعَتْ عَلَیْهِمْ،
وَ اِلَی الْآنَ مَنْ عَمِلَ فـٖیهِ لَمْیَرْبَحْ سِوَی التَّعَبِ وَ کٰانَ
دُعٰاؤُهٰا عَلَیْهِمْ: «لٰا اَرْبَحَ اللهُ لَکُمْ تِجٰارَةً»
فَمٰا رَبِحُوا بَعْدَهٰا (اِبْنُ الْعَدٖیمِ فـٖی بُغْیَةِ الطَّلَبِ [فی تاریخ حلب])
🔹[ترجمه: [کوه جوشن: … این کوه معدنی دارد… گفته میشود که این معدن خراب شد] از زمانی که اسیران از زنان حسین
و فرزندانش علیهمالسلام از آنجا عبور کردند. همسر حسین علیهالسلام
باردار بود و در آنجا سقط جنین کرد و از کارکنان در آن
کوه نان یا آبی خواست؛ اما آنها به او توهین کردند و از او منع کردند. پس بر آنان نفرین کرد.
تاکنون هرکس در آن [معدن] کار کرده جز رنج چیزی بهدست نیاورده است.
نفرین او بر آنها این بود: خداوند تجارت شما را سود ندهد.
پس بعداز آن سودی نکردند. (ابنعدیم در کتاب بغیة الطلب فی تاریخ حلب)]
اَیُّهَا الشَّهـٖیدُ وَ ابْنُ الشَّهـٖیدِ اَیُّهَا الْمَظْلُومُ وَ ابْنُ الْمَظْلُومِ
اسماعیلی قوچانی
۷۸/۲/۳۰
@AghayedNet
🔺اول ماه صفر
سالروز ورود اهلبیت سیدالشهداء علیهالسلام به شام
و سالروز آغاز جنگ صفّـٖین در سال ۳۷ق
🔸توضیح تصاویر: جزوهای درباره تاریخ وقایع صفین که در ملکیت مرحوم شیخ علی اَحسائی رحمهالله بوده است، با نقل اشعاری از آن مرحوم
@AghayedNet
✔️صلوات بر حضرت سیدالشهداء علیهالسلام
🔻انشاء عالم ربانی مرحوم شیخ احمد اَحسائی اعلی الله مقامه
🔸«اللهم صل علی صاحب المصائب المتفاقمة، و الکروب المتعاظمة، الذی بکت لمصرعه السماء دماً، و أقیم له فوق الطباق ماتماً، قتیل الأدعیاء، و بعید المرتمیٰ، من قضیٰ بِغُلّته و الظماء، صاحب مودة القربیٰ، و خامس أهل العباء، ابن الأذن و العین، و درة مرج البحرین، الفضة بن الذهبین، و الکوکب بن القمرین، الإمام بن الإمام، أخی الإمام، أبی الأئمة التسعة، سبط رسول الله، أبی عبد الله الحسین (جوامع الکَلِم، ج۹، «خطبة فی الموعظة و الصلوات»، ص۲۴)».
🔸حاصل معنی: بارالها، صلوات بفرست بر صاحب مصیبتهای گران و اندوههای بزرگ. کسی که براثر کشته شدنش آسمان خون گریست و برای او در (یا بالای) هفت آسمان مجالس عزا برپا شد. کشتهشدۀ اولادِ زنا، دور[ازوطن] انداختهشده. کسی که با حرارت و سوزش درون و تشنگی از دنیا رفت. صاحب دستورِ مودة قربی، و پنجمین اهل عباء، فرزند گوش و چشم، و گوهر [پدیدآمده] از در هم آمیختن دو دریا، نقره فرزند دو طلا، و ستاره فرزند دو ماه، امام پسر امام، برادر امام، پدر نُه امام، فرزند رسولالله، ابی عبدالله الحسین.
@AghayedNet