eitaa logo
AghayedNet
1.7هزار دنبال‌کننده
722 عکس
87 ویدیو
99 فایل
﷽ مکتب استبصار Aghayed.net t.me/AghayedNet t.me/AghayedNet_bot eitaa.com/AghayedNet http://Instagram.com/aghayednet https://castbox.fm/channel/id6414695 @aghayednet.channel" rel="nofollow" target="_blank">https://youtube.com/@aghayednet.channel?si=fDGvtaq_4pDX0Ex9
مشاهده در ایتا
دانلود
AghayedNet
@AghayedNet
کتیبۀ «یا رقیة بنت الحسین» (وسط، از بالا به پایین:🔻) هُوَ اللهُ الْبَصـٖیرُ اَلسَّلٰامُ عَلَیْکَ یٰا رُقَیَّةُ بِنْتُ الْحُسَیْنِ بْنِ عَلِیٍّ الشَّهـٖیدِ الْمَظْلُومِ عَلَیْهِمَا السَّلٰامُ یا بنت الامام یا اخت الامام/یا عمّة الامام ایتها الشّهیدة/المظلومة فلذة کبد سیدالشّهداء/المضطهدة/المأسورة تا لب به روی لعل کبود پدر نهاد/از شوق وصل در بر آن سر ز پا فتاد پروانه‌سان جان عزیزش نثار کرد/رسم ادب به‌نزد پدر را ز کف نداد یا هم‌چو شمع ساکت و سرتابه‌پای سوخت/بر خاک پای آن سر بی‌تن چو سر نهاد (راست، از بالا به پایین:🔻) قٰالَ اللهُ الْحَکـٖیمُ[:] وَ لَوْ اَنَّ لِلَّذٖینَ ظَلَمُوا مٰا فِی الْأَرْضِ جَمـٖیعًا وَ مِثْلَهُ مَعَهُ لَافْتَدَوْا بِهٖ مِنْ سُوءِ الْعَذٰابِ یَوْمَ الْقِیٰمَةِ وَ بَدٰا لَهُمْ مِنَ اللهِ مٰا لَمْ‌یَکُونُوا یَحْتَسِبُونَ. وَ بَدٰا لَهُمْ سَیِّئٰاتُ مٰا کَسَبُوا وَ حٰاقَ بِهِمْ مٰا کٰانُوا بِهٖ یَسْتَهْزِءُونَ. سورة الزّمر-۴۸-۴۷ سَلٰامُ اللهِ عَلَیْهٰا حـٖینَ جٰاءُوا بِالرَّأْسِ الشَّرٖیفِ اِلَیْهٰا مُغَطّیٰ... وَ وُضِعَ بَیْنَ یَدَیْهٰا... فَقٰالَتْ مٰا هٰذَا الرَّأْسُ؟ قٰالُوا: اِنَّهُ رَأْسُ اَبـٖیکِ فَرَفَعَتْهُ مِنَ الطَّسْتِ حٰاضِنَةً لَهُ وَ هِیَ تَقُولُ: یٰا اَبَتٰاهْ مَنْ ذَا الَّذٖی خَضَبَکَ بِدِمٰائِکَ؟ یٰا اَبَتٰاهْ مَنْ ذَا الَّذٖی قَطَعَ وَرٖیدَیْکَ؟ یٰا اَبَتٰاهْ مَنْ ذَا الَّذٖی اَیْتَمَنـٖی عَلیٰ صِغَرِ سِنّـٖی؟ یٰا اَبَتٰاهْ مَنْ بَقِیَ بَعْدَکَ نَرْجُوهُ؟یٰا اَبَتٰاهْ مَنْ لِلْیَتـٖیمَةِ حَتّیٰ تَکْبَرَ؟... ثُمَّ وَضَعَتْ فَمَهٰا عَلیٰ فَمِهِ الشَّرٖیفِ وَ بَکَتْ بُکٰاءًا حَتّیٰ غُشِیَ عَلَیْهٰا فَلَمّٰا حَرَّکُوهٰا فَاِذٰا هِیَ قَدْ فٰارَقَتْ رُوحُهَا الدُّنْیٰا 🔹[ترجمه: [رقیه] سلام خدا بر او باد، هنگامی که سر شریف [سیدالشهداء علیه‌السلام] را پوشانده نزد او آوردند و در مقابلش گذاشته شد... پس او گفت: این سرِ کیست؟ گفتند: این سرِ پدر تو است. پس او سر را از تشت برداشت، در حالی که آن را در بغل گرفته بود و می‌گفت: پدر جانم! چه کسی تو را به خونت رنگین کرده؟! پدر جانم! چه کسی رگ‌های گردنت را قطع کرده؟! پدر جانم! چه کسی مرا با این سن کمم یتیم کرده؟! پدر جانم! چه کسی [برایمان] مانده که به او امید داشته باشیم؟! پدر جانم! یک دخترک یتیم چه کسی را دارد تا این‌که بزرگ شود؟! سپس دهانش را بر دهان شریف حضرت گذاشت و چنان گریست که از‌حال رفت. وقتی او را تکان دادند، متوجه شدند که روحش دنیا را ترک کرده است.] (چپ، از بالا به پایین:🔻) ... وَ کٰانَ لِلْحُسَیْنِ عَلَیْهِ السَّلٰامُ بِنْتٌ صَغـٖیرَةٌ لَهٰا اَرْبَعُ سِنـٖینَ قٰامَتْ لَیْلَةً مِنْ مَنٰامِهٰا وَ قٰالَتْ: اَیْنَ اَبِیَ الْحُسَیْنُ عَلَیْهِ السَّلٰامُ[؟] فَاِنّـٖی رَأَیْتُهُ السّٰاعَةَ فِی الْمَنٰامِ مُضْطَرِبًا شَدٖیدًا فَلَمّٰا سَمِعَ النِّسْوَةُ ذٰلِکَ بَکَیْنَ وَ بَکیٰ مَعَهُنَّ سٰائِرُ الْأَطْفٰالِ وَ ارْتَفَعَ الْعَوٖیلُ فَانْتَبَهَ یَزٖیدُ مِنْ نَوْمِهٖ وَ قٰالَ: مَا الْخَبَرُ؟ فَفَحَصُوا عَنِ الْوٰاقِعَةِ وَ قَصُّوهٰا عَلَیْهِ فَاَمَرَ بِاَنْ‌یَذْهَبُوا بِرَأْسِ اَبـٖیهٰا اِلَیْهٰا... 🔹[امام حسین علیه‌السلام دختری کوچک و چهارساله داشت. شبی از خواب بیدار شد و گفت: پدرم حسین کجا است؟ همانا او را ساعتی پیش در خواب دیدم که بسیار پریشان بود. هنگامی که زنان این را شنیدند، گریستند و بقیه کودکان نیز با آن‌ها گریستند. صدای شیون بلند شد و یزید از خواب بیدار شد و پرسید: چه خبر است؟! پس [اطرافیانش] از حقیقت ماجرا پرس‌وجو کردند و آن را برایش تعریف کردند. پس [یزید] دستور داد که سر پدرش را نزد او ببرند.] (اَلٰا لَعْنَةُ اللهِ عَلَی الظّٰالِمـٖینَ وَ سَیَعْلَمُ الَّذٖینَ ظَلَمُوا آلَ‌مُحَمَّدٍ حَقَّهُمْ اَیَّ مُنْقَلَبٍ یَنْقَلِبُونَ) اسماعیلی قوچانی ۷۶ @AghayedNet
🔺و شیخ مرحوم اعلی الله مقامه فرمودند که نهری که خداوند می‌فرماید، در تأویل به‌معنی دنیا است: «إن الله مبتلیکم بنهر فمن شرب منه فلیس منی و من لم‌یطعمه فإنه منی [... (بقره: ۲۴۹)]». 🔸در جُنگی خطی، از کتابخانه مجلس. @AghayedNet
AghayedNet
@AghayedNet
کتیبۀ «یا قاسم ابن الحسن» (وسط، از بالا به پایین🔻:) هُوَ اللهُ اِنَّ رَبّٖی عَلیٰ صِرٰاطٍ مُسْتَقٖیمٍ اَلسَّلٰامُ عَلَیْکَ یٰا قٰاسِمُ بْنُ الْحَسَنِ الْمُجْتَبَی ابْنِ اَمٖیرِالْمُؤْمِنٖینَ صَلَوٰاتُ اللهِ عَلَیْهِمْ ما اسعد جدّک/ما احسن منقلبک/یا ابن حبیب الله صلّی الله علیه و آله و سلّم/یا ابن ریحانة رسول الله صلّی الله علیه و آله/القتیل/الشّهید/الجدیل قٰالَ الْاِمٰامُ الزَّکِیُّ الْعَسْکَرِیُّ عَلَیْهِ السَّلٰامُ[:] اَلسَّلٰامُ عَلَی الْقٰاسِمِ بْنِ الْحَسَنِ بْنِ عَلِیٍّ اَلْمَضْرُوبِ عَلیٰ هٰامَتِهِ اَلْمَسْلُوبِ لٰامَتُهُ حٖینَ نٰادَی الْحُسَیْنَ عَمَّهُ فَجَلٰا عَلَیْهِ عَمُّهُ کَالصَّقْرِ وَ هُوَ یَفْحَصُ بِرِجْلَیْهِ التُّرٰابَ وَ الْحُسَیْنُ یَقُولُ بُعْدًا لِقَوْمٍ قَتَلُوکَ وَ مَنْ خَصْمُهُمْ یَوْمَ الْقِیٰمَةِ جَدُّکَ وَ اَبُوکَ وَ لَعَنَ اللهُ قٰاتِلَکَ عُمَرَ بْنَ سَعْدِ بْنِ عُرْوَةَ بْنِ نُفَیْلِ الْاَزْدِیِّ 🔹[ترجمه: امام حسن عسکری علیه‌السلام [در زیارت شهداء کربلا] می‌فرماید: سلام بر قاسم بن حسن بن علی، او که بر سرش شمشیر خورد و ابزار جنگی‌اش ربوده شد. آن هنگام که عمویش حسین را صدا زد و عمویش مانند باز شکاری بر سرش آمد. [پس قاسم را دید که در‌حال جان دادن است] و پاهایش را بر زمین می‌کشد. در آن حال، امام حسین علیه‌السلام می‌فرمود: از رحمت خدا دور باشند مردمانی که تو را کشتند؛ آنان که جد و پدرت فردای قیامت دشمنشان خواهند بود. خدا قاتل تو عمر بن سعد بن عروة بن نفیل ازدی را لعنت کند.] یا بن السبط الشهید/المضروب علی هامته/ما افخم مجدک (راست، از بالا به پایین:🔻) قٰالَ اللهُ تَبٰارَکَ وَ تَعٰالیٰ[:] اِنَّ [ا]لَّذٖینَ قٰالُوا رَبُّنَا اللهُ ثُمَّ اسْتَقٰامُوا تَتَنَزَّلُ عَلَیْهِمُ الْمَلٰئِکَةُ اَلّٰا تَخٰافُوا وَ لٰاتَحْزَنُوا وَ اَبْشِرُوا بِالْجَنَّةِ الَّتٖی کُنْتُمْ تُوعَدُونَ زفاف مبدّل به فراق شود و عَروسی مبدّل به عزا گردد. «وحی کودک» خَرَجَ اِلَیْنٰا غُلٰامٌ کَاَنَّ وَجْهَهُ شِقَّةُ قَمَرٍ وَ فٖی یَدِهِ السَّیْفُ وَ عَلَیْهِ قَمٖیصٌ وَ اِزٰارٌ وَ نَعْلٰانِ قَدِ انْقَطَعَ شِسْعُ اِحْدٰاهُمٰا مٰا اَنْسیٰ اَنَّهَا الْیُسْریٰ... ثُمَّ قٰالَ الْحُسَیْنُ عَلَیْهِ السَّلٰامُ[:] عَزَّ وَاللهِ عَلیٰ عَمِّکَ اَنْ‌تَدْعُوَهُ فَلٰایُجٖیبَکَ اَوْ یُجٖیبَکَ فَلٰا یَنْفَعَکَ اِجٰابَتُهُ هٰذٰا یَوْمٌ وَاللهِ کَثُرَ وٰاتِرُهُ وَ قَلَّ نٰاصِرُهُ ثُمَّ حَمَلَهُ عَلیٰ صَدْرِهٖ فَکَأَنّٖی اَنْظُرُ اِلیٰ رِجْلَیِ الْغُلٰامِ تَخُطّٰانِ فِی الْاَرْضِ وَ قَدْ وَضَعَ [الْـ]ـحُسَیْنُ عَلَیْهِ السَّلٰامُ صَدْرَهُ عَلیٰ صَدْرِهٖ 🔹[ترجمه: [از حُمَید بن مسلم روایت شده که گفت:] جوانی به‌سوی ما آمد که چهره‌اش همانند پارۀ ماه بود و شمشیر به دست و پیراهنی و لُنگی به تن داشت و کفش‌هايى داشت كه بند يک لِنگه‌اش پاره شده بود، و فراموش نمی‌کنم که پای چپش بود. سپس امام حسین علیه‌السلام فرمود: سوگند به خدا، برای عمویت سخت است که او را فراخوانی و نتواند جواب تو را بدهد یا جوابت را بدهد اما سودی برایت نداشته باشد. به خدا قسم، امروز دشمنان بسیار و یاران اندک‌اند. آن‌گاه قاسم را به سینه‌اش چسباند. می‌دیدم که پاهای جوان روی زمین کشیده می‌شد، در حالی که حضرت سینه‌ او را به سینه خود چسبانده بود.] وَ اِنْ لَمْ‌یُشٰاهِدْ مَوْتَهُ غَیْرُ سَیْفِهٖ/فَذٰاکَ اَحَقُّ الصِّدْقِ فی کُلِّ مَشْهَدٍ 🔹[ترجمه شعری از سید حیدر حلی: اگر مرگش را جز شمشیرش فرد دیگری ندید، همین امر دلیل درستی بر وفاداری او خواهد بود.] المسلوب لامتُه @AghayedNet
AghayedNet
@AghayedNet
(چپ، از بالا به پایین:🔻) فَقٰالَ (لِلْحُسَیْنِ عَلَیْهِ السَّلٰامُ) الْقاسِمُ بْنُ الْحَسَنِ عَلَیْهِ السَّلٰامُ: وَ اَنَا فٖیمَنْ یُقْتَلُ؟ فَاَشْفَقَ عَلَیْهِ فَقٰالَ لَهُ[:] یٰا بُنَیَّ کَیْفَ الْمَوْتُ عِنْدَکَ؟ قٰالَ[:] یٰا عَمِّ اَحْلیٰ مِنَ الْعَسَلِ فَقٰالَ[:] اٖی وَاللهِ فِدٰاکَ عَمُّکَ اِنَّکَ لَاَحَدُ مَنْ یُقْتَلُ مِنَ الرِّجٰالِ مَعٖی بَعْدَ اَنْ‌تَبْلُوَ بِبَلٰاءٍ عَظٖیمٍ... 🔹[ترجمه: قاسم بن حسن علیه‌السلام به امام حسین علیه‌السلام گفت: آیا من هم از کشته‌ها[ی فردا] خواهم بود؟ پس حضرت بر قاسم ترحم کرد و به او فرمود: فرزندم، مرگ درنزدت چگونه است؟ عرض کرد: عموجان، شیرین‌تر از عسل! فرمود: آری به‌خدا، عمو به‌قربانت، تو هم یکی از کسانی هستی که کشته خواهند شد، اما پس‌از این‌که بلای بزرگی ببینی.] لَمّٰا نَظَرَ الْحُسَیْنُ عَلَیْهِ السَّلٰامُ اِلَیْهِ قَدْ بَرَزَ اِعْتَنَقَهُ وَ جَعَلٰا یَبْکِیٰانِ حَتّیٰ غُشِیَ عَلَیْهِمٰا. ثُمَّ اسْتَأْذَنَ الْحُسَیْنَ عَلَیْهِ السَّلٰامُ فِی الْمُبٰارَزَةِ فَاَبیٰ عَلَیْهِ السَّلٰامُ اَنْ یَأْذَنَ لَهُ، فَلَمْ‌یَزَلِ الْغُلٰامُ یُقَبِّلُ یَدَیْهِ وَ رِجْلَیْهِ حَتّیٰ اَذِنَ لَهُ فَخَرَجَ وَ دُمُوعُهُ تَسٖیلُ عَلیٰ خَدَّیْهِ وَ هُوَ یَقُولُ: اِنّٖی اَنَا الْقٰاسِمُ مِنْ نَسْلِ عَلِیٍّ/نَحْنُ وَ بَیْتِ اللهِ اَوْلیٰ بِالنَّبِیِّ 🔹[ترجمه: هنگامی که امام حسین علیه‌السلام قاسم را دید که می‌خواهد به میدان برود، او را در آغوش گرفت و هر‌دو آن‌چنان گریستند که از حال رفتند. سپس از امام علیه‌السلام اجازه جهاد خواست، ولی آن بزرگوار اجازه نداد. آن کودک هم‌چنان دست‌ها و پاهای امام را می‌بوسید تا این که به او اجازه داد. پس قاسم در حالی که اشک‌هایش بر صورتش جاری بود، متوجه کارزار شد و این رجز را می‌خواند: هرآینه من قاسمم و از دودمان علی / سوگند به خانه خدا که ما به پیغمبر سزاوارتریم.] کیست این نوخط رعنا که کنار آبست؟!/تشنه‌‌‌لب لعل خوشش جام شراب نابست یادگار حسن ع است و مهِ تابندۀ حُسن/که عمویش ع ز غمش رفته ز خود بی‌تابست پایمالِ سُمِ اسبانِ ستم پیکر او/صبر او آیتِ صبرِ علی ع و هم بابست اسماعیلی قوچانی ۷۳/۳/۱۰ @AghayedNet
۸ صفر، سال‌روز رحلت جناب سلمان محمدی اعلی الله مقامه 🔺مدائن، ضریح جدید حضرت سلمان أع @AghayedNet
✔️🔻به‌مناسبت هشتم ماه صفر، رحلت حضرت سلمان اعلی الله مقامه، تقدیم می‌شود: تصرف امیرالمؤمنین علیه‌السلام در زمان و مکان؛ حکایت دشت ارژن درباره ظهور حضرت امیر به هیئت اسد، جریانی در یکی از روایات معراج آمده است که در احسن‌ الکبائر نقل شده. هنگامی که امیرالمؤمنین صلوات الله علیه جریان دشت ارژن و نجات دادن سلمان اعلی الله مقامه را به خودِ سلمان فرمودند، او تعجب کرد و جریان را خدمت حضرت رسول صلی الله علیه و آله عرض کرد. ایشان فرمودند: عجیب‌تر این‌که در معراج، در مقام سدرةالمنتهی که جبرئیل نتوانست بالاتر بیاید، هنگام مناجات با خدا، در‌برابرم اسدی را دیدم. چون نظر کردم، دیدم علی صلوات الله علیه است. تمام این روایت را نقل می‌کنیم: «کان امیرالمؤمنین علیه‌السلام قاعداً علی سطح بیت یأکل الرطب، و هو اذ ذاک ابن سبع و عشرین و سلمان قاعد فی صحن الدار یرقع خرقة له، فرماه علی علیه‌السلام بنواة من رطب. فقال سلمان: تمازحنی یا علی و انا شیخ کبیر و انت شاب حدث السن؟ فقال علی علیه‌السلام: یا سلمان حسبت نفسک کبیراً و رأیتنی صغیراً؟ أ نسیت دشت ارزن و من خلصک هناک من الاسد؟ فقال: و لما سمع سلمان ذلک فزع و قال: اخبرنی کیف ذلک؟ فقال علی علیه‌السلام: انک کنت واقفاً فی وسط الماء تفزع من الاسد. فعند ذلک رفعت یدک بالدعاء و سألت الله عزوجل ان‌ینجّیک منه فاستجیبت دعوتک، و قد کنت انا اذ ذاک امرّ فی تلک الصحراء، فانا ذلک الفارس الذی کان درعه علی کتفه و السیف بیده، فجردت السیف و ضربت الاسد فقسمته نصفین و خلّصتک منه. فقال سلمان: ان لذلک علامة اخریٰ. قال: فمد امیرالمؤمنین علیه‌السلام یده و اخرج من کمه طاقة ورد طری، و قال: هذه هدیتک التی اهدیتها لذلک الفارس فی ذلک المکان. قال: فلما رأی سلمان ذلک ازداد تحیراً و اذا بهاتف ینادیه: یا شیخ امض الی رسول‌الله صلی الله علیه و آله و اقصص علیه قصتک. فمضی سلمان رحمه‌الله الی رسول‌الله صلی الله علیه و آله و جعل یقص علیه قصته، و یقول: یا رسول‌الله انی قرأت نعتک فی الانجیل و رسخ حبک فی قلبی و ترکت جمیع الادیان غیر دینک و کنت اخفی ذلک عن ابی. و لما وقف علی ذلک منی اراد قتلی لکنی منعه عن ذلک اشفاقه علی امی و کان یدبر الحیلة فی قتلی، فکان یکلفنی الاعمال الصعبة و یأمرنی بها. ففررت منه لذلک الی ان وقعت فی بادیة ارزنة. فنمت به ساعة و عرض لی احتلام. و لما انتبهت سرت الی عین هناک و نزعت ثیابی و دخلت الماء لاغتسل من الجنابة. و اذا انا باسد قد طلع من ناحیة و جاء حتی وقف علی ثیابی. و لما رأیت ذلک فزعت منه و جعلت ادعو و اتضرع و اسأل الله النجاة من الاسد. و اذا انا بفارس قد طلع فضرب الاسد بسیفه فقدّه بنصفین، فخرجت انا من الماء و انکببت علی رکابه اقبّله، و کان الفصل فصل الربیع و الصحراء مشتملة علی الورد و الریاحین، فعمدت الی طاقة ورد و اهدیتها له، و لما اخذها منی غاب عنی، فلم‌ار منه بعد ذلک عیناً و لا اثراً. ‌و قد جاءت علی هذه الواقعة بضع و ثلاثمائة سنة و لم‌اقصصها عند احد و قد اخبرنی الآن بذلک ابن عمک علی بن ابی‌طالب علیه‌السلام. فقال رسول‌الله صلی الله علیه و آله: یا سلمان انه لیس بعجب من اخی، فانی قد رأیت منه اعجب من ذلک. یا سلمان لما اسری بی الی السماء و بلغت سدرة المنتهی تخلف عنی جبرئیل، فعرجت الی عرش ربی، فبینا یناجینی الله تعالی و انا اناجیه و اذا انا باسد واقف قدامی، فنظرت و اذا هو علی بن ابی‌طالب، و لما رجعت الی الارض دخل علیّ علی علیه‌السلام و سلم علیّ و هنأنی بمواهب ربی و عنایاته لی، ثم جعل یخبرنی بجمیع ما جری بینی و بین ربی من الکلام. اعلم یا سلمان انه ما ابتلی احد من الانبیاء و الاولیاء منذ عهد آدم الی الآن ببلاء الّا کان علی علیه‌السلام هو الذی نجّاه من ذلک.» شایان ذکر است این روایت در کتب عامه نیز آمده است و شهادت اهل‌سنت در این زمینه، در ثبوتِ آن کفایت است. از‌جمله آن‌ها محمدصالح ترمذی است که در کتاب المناقب نقل کرده است. ⏳ادامه دارد... @AghayedNet
AghayedNet
✔️🔻به‌مناسبت هشتم ماه صفر، رحلت حضرت سلمان اعلی الله مقامه، تقدیم می‌شود: تصرف امیرالمؤمنین علیه‌ال
خلاصه روایت این است که حضرت امیر صلوات الله علیه با جناب سلمان اعلی الله مقامه مزاح می‌فرمودند. سلمان عرض کرد: شما جوان هستید و من پیرمرد. فرمود: ای سلمان، گمان می‌کنی بزرگ‌سال هستی و من خردسال؟! آیا فراموش کرده‌ای جریان دشت ارژن را و کسی را که در آن‌جا از شیر نجاتت داد؟ وقتی سلمان این سخن را شنید، ترسید و گفت: آن جریان را به من خبر دهید. حضرت فرمودند: در وسط آب ایستاده بودی و از شیر می‌ترسیدی. دستان خود را به دعاء بلند کردی و از خدا خواستی که تو را نجات دهد. دعای تو مستجاب شد. در آن هنگام من در آن صحرا می‌گذشتم. من آن سواری بودم که زره او بر کتفش قرار داشت و شمشیر به‌دست بود. شمشیر را کشیدم و به شیر ضربه‌ای زدم که دونیم شد و تو را نجات دادم. سلمان عرض کرد: آن جریان نشانه دیگری هم دارد. حضرت امیر دست خود را در آستین کردند و برگ گلی را که تازه بود بیرون آوردند. فرمودند: این هدیه تو است که در آن مکان به آن سوار هدیه دادی. وقتی سلمان این نشانه و فرمایش را دید، بر حیرتش افزود و گویا هاتفی ندا داد که ای شیخ، نزد رسول‌خدا برو و حکایت خود را بازگو. سلمان رحمه‌الله نزد رسول‌خدا رفت و جریان را گفت و عرض کرد: یا رسول‌الله، اوصاف تو را در انجیل خواندم و محبت تو در قلبم راسخ شد و همه ادیان غیراز دین تو را ترک کردم و از پدرم مخفی می‌کردم. وقتی از موضوع باخبر شد، خواست مرا بکشد. ولی شفقت و مهربانی مادرم او را مانع شد. اما در اندیشه قتل من بود. مرا به کارهای دشوار وامی‌داشت و به آن‌ها امر می‌کرد. تا این‌که از او فرار کردم و به دشت ارزنه (دشت ارژن) رسیدم. نیاز به شست‌وشو داشتم. در آن‌جا چشمه‌ای بود. لباس خود را درآوردم و وارد آب شدم. ناگهان شیری دیدم که نزدیک شد و کنار لباس‌های من ایستاد. ترسیدم و دعاء و تضرع می‌کردم و از خدا می‌خواستم که مرا از آن شیر نجات دهد. ناگهان اسب‌سواری دیدم که ظاهر شد. شیر را با ضربه‌ شمشیری به دونیم کرد. از آب خارج شدم و بر رکاب او افتادم و می‌بوسیدم. و چون فصل بهار بود و دشت آکنده از گل‌ها و ریاحین، گلی را کندم و به سوار هدیه دادم. وقتی آن را از من گرفت، پنهان شد. پس‌از آن اثری از او ندیدم. سیصد سال از این واقعه گذشت و به کسی چیزی نگفتم. هم‌اکنون پسر عمویت علی‌ بن‌ ابی‌طالب علیه‌السلام مرا از آن جریان خبر داد. رسول‌خدا فرمودند: ای سلمان، این از برادرم علی عجیب نیست. من از او عجیب‌تر دیده‌ام. وقتی که اِسراء واقع شد و به سدرةالمنتهی رسیدم و جبرئیل دیگر با من نیامد، به عرش پروردگار عروج کردم. در حال مناجات بودم که دیدم شیری برابر من ایستاده است. نظر کردم دیدم او علی‌ بن‌ ابی‌طالب است. وقتی از معراج به زمین برگشتم، علی علیه‌السلام بر من وارد شد و بر من سلام کرد و مرا از آنچه میان من و خدا گذشته بود خبر داد. ای سلمان، بدان احدی از انبیاء الهی و اولیاء از زمان آدم تاکنون مبتلا به بلائی نشده مگر این‌که علی نجات‌دهنده او بوده است. @AghayedNet