110_1428.pdf
حجم:
518.8K
📃مقاله | اهمیت فرشتهشناسی
🔹نقش و جایگاه مفهوم فرشته در الهیات تنزیهی از دیدگاه هانری کربن
🔸با اشارهای به عالم ربانی مرحوم شیخ احمد احسائی اعلی الله مقامه
🗞روزنامه اطلاعات، شنبه ۲۸ مرداد ۱۴۰۲
@AghayedNet
✔️«فَرَّت مِن قَسوَرَة ع»
🔻واکاویِ امکانِ عقلی و وقوعیِ تجلیِ حضرت امیر علیهالسلام به هیئت اَسَد در کربلا و معراج
🔸بخش ششم
تعبیر اسدالله در روایات
در لغت، برای «اسد» تعبیرهای مختلف رسیده است. عالم ربانی مرحوم حاج سید محمدکاظم رشتی اعلی الله مقامه بعضی تعابیر اهل لغت را در یکی از دروس خود بیان فرمودهاند:
«غفرنا و هیصم و هرماس و ضیغم و غضنفر و اسد و حارث و لیث لأن کلها علی معنی واحد و حد سواء.»
بعضیاز این تعابیر برای حضرت امیر صلوات الله علیه بهکار رفته است. درباره شمایل ظاهری حضرت رسیده است که مغیره گفت:
«کان علی علیهالسلام علی هیئة الاسد، غلیظاً منه ما استغلظ، دقیقاً منه استدق.» (علی علیهالسلام بر هیئت شیر بود. آنچه در شیر درشت و غلیظ است، در علی علیهالسلام نیز چنین بود. و آنچه در شیر ظریف و باریک است، در علی هم چنین بود.)
غیراز اسد، القاب دیگری نیز برای حضرت امیر علیهالسلام استعمال شده که همه بهمعنای شیر است؛ مانند غضنفر، حیدر، ضرغام و لیث. این القاب، هریک، شیر را در حالات مختلفی نشان میدهد. به شیری که درحال حمله کردن است، «ضرغام»، به شیری که درکمین طعمه است، «لیث»، به شیری که در میدان میدود و بیباک است، «حیدر» و به شیری که در بیشه است، «غضنفر» میگویند. (تفسیر الشعراوی ج۳ ص۱۷۷۹)
در روایات هم برای حضرت صلوات الله علیه لقب اسدالله آمده است. بهعنوان نمونه، در حدیثی چنین آمده است:
«و سئل النبی صلی الله علیه و آله: من ازهد الناس و افقرهم؟ فقال: علی وصیی و ابن عمی و اخی و حیدری و کراری و صمصامی و اسدی و اسد الله.» (بحارالانوار، ج۳۹، ص۷۳)
طبق بیان رسولخدا صلی الله علیه و آله، مسلمین امیرالمؤمنین علیهالسلام را اسدالله نامیدند.
حضرت امیر صلوات الله علیه در جواب معاویه مرقوم فرمودند:
«فانا صنائع ربنا و الخلق بعد صنائع لنا... منا النبی و منکم المکذب و منا اسد الله و منکم الاجلاف و منا سیدا شباب اهل الجنة و منکم صبیة النار و منا خیر نساء العالمین و منکم حمالة الحطب... .» (بحارالانوار، ج۲۲، ص۲۷۲)
در برخیاز منابع، از حضرت امیر به اسد الله الغالب (شیر خدا که پیروز است) یاد شده است. (بحارالانوار، ج۳۴، ص۲۶۸)
⏳ادامه دارد...
———————————————————————
¹ در بحارالانوار، ج۳۵، ص۸۴، ح۲۷ و بحارالانوار، ج۳۴، ص۲۶۷ و بحارالانوار، ج۲۹، ص۵۷، روایاتی در این باب وارد شده است.
@AghayedNet
✔️«فَرَّت مِن قَسوَرَة ع»
🔻واکاویِ امکانِ عقلی و وقوعیِ تجلیِ حضرت امیر علیهالسلام به هیئت اَسَد در کربلا و معراج
🔸بخش هفتم
تعبیر قرآنی قَسوَرَه
یکی از تعابیر قرآنی درباره شیر «قسوره» است که در آیه ۵۱ سوره مدثر آمده است. عالم ربانی مرحوم حاج محمدکریم کرمانی اعلی الله مقامه در تعلیقات خود بر قرآن چنین مرقوم فرمودهاند:
«(کأنهم) فی نفورهم عند سماع فضل آلمحمد علیهمالسلام (ث) حال عن حال او بعد حال (حمر مستنفرة ۵۰) بکسر الفاء علی السواد و فتحها علی قراءة (ن) و (ر) و (هـ) وحشیة (ث) (فرّت) حال (من قسورة ۵۱) الاسد (ث) او الرماة من الصیادین (هـ) جمع قسور.»
درباره معنای قسوره، تفسیرها و تأویلهای مختلفی رسیده است. ابنعباس گفته: قسوره همان اسد است که به زبان حبشی، قسوره میگویند.
«عن ابنعباس انه سئل عن قوله: فَرَّتْ مِنْ قَسْوَرَةٍ قال: هو بالعربیة: الاسد، و بالفارسیة: شار، و بالنبطیة: أریا، و بالحبشیة: قسورة.» (جامع البیان فی تفسیر القرآن، ج۲۹، ص۱۰۷)
غیراز معنای اسد، ابنعباس قسوره را بهمعنای تیراندازان نیز توضیح داده است. این کلمه را بهمعنای صیاد نیز نوشتهاند. امثال ابوحمزه از ابنعباس نقل کردهاند که قسوره بهمعنای «عصب من الرجال و جماعة» است و عطاء هم بهنقل از ابنعباس، قسوره را به «اصوات الناس» توضیح داده است. قتاده آن را «نبل» تفسیر کرده است. (النکت و العیون (تفسیر الماوردی)، ج۶، ص۱۴۹)
در تفاسیر آمده است که کافران با شنیدن صدای رسولخدا صلی الله علیه و آله و دعوت ایشان، همچون حمار وحشی فرار میکردند و آیه «فرّت من قسورة» به این مناسبت نازل شده است. (مختصر مجمع البیان، ج۳، ص۴۹۶ _ التفسیر الکبیر، ج۳۰، ص۷۱۷ _ رموز الکنوز فی تفسیر الکتاب العزیز، ج۸، ص۳۷۳ _ نفحات الرحمان فی تفسیر القرآن، ج۶، ص۳۷۴)
اما شواهدی در روایات است که هنگام نزول آیه، حضرت امیر علیهالسلام حضور داشتهاند و تعبیر «قسورة» بر این بزرگوار صادق است.
روایتی است که ابنشهرآشوب در مناقب خود (ج۲، ص۶۸) نقل کرده و گفته است:
«و کان النبیّ صلی الله علیه و آله اذا خرج من بیته تبعه احداث المشرکین یرمونه بالحجارة حتی ادموا کعبه و عرقوبیه و کان علیّ علیهالسلام یحمل علیهم فینهزمون فنزل کَأَنَّهُم حُمُرٌ مُسْتَنْفِرَةٌ فَرَّتْ مِنْ قَسْوَرَةٍ.»
روایتی در تفسیر برهان (ج۵، ص۵۳۱) آمده است که ارتباط قسوره را با حضرت امیر بیان میکند:
«فَما لَهُمْ عَنِ التَّذْکِرَةِ مُعْرِضِینَ قال: عمّا یذکر لهم من موالاة امیرالمؤمنین علیهالسلام. کَأَنَّهُمْ حُمُرٌ مُسْتَنْفِرَةٌ فَرَّتْ مِنْ قَسْوَرَةٍ یعنی من الاسد.»
روایت دیگر معجزهای از حضرت امیر علیهالسلام است که مرحوم مجلسی رحمهالله در جلد نهم بحارالانوار (باب ما ظهر من معجزاته من استنطاق الحیوانات) نقل کرده است و روایت بسیار شریفی است. موضع استشهاد آنجا است که حضرت خطاب به شیر میفرمایند:
«یا لیث أ ما علمت انّی اللّیث و انّی الضرغام و القسور و الحیدر.» (بحارالانوار، ج۴۱، ص۲۳۳)
در کتاب مرآة الانوار و مشکاة الاسرار مشهور به مقدمه تفسیر البرهان نیز در توضیح قسوره، به تفسیر این کلمه به حضرت امیر صلوات الله علیه اشاره شده است.
تفسیر مرآة الانوار بهشیوه روایی است و مقدمهای مبسوط در علوم قرآن دارد شامل سه مقاله که هر مقاله چند فصل است. این مقدمه در سال ۱۲۹۵ ق در تهران چاپ سنگی شده و سهواً به شیخ عبداللطیف کازرونی نسبت داده شده است. سپس با تصحیح نام مؤلف (ابوالحسن عاملی)، بارها تجدید چاپ شده است.
در صفحه اول نسخهای از تفسیر مرآة الانوار، یادداشتی درباره این کتاب نگاشته شده که آخر آن به نام «کریم» مزین است و ظاهراً از عالم ربانی مرحوم حاج محمدکریم کرمانی اعلی الله مقامه است. یادداشت ایشان این است:
«مصنف هذا الکتاب الشیخ ابوالحسن جد الشیخ محمدحسن صاحب الجواهر فی الفقه و لله درّه اعلی الله مقامه و رفع فی الخلد اعلامه و حشره مع محمد و آله سلام الله علیهم، کریم.»
عبارات مرآة الانوار، در توضیح قسوره چنین است:
«القسورة فی سورة المدّثّر حُمُرٌ مُسْتَنْفِرَةٌ فَرَّتْ مِنْ قَسْوَرَةٍ و المراد الاسد و قد مرّ فی الحمام ما یمکن انیستفاد منه امکان تأویل القسورة بعلیّ علیهالسلام فتأمّل.» (مقدمه تفسیر البرهان، ص۴۳۲)
⏳ادامه دارد...
@AghayedNet
✔️«فَرَّت مِن قَسوَرَة ع»
🔻واکاویِ امکانِ عقلی و وقوعیِ تجلیِ حضرت امیر علیهالسلام به هیئت اَسَد در کربلا و معراج
🔸بخش هشتم
در جریان فتح خیبر و کشته شدنِ مرحَب، رسولخدا صلی الله علیه و آله امیرالمؤمنین صلوات الله علیه را به «کرّاراً غیرَ فَرّار» توصیف فرمودند و خودِ حضرتش صلوات الله علیه هنگام کارزار رَجَزهایی میخواندند که تعبیرهای مختلفی از شیر در آن بهکار رفته بود. (بحار الانوار، ج۲۱، ص۱۴ _ تفسیر جوامع الجامع، ج۴، ص۱۴۱ و ۱۴۲)
این اشعار در دیوان امیرالمؤمنین (شوقی، ص۷۰) چنین ثبت شده است:
انا الذی سمّتنی امی حیدرة
ضرغام آجام و لیث قسورة
عبل الذراعین شدید القصرة
کلیث غابات کریه المنظرة
اوفیهم بالصاع کیل السّندرة
اضربکم ضرباً یبین الفقرة
و اترک القرن بقاع جزرة
صدری اشفی من رءوس الکفرة
اینگونه تعبیرات در روایات بهطور متعدد منقول است و در لسان شعرا نیز آمده است. ازجمله خلیعی، شاعر معروف شیعی، در ضمن قصیدهای خطاب به حضرت سروده است:
سمّاک ربّ العباد قسورة
من حیث فرّوا کأنّهم حمر¹
عالم ربانی مرحوم حاج محمدکریم کرمانی اعلی الله مقامه نیز در یکی از رسائل خود حضرت امیر صلوات الله علیه را مصداق آیه مبارکه سوره مدثر معرفی فرمودهاند. ایشان میفرمایند:
«[...] و ان کان له وجه لانه القسورة المشارالیه فی القرآن و الی اعدائه کأنهم حمر مستنفرة فرت من قسورة.» (مکارم الابرار، ج۳۱، ص۳۸۶)
شایان ذکر است که اگرچه با توجه به فرمایشها، در مقامی میتوان امیرالمؤمنین صلوات الله علیه و سایر معصومین علیهمالسلام را به اَسَد تشبیه کرد، اما در مقامی فراتر از اینگونه تشبیهاتاند.
شیخ مرحوم اعلی الله مقامه در موضعی از مراثیِ خود درباره حضرت سیدالشهداء علیهالسلام به این «مقام» اشاره کرده و میفرمایند: اگرچه تشبیه حضرت سیدالشهداء به اسد حق و صحیح است، اما من تشبیه نمیکنم؛ چراکه شیرها همه ریزهخوار احسان این بزرگوارند. چگونه میتوان ایشان را به شیر تشبیه کرد؟!
این نگاه نگاهی فؤادی است و خارج از نِطاقِ تعابیرِ مرسوم در روایات معصومین است. ائمه اطهار مطابق درک و فهم مخاطبان سخن میگفتهاند و البته در تعابیرشان مَجاز نداشتهاند و حقیقت بیان فرمودهاند. با این حال، شیخ مرحوم اعلی الله مقامه، با توجه به بواطن روایات، ساحت ائمه اطهار را در «مقامی» از تشبیه به اسد منزه میدانند. در عوض، در ابیات مختلف، اصحاب حضرت سیدالشهداء صلوات الله علیه را به اَسَد و اُسْد تشبیه فرمودهاند.
ابیات این بزرگوار در قصیده چهارم از قصاید دوازدهگانه در مراثی چنین است:
فبعضُ مُحِبّیهِ یُشبِّهُ حالَهُ
بوصفٍ و عندی الوصفُ غیرُ مُطَابقِ
یقولُ کأنَّ السِّبطَ فی حومةِ الوغَا
عَفَرْنَی عثَی فی سُرْبِ وَحْشٍ زَهالِقِ
نَعَمْ غیرَ اَنَّ الحَقَّ فی وصفِ سیّدِی
لدَی الحربِ ما یُبدِیهِ لسْنُ حقائقِی
اِذِ الاُسْدُ یمتدُّونَ مِن فَضْلِ بَطْشِه
و وحشُ الفَلا اَمْثَالُ اهلِ البَهالِقِ [...]
⏳ادامه دارد...
—————————————————
¹ بهمناسبت اشاره میکنیم که جای شگفتی است که شارحان دعاء ندبه، در این فقره سکوت کردهاند. ازجمله در کتاب شرح دعای ندبه (نوشته محدث اُرمَوی و با استفاده از شرح محییالدین طالقانی)، در شرح این فقره صرفاً چنین آمده است:
«و صل علی ابیه السید القسور (الاصغر)؛ و رحمت فرست بر علی علیهالسلام پدربزرگ او که سید سلحشور و شجاع است.» (شرح دعای ندبه، ج۳، ۱۸۸۷)
@AghayedNet
✔️«فَرَّت مِن قَسوَرَة ع»
🔻واکاویِ امکانِ عقلی و وقوعیِ تجلیِ حضرت امیر علیهالسلام به هیئت اَسَد در کربلا و معراج
🔸بخش نهم
قاعده «مشبّه عین مشبّهبه»
در علوم ادبی صنعتی است به نام تشبیه که شیئی را به شیئی مانند میکنند. میان این دو شیء، صفت یا صفتهای مشترکی است که همان وَجهِ شَبَه و شباهت است.
بزرگان دین اعلی الله مقامهم با توجه به بعضی مقدمات کلامی، بیان فرمودهاند تشبیهاتی که در کلمات خدا و رسولخدا و ائمه هدی علیهمالسلام است، تشبیهاتِ قشریِ مَجازی نیست. در این تشبیهات، «مُشَبَّه عینِ مشبهبه» است.
با توجه به بیانات مشایخ عظام رفع الله درجاتِهم، اجرای این قاعده سطوح مختلفی دارد.
در سطحی، این قاعده در باطن آیات و روایات و در عالم حقایق جاری است. و طبق تعریف مشهور، «حکمت» آگاهی به حقایق اشیاء است. عالم ربانی مرحوم حاج میرزا محمدباقر شریف طباطبائی اعلی الله مقامه در کتاب اجتناب میفرمایند:
«در ظواهر آیات و اخبار مشبه عین مشبهبه نیست، بلکه اقوی است؛ چنانکه معروف است. اما در باطن آیات و اخبار از برای اهل باطن که علم به حقایق اشیاء دارند و غافل از حقایق نیستند، مشبه را نفس مشبهبه میدانند و لازم هم نمیدانند که باید اهل ظاهر آن را بدانند، خصوص اگر اهل عناد و لجاج باشند.»
در سطحی، این قاعده در تعبیراتی قرآنی جاری است که از حرفِ «ک» برای تشبیه استفاده شده باشد و حروف و کلماتِ دیگرِ تشبیه همچون «مثل» ذکر نشده باشد؛ زیرا در مواضعی که کلمه «مثل» با حرف «ک» آمده، بر تطبیق صددرصد دلالت ندارد. برای مطالعه بیشتر، به مجلد اول شرح الزیارة الجامعة الکبیرة، ص۲۱۱، مراجعه شود.
و اما در سطحی، در همه تشبیهها (چه در آیات و روایات و چه دیگر تشبیهات) جاری است. عالم ربانی مرحوم حاج سید کاظم رشتی اعلی الله مقامه در شرح الخطبة الطتنجیة میفرمایند: وقتی که گفتی زید شیر است، زید «من حیث هو هو» منظور تو نیست. همچنین زید ازحیث کاتب، شاعر، قائم یا قاعد بودن و... منظور تو نیست. منظور تو اسد من حیث هو هو هم نیست. حتی منظورت اسد ازحیث «حیوان مفترس» یا «سَبُع» بودن و امثال آن نیست. بلکه منظور تو ظهور زید به شجاعت است و منظور از اسد نیز ظهور او به شجاعت است.
همین ظهور زید به شجاعت و ظهور اسد به شجاعت، مبدأ اشتقاق برای این نام گردیده و «الشجاعة» آیینهای برای ظهور اسم «الشجاع» شده (همانگونه که «قائم» «زیدٌ ظهرَ بالقیام» است).
ایشان بحث را دقیقتر کرده و میفرمایند: (در مثالِ «زید شیر است»)، شجاعتی که در زید ظاهر شده عین شجاعتی است که در اسد است؛ اگرچه «محلِ» ظهور متعدد باشد.
مناسب است به این جریان تاریخی نیز اشاره کنیم. سید موسی شبیری زنجانی، از مراجع فعلی قم و متخصص رجال، چنین نقل کرده است:
«آقای آشیخ محمدرضا مسجدشاهی صاحب وقاية الاذهان میگفت: من در سنه ۱۳۱۶ که اصول (یا درس دیگری) میگفتم، نظریهای راجع به مجاز مطرح کردم و نظریه من در نجف منتشر شد. یکوقت بالای پشتبام بودم. دیدم آشیخ عبدالله گلپایگانی آمد.
آشیخ محمدرضا با تجلیل از ایشان یاد کرده بود. آشیخ محمدرضا عقیدهاش این بود که در مثال «رأيت اسداً يرمی»، «اسد» در همان معنی «حیوان مفترس» استعمال میشود.
آشیخ محمدرضا میگفت: من بالای پشتبام بوده و آشیخ عبدالله پایین. آشیخ عبدالله گفت: این چه حرفی بود که تو زدی؟! آیا اگر من گفتم: «رأيت اسداً یرمی»، يعنی دم هم داشت؟! من گفتم: «لا خير فی اسد ابتر.» سپس مقداری مباحثه کردیم و آشیخ عبدالله پذیرفت و رسالهای نوشت به نام فصل القضاء فی الانتصار للرضاء.» (جرعهای از دریا، ج۲، ص۴۰۷)
⏳ادامه دارد...
@AghayedNet
✔️«فَرَّت مِن قَسوَرَة ع»
🔻واکاویِ امکانِ عقلی و وقوعیِ تجلیِ حضرت امیر علیهالسلام به هیئت اَسَد در کربلا و معراج
🔸بخش دهم
بررسی امکان عقلی و وقوعیِ تجلی به هیئت شیر، با توجه به مبانی حکمت
بزرگان دین اعلی الله مقامهم بیان فرمودهاند که ظهور معصومین علیهمالسلام به صورتهای مختلف و در زمانهای متعدد، امری است که با توجه به مبانی کلامی و اعتقادی ممکن است و واقع هم شده است.
دو معنا برای ظهورِ ائمه علیهمالسلام به صورتهای مختلف وجود دارد. معنایی که تحمل آن آسانتر از دیگری است این است که معصومین در زمان رسولخدا به صورت رسولخدا بودند. صورت حضرت آیینهٔ معتدلی بود و توجهی تام به این بزرگواران داشت. از آن صورت، آثار ایشان آشکار گردید. خود این صورت میدانست که صورت این بزرگواران است و ایشان با این صورت سخن میگویند و میشنوند و میبینند و میدانند. در زمان حضرت امیر علیهالسلام، به صورت علی علیهالسلام بودند و در زمان امام مجتبی به صورتِ ایشان. همینطور تا صورتِ مهدویت و قائمیت عجل الله فرجه، یک نورند و یک روح و طینتاند.
معنای دیگر، ظهور حضرات معصومین است به غیرِ این صورتهای کامل. در روایات متعدد، از ظهورشان به صورتهای جزئی خبر دادهاند؛ ازجمله در حدیث نورانیت و در خطبه طتنجیه و خطبةالبیان. بهگونهای که تعبیر آوردهاند: «انا الآمل و المأمول» که همه را دربرمیگیرد و فرمودهاند: «نحن نذر الاولیٰ و نحن نذر الآخرة و الاولیٰ و نذر کل زمان و اوان.»
در این زمینه ممکن است دو اشکال به ذهن برسد:
نخست اینکه مگر ممکن است که به صورتهای جزئی آشکار شوند؟! پاسخ مهم و راهحل اصلی این است که ایشان به ذات خود در این صورتها نزول نکردهاند؛ بلکه به ظهوراتِ خود نزول فرمودهاند. ذات این بزرگواران در مقام خود است و صورتهای جزئی، بهاندازه خود، پرتوهایی از آن انوار مقدسه را نشان میدهد.
استاد ما حفظهالله در یکی از مباحث خود در این زمینه میفرمایند:
«امام علیهالسلام هم برای آن مقام مرکزیت و مبدئیت خود، بدنهایی انتخاب میکنند. این بدنها ممکن است برایش مراتب باشد. ممکن است در یک درخت بسیاربسیار خوبی جلوه کند، مانند درخت کوه طور. آن درخت، آن شجره، چهکسی در آن درخت صحبت میکرد؟ معلوم است که امام امیرالمؤمنین علی صلوات الله علیه بود. آن درخت را برای خود مظهر انتخاب فرمود و در آن درخت جلوه کرد و به زبان خود از آن درخت سخن گفت و آن درخت شد زبان علی صلوات الله علیه و با موسی علیهالسلام سخن گفت. «ان بورک من فی النار و من حولها.»
همینطور ممکن است در جایی لازم شود که یک پیکره حیوانی را انتخاب کند و مثلاً بهشکل شیر بشود و بیاید کنار بدن پارهپاره فرزندش حسین صلوات الله علیه و عزاداری کند.
و آنهایی که جاهلاند به این امور، از این امور استبعاد میکنند. میگویند چطور میشود علی علیهالسلام بیاید در لباس شیر ظاهر بشود؟! او نمیداند که مثلاً روح انسانیت با آن جلالت رتبه وقتی که در این پیکره عنصری ظاهر بشود، آیا بر آن جلالت روح انسانیت از این بدن عنصری صدمهای وارد میشود؟! آیا ظهور روح انسانیت و عقل انسانی در این پیکره، نقصانی برای عقل است؟! آلوده شدنِ عقل است؟! پایین آمدن ارزش روح انسانی است که در این پیکره داخل شده است؟! این است که چون معنای ظهور و ظاهر و انتخاب مظهر را نمیفهمند، اشکال میکنند.
آری، گاهی مصلحت اقتضاء میکرده و جهاتی در کار بوده که امام علیهالسلام مظهری برای خود انتخاب کند که بهشکل شیر باشد و در عرصه حیوان باشد و کاری که از شکل شیری برمیآمده در آنجا لازم بوده است. و همینطور در جای لازم، بدن یا بدنها برای خود انتخاب میکردهاند.» (مباحثی پیرامون آیه شریفه بقیت الله خیر لکم ان کنتم مؤمنین، ج۲، مجلس۹)
اشکال دوم اینکه در عالَم، نجاسات و خبائث است. مگر میتوان این پلیدیها و آلودگیها را بر این بزرگواران علیهمالسلام حمل کرد؟! پاسخ دقیق این است که «الخبیثات للخبیثین و الطیبات للطیبین». اما باید میان مقام شرع و مقام تکوین تفاوت گذاشت.
در عالم تشریع، خبیثِ شرعی را بر این بزرگواران نمیتوان حمل کرد و جایز نیست؛ چراکه از ایشان نیست و از اعداء ایشان است: «نحن اصل کل خیر و من فروعنا کل برّ و اعداؤنا اصل کل شر و من فروعهم کل فاحشة.» اما در مقام کَون و تکوین، خُبثی برای چیزی نیست. همه در اطاعت خدا هستند و در عرصه تکوین همه مُسلماند: «کلٌ قد علم صلاته و تسبیحه. یسبح اللهَ باسمائه جمیعُ خلقه.» ازاینرو در تکوین، همه طیباند و طیب از طیب است.
⏳ادامه دارد...
@AghayedNet