✔️🔻 لزوم نگاه همهجانبی به کتابهای بزرگان مکتب استبصار
عالم ربانی، مرحوم حاج محمدکریم کرمانی اعلی الله مقامه، میفرمایند:
«و لکن علومنا شتّیٰ و یلزمنا العنایة بکلها و الوقت اضیق من اننفصّل مطلباً واحداً فی کتابین» (مکارم الابرار (عربی)، ج۲۴، «رسالة حقائق الطب»، ص۲۹).
این بزرگوار اعلی الله مقامه در اینجا برای اهل پژوهش نکتهای بیان میفرمایند. برای کسانی که میخواهند به کتب این بزرگوار اعلی الله مقامه مراجعه کنند، توجه به این مسئله مهم بهنظر میرسد و آن این است که باید نگاه گزینشی را از کتب این بزرگوار دور کنند و به این کتابها نگاه گزینشی نداشته باشند. وقتی که مثلاً کتاب حقایق الطب را میبینند، به دیگر رسائل و کتب این بزرگوار هم مراجعه داشته باشند تا جوانب مختلف بحث را بهدست بیاورند. در مباحث اعتقادی هم همینطور است. در مباحث عقاید، وقتی که به یک رساله مراجعه میکنند، به رسالههای دیگر هم مراجعه کنند، به کتاب ارشاد العوام و کتاب الفطرة السلیمة هم مراجعه کنند تا با منظومه فکری این بزرگوار آشنا شوند. نه اینکه بهصورت گزینشی برخورد کنند و فقط یک جمله از یک کتاب را بگیرند.
در نقد هر اندیشهای، ما این عقیده را داریم. حتی اگر انسان بخواهد درباره صوفیه بحث و بررسی کند، حتی اگر بخواهد درباره وحدتوجودیها و نظراتشان بحث و بررسی کند، باید به کتب متعدد اینها مراجعه کند. چون این طبیعی است که در هر کتابی، بخشی و گزارههایی از مطلب را مطرح کردهاند. باید به رسائل مختلف مراجعه کرد، چه در جبهه حق و چه در جبهه باطل. انسان باید از نگاه گزینشی پرهیز کند. آن مقداری که کتب مختلف دردسترس او است، حتیالمقدور همه را ببیند و به منظومۀ فکری پی ببرد. به همین علت، در اینجا بیان میفرماید که «علومنا شتّی».
خدا به مرحوم آقای کرمانی اعلی الله مقامه عنایت کرده و ایشان در علوم متعدد و مختلفی تبحر دارند. در نوع علوم و در نوع فنون قلم زدهاند و قدم زدهاند و مطالبی و رسائلی تألیف و تصنیف کردهاند. پژوهشگران در هر زمینهای، باید به همه آثار ایشان در آن مسئله توجه کنند. برای نمونه، در مباحث طبی، درباره تکون ظاهر مزاج میفرمایند که وقت کمتر از آن است که مطلب را در اینجا هم با دلیلها و علتهای حکمی مطرح کنند؛ ازاینرو به دیگر کتب خودشان ارجاع میدهند.
@AghayedNet
✔️🔻 بررسی دو معنای «حجاب»: مانع و مَظهر
🔸بخش نخست
گاهی از ظهور به حجاب تعبیر میآورند. درست است که ظهور است و تعین خدا است، اما به حجاب تعبیر آورده شده. حجابهای الهی یعنی همان ظهورهای الهی.
حجاب دو معنی دارد. یک معنای حجاب این است که محتجب در پرده قرار میگیرد و خودش را میپوشاند تا پیدا نباشد. این یک معنا است. معنای دیگر که در فرمایشهای معصومین علیهمالسلام هم بهکار رفته این است که محتجب پردهدری میکند تا از پرده دیده شود.
مرحوم آقای کرمانی اعلی الله مقامه کتابی به نام مثنوی دارند. الحمدلله در کتب این بزرگوار فراوان معارف هست. ایشان در یکی از رسائلشان میفرمایند که یکی از شعرای نامی دوره قاجار آمد و برای من از کتاب مثنوی مولوی تعریف کرد. با خودم گفتم: چرا از کتاب مثنوی مولوی تعریف میکند؟! با اینکه خیلی از عقاید مولوی اشکال دارد و بعضیاز کلماتش رکیک است، چرا از مثنوی مولوی تعریف میکند؟! بعد بهفکر افتادم و با خودم گفتم: من بهبرکت معصومین علیهمالسلام، در درجه اول، و بهبرکت معلمانم، دو عالم ربانی، شیخ احمد احسائی و سید کاظم رشتی اعلی الله مقامهما، مطالب حکمت را فهمیدهام. طبع شعر هم که دارم. چرا من مثنوی نگویم و حکمت صحیح را از آیات و روایات، بدون اینکه مشوب به انحراف باشد، به زبان شعر و فارسی بیان نکنم؟! بعد میفرماید که مثنوی را سرودم (مکارم الابرار (عربی)، ج۸، «رسالة الشهاب الثاقب فی رجم النواصب»، ص۱۹۵).
این بزرگوار در کتاب مثنوی خود، در همان بیت اول میفرماید:
ای منزه پردهدارِ پردهدر
وی به هر پرده در و از پرده در (مکارم الابرار (فارسی)، ج۱۴، «مثنوی»، ص۳۷۸)
«ای منزه پردهدار پردهدر»؛ در اینجا هر دو معنای حجاب را بیان کردهاند. یعنی خدایا، برای تو دو حجاب است. یک حجاب این است که در پرده میشوی و دیده نمیشوی. پرده بهمعنای ستر و پوشش. میگویند: جلوِ این شیشه پرده بزنید تا دیگر دیده نشود. پرده ورانما نیست، وراء را میپوشاند. «ای منزه پردهدار». این یک معنا برای حجاب. اما یکوقت میخواهند بفرمایند که حجاب و پرده بهمعنای ظهور است و محتجب از پرده ظاهر شده. خدا پردهدر است؛ یعنی در حجابی مینشیند که آن حجاب را قرار داده برای اینکه دیده شود. در اینجا حجاب بهمعنای آشکار شدن خواهد بود. در این بیت مثنوی مرحوم آقای کرمانی اعلی الله مقامه، هر دو معنای حجاب مطرح شده: «ای منزه پردهدار پردهدر».
به عبارت دیگر تکرار کنیم. خدا حجاب دارد و برای خود حجاب گرفته از اینکه ذات مقدسش به ادراکی از انواع ادراکها شناخته شود و به مشعری از مشاعر ادراک شود. این یک معنای حجاب است. اما معنای دیگری هم برای حجاب هست که میشود ظهور و تجلی.
⏳ادامه دارد...
@AghayedNet
AghayedNet
✔️🔻 بررسی دو معنای «حجاب»: مانع و مَظهر 🔸بخش نخست گاهی از ظهور به حجاب تعبیر میآورند. درست است ک
✔️🔻 بررسی دو معنای «حجاب»: مانع و مَظهر
🔸بخش دوم و پایانی
مصراع دوم این است: «وی به هر پرده در و از پرده در». خداوند در هر پردهای از پردهها و حجابهای خودش قرار گرفته؛ به این معنا که هر حجابی، در جایگاه و مقام خود، مانع است از اینکه مشاعر به ذات مقدس خدا برسند. «وی به هر پرده در». مشعر به هر پردهای که میرسد، از آن پرده نمیگذرد. خدا وراءِ آن پرده قرار دارد، به آن محتجب است و آن را مانع از وصول مشعرها به خود گرفته. لاتدرکه الابصار (انعام: ۱۰۳). خداوند منزه است از اینکه مشعرها به او برسند. این جملهٔ «از پرده در» تکرار توضیح مقام دوم حجابها است. خدایا، از همان پردهها آشکار هستی. در همان حجابها، هویدا و نمودار هستی.
در روایت هم هست که ان اللّٰه... احتجب بنا عن خلقه (بحار الانوار، ج۲۵، ص۲۳)؛ خدا بهوسیله ما، از بندگانش، در حجاب شده. همچنین فرمودند: هو المحتجب و نحن حجبه (جوامع الکلم، ج۸، «الرسالة الغدیریة»، ص۵۴۹). یعنی چون ذات مقدس خدا از دیده شدن و درک و معرفت خلق منزه است، ازاینجهت بین خودش و خلق حجابها قرار داده و در آنها محتجب شده؛ یعنی پردههایی را ستر قرار داده که هیچکس نتواند از آنها بگذرد و به او برسد. آن پردهها ما هستیم. نحن حجبه؛ آن پردهها ماییم که بین خدا و خلق هستیم. هیچکس نمیتواند از ما بگذرد و به خدا برسد. این معنای حجاب است. یعنی بین خلق و حق، به وجود ما سد شده. ما سد هستیم. هیچکس را نمیگذاریم که از ما بگذرد.
بهراستی هم هیچ آفریدهای نمیتواند از ایشان بگذرد و به حق متعال برسد. در مطالب دیگر هم دلالت بر این مسئله هست. الطریق مسدود؛ راه ادراک ذات خدا بسته است. و الطلب مردود (جوامع الکلم، ج۴، «کتاب شرح العرشیة»، ص۲۸۱)؛ هرکس درمقام طلب معرفت ذات برآید، حاجتش برآورده نمیشود و این خواستهاش به تحقق نمیرسد.
پس به این معنی میشود گفت که محمد و آلمحمد علیهمالسلام حجابهای خدا هستند؛ یعنی مانع هستند. راه معرفت فقط ایشاناند. اگر کسی از ایشان بگذرد، راه معرفتی نیست. اگر جای دیگری برود، راه معرفتی نیست.
همچنین ایشان حجاباند، بهمعنای ظهور. یعنی خدا از ایشان آشکار شده، به ایشان نمودار شده و خلق باید خدا را در ایشان و به ایشان علیهم الصلاة و السلام بشناسند. در اینجا حجاب به معنای دوم است، یعنی ظهور. وسیله شناخت خدا این بزرگواران هستند. حجاب بهمعنای تعین و ظهور و جلوه است. اینکه میبینیم در روایات حجاب یا حجب فرمودهاند و تعیّن نفرمودهاند، بهخاطر این است که مردم انسشان با این تعبیر بیشتر است. وگرنه کسانی که با حکمت و عرفان و اصطلاحات حکمت و عرفان آشنایی دارند، آنها اذهانشان متوجه تعین و ظهور و جلوه میشود و پی میبرند. چون اذهانشان به حکمت تمرین داده شده و ریاضت کشیده، آنها تعین و ظهور را میفهمند. اما وقتی در فرمایشات اهلبیت به گونهای عمومی گفته میشود، میفرمایند: نحن حجبه. مراد از حجاب همان تعین است. ائمه به تعبیر حجاب از تعین یاد کردهاند. پس برای تعینات الهی، تعبیر حجب آمده است.
@AghayedNet
✔️🔻 اصطلاح «برزخ» در مباحث حکمت
🔸بخش نخست
برزخ بین دو شیء که گفته میشود، اینطور نیست که مجموعهای باشد که از مرتبه پایین و مرتبه بالا تشکیل شده باشد. اینطور نیست که هم از رتبه بالا و هم از رتبه پایین داشته باشد تا برزخ شود. چون اگر از مرتبه پایین داشته باشد، از مرتبه پایین است؛ معنی ندارد برزخ باشد. اگر هم از مرتبه بالا داشته باشد، از مرتبه بالا است؛ معنی ندارد که بگوییم برزخ است. این اشتباهی است که در ذهنها بوده و هست. شاید برخیاز حکماء گذشته هم این اشتباه را داشتهاند که وقتی برزخ میگفتهاند، یکچنین جوهری درنظرشان میآمده که مرکب شده است از حیث اعلا و اسفل یا از مرتبه بالا و پایین. نام چنین ترکیبی را برزخ میگذاشتند. وحالآنکه ما میدانیم اینطور نیست.¹
ازنظر واقع، مراد از برزخ همان مرتبه پایین است. ولی برای همان مرتبه پایین، لطافتی فراهم میشود که فعلی از افعال یا صفتی از صفاتِ مرتبهٔ بالا در او منعکس میشود. به این اعتبار، آن را برزخ میگویند. نه اینکه از مرتبه پایین جدا شود و حقیقتی گردد ترکیبشده از دو حقیقت، یعنی مرتبه پایین و بالا. اینطور نیست.
مثلاً همین درخت خرما و نخل که مرحوم آقای کرمانی اعلی الله مقامه میفرمایند برزخ بین نبات و حیوان است (مکارم الابرار (عربی)، ج۲۴، «رسالة حقائق الطب»، ص۲۱)، این نخل حقیقتی نیست که از دو قسمتِ نباتیت و حیوانیت ترکیب شده باشد تا برزخ شود. اینطور نیست. این درخت خرما نبات است. هیچ از نباتیت بالا نیامده و بهطور کلی چیزی از حیوانیت هم در آن نیست. ولی نباتی است که در مرتبه خودش، اعتدالش یک مقدار از نباتها و گیاههای دیگر بیشتر است؛ بهقدری که در همان نباتیت، بعضی صفات حیوانی در آن منعکس شده و به حیوانات شباهتی بههم رسانده. چون کمی از فعلِ مرتبهٔ بالا در اینجا دیده میشود که شاید یک جزء از هفتاد جزءِ آن مراتبِ بالایی باشد، به این اعتبار میگویند که این نخل برزخ است. حتی میگویند که درخت خرما عشق میورزد. اگر به دلش تیری بخورد، ممکن است خشک شود. اگر سر درخت را بزنند، خشک میشود. و سایر جهات و خصوصیاتی که درباره این درخت گفتهاند که به حیوان شباهت دارد. پس مقصود از برزخ بودن درخت خرما این نیست که از نبات و حیوان، حقیقت تازهای ترکیب شده باشد و برزخی تشکیل یافته باشد. خیر، بلکه درخت خرما همان نبات است. هیچ از نباتیت خودش خارج نشده. فقط از سایر نباتات مقداری بیشتر اعتدال دارد که براثر آن اعتدال، صفاتی از حیوان در اینجا منعکس شده. در گیاهان، هیچ از حیوانیت نیست که درنتیجه، نخل از حیوانیت تشکیل شده باشد.
همۀ برازخ همین حکم را دارند؛ یعنی از مرتبهٔ پایین هستند و صفاتی از رتبهٔ بالاتر در آنها منعکس شده.
⏳ادامه دارد...
——————————————
¹ «[...] فان الحضرة الالهیة علی ثلاث مراتب باطن و ظاهر و وسط و هو ما یتمیز به الظاهر عن الباطن و ینفصل عنه و هو البرزخ فله وجه الی الباطن و وجه الی الظاهر بل هو الوجه عینه فانه لاینقسم و هو الانسان الکامل اقامه الحق برزخاً بین الحق و العالم فیظهر بالاسماء الالهیة فیکون حقاً و یظهر بحقیقة الامکان فیکون خلقاً.» (الفتوحات المکیة، ج۲، ص۳۹۱) _ «البرزخ ما قابل الطرفین بذاته.» (همان، ج۴، ص۳۲۸)
@AghayedNet