AghayedNet
...اَلّلهُمَ الْعَنْ یَزِیدَ خَامِسا (زیارت عاشوراء) ۱۴ ربیع الاول، روزمرگ یزید بن معاویه لعنة الله
🔺عبارتی از فرزند عالم ربانی مرحوم شیخ احمد احسائی اعلی الله مقامه (ظاهراً مرحوم علینقی احسائی رحمه الله) درباره غزالی (بهعلت حمایت غزالی از یزید ملعون)
بهنقل از رساله ملا محمدجعفر بن محمدباقر انصاری قراجهداغی تبریزی
(نسخه خطی مرکز دائرةالمعارف بزرگ اسلامی)
@AghayedNet
AghayedNet
🔺🎙ماه ربیع الاول، ماه سرور اهلبیت و رمز فَرَج است @AghayedNet
🔺شیعیان عراق و اظهار مسرّت از ابتداء ماه ربیع الاول
شیخ حسین بن شیخ علی کربلائی، از علماء دوره صفویه، در مقدمه کتاب سرور المؤمنین درباره سنّت شیعیان عراق چنین گزارش داده است:
«و بعد، فیقول المفتقر الی عفو الله الغنیّ، حسین بن شیخ علی الکربلایی که چون شیعیان کربلای معلّی و نجف اشرف و حلّه و بغداد و نواحی آن بلاد، با وجود شدّت تقیّه و خوف از اعداء دین، در میانه خود در جمیع ایّام محرّم و صفر مشغول تعزیه میباشند و در ابتدای ماه ربیع الاول اظهار انبساط و سرور و خوشحالی مینمایند... .»
@AghayedNet
🔺تصویری از مرحوم علامه مجلسی در کتابخانهای در شهر کاظمین
پشت تصویر نوشته شده: محمدباقر المجلسي طارد الصوفية في اصفهان
@AghayedNet
✔️🔻جایزه صلح
کار بشر بهجایی رسیده که وقتی از صلح نوبل هم سخن بهمیان میآید، یاد سیاست میافتد و جایزه صلح، خودش اول جنگ است.
ازاینها گذشته، اصل «جایزه صلح» عنوان مهمی است. در ۲۰ مارس ۲۰۰۵ میلادی، توماس لورن فریدمن Thomas Friedman، ژورنالیست و ستوننویس و نویسنده مشهور آمریکایی و متخصص مباحث سیاست خارجی و خاورمیانه و مسائل زیستمحیطی و سهبار برنده جایزه پولیتزر، در روزنامه نیویورک تایمز مقالهای نوشت و در آن پیشنهاد داد آیت الله سید علی سیستانی را باید نامزد جایزه صلحِ نوبل کرد.
این پیشنهاد واکنشهایی به دنبال داشت و در این باره مقالاتی منتشر شد. چند مقاله از این مقالات را سلیم الجبوری در کتاب السید السیستانی؛ مرجعیة الإنسانیة و العیش المشترک نقل کرده است.
از جمله نوشتارها، مقاله کاتبِ سعودی، جمال خاشقجی است که ناظر به پیشنهاد فریدمن، مقالهای تنظیم کرده است با عنوان «السیستانی لجائزة خدمة الإسلام و لیس نوبل فقط»، و صباح محسن کاظم، نویسنده و روزنامهنگار عراقی با عنوان «السید السیستانی و جائزة نوبل للسلام» مقالهای نوشته است.
جایزه نوبل عموماً و جایزه صلح نوبل خصوصاً، جایزهای بشری است و اگرچه در عالم شهرتی دارد، ولی متولیان آن به غشّ در انتخاب نامزدها متهمند، و علمای أعلام فراتر از این مسائلند؛ ولی اصل عنوان «صلح» و «جایزه صلح» نگارنده را بر این واداشت تا برای ملموستر کردن نقش مؤثر عالم ربانی مرحوم حاج سید محمدکاظم رشتی رَفَعَ اللهُ شأنَه در تاریخ شیعه عموماً و تاریخ شهر کربلا خصوصاً چنین نتیجه بگیرد:
اگر جایگاه رفیع و مَنیعِ این عالم ربانی و حکیم صمدانی خارج از نِطاقِ مقارنات و اندازهگیریهای ناقص بشری نبود، و اگر در سال ۱۸۴۳ میلادی (سال حمله نجیبپاشا به کربلای معلی و حضور پررنگ سید مرحوم در رفع آن غوغا) هیئتی برای یافتن کاندیدای حقیقیِ جایزه صلح تشکیل میشد، بیشک این بزرگوار شایسته حیازت این عنوان میشدند.
چراکه ظهور چشمگیر این مجتهد هوشمند و اعمال کیاست و فراست ستودنی ایشان در نقش بسیار پر رنگِ مصلح و میانجیگر، در واقعه حمله نجیبپاشا به کربلای معلی، انکار ناپذیر است، و اسناد متعددِ غیر قابل انکار تاریخی بر این مسئله گواهی میدهند. در اسناد تاریخی است:
«جناب کاظم افندی در حل و فصل صلحآمیز قضیه مذکور همت و تلاش زیادی به خرج دادند» (گزارش يک کشتار، ص۳۲۱)
«اکثریت علمای کربلا ایرانی هستند و از بین آنها مشهورترین و مفیدترینشان به حال مردم، سید کاظم افندی ... هستند که ... واسطه نصیحت به صلح و اطاعت شد.» (همان، ص۳۲۲)
«مشار الیه [=نجیبپاشا] از سی روز قبل خبر فرستادند که خواهند جنگید، هر که میخواهد برود و هر که نمیخواهد بماند. ضمناً نصیحتوار دعوت به اطاعت کردند و در خلال نصیحت و پند، اتمام حجت کردند. علیشاه [=ظل السلطان] و سید کاظم به دفعات واسطه این نصایح شدند، لکن کارساز نیفتاد.» (همان، ص۳۹۲)
مفاد و نتایج جلسات منزل سید مرحوم در اسناد تاریخی ثبت است و همه، اشاره به صلحنامه و عدم جنگ و قتال و خونریزی است. خداوند درجات مرحوم حاج سید محمدکاظم رشتی را متعالی بگرداند و از اسلام و مسلمین به ایشان جزای خیر عنایت کند.
تصویر ۱:
بازسازی رایانهای چهره عالم ربانی مرحوم حاج سید محمدکاظم رشتی اعلی الله مقامه
تصویر ۲:
وصیتنامه آلفرد نوبل در ۲۵ نوامبر ۱۸۹۵ که در آن خواسته ۹۴٪ دارایی او را برای ایجاد بنیاد نوبل خرج کنند.
تصویر ۳:
یکیاز اسناد تاریخی درباره نقش مثبت مرحوم حاج سید محمدکاظم رشتی در دفع غائله حمله نجیبپاشا
🔸برای آشنایی بیشتر و قضاوت آگاهانه و بیطرفانه، به کتاب نویافتههایی از زندگی عالم ربانی مرحوم حاج سید کاظم رشتی مراجعه بفرمایید.
@AghayedNet
🔺کتاب تازه منتشر شده
دعائم الحکمة
یک مجلد، مشتمل بر رسالههای نویافته و فهرست تفصیلی رسائل مجموعه دعائم الحکمة
@AghayedNet
✔️🔻نگاهی نو به سَرهنویسی عالم ربانی مرحوم حاج محمدکریم کرمانی اعلی الله مقامه
و ارتباط آن با بابیانِ زردشتیتبارِ دورهٔ قاجار
بخش اول
مرحوم آقای کرمانی اعلی الله مقامه در دورهای میزیستند که نهضت سادهنویسی در نثر فارسی شدت گرفته بود و اشخاصی همچون عباسمیرزا قائممقام فراهانی به سادهنویسی روی آورده بودند (نثری که یادآور و احیاگر نثر سدههای چهارم و پنجم فارسی است) و ازطرفی بابیه و بعداز آن بهائیه درحال تبلیغ آموزههای خود بودند.
اگرچه بابیان ابتدائاً به متونی مخلوط از عربی و فارسی یا فارسیِ عربیمآب روی آورده بودند، ولی برای خود مخاطبان بالقوهای میدیدند و درپی جلب و جذب آنان بودند. آن مخاطبان زردشتیانِ ایران بودند. کسانی که ازطرفی از جامعه مسلمانان طرد شده بودند و ازسویی منتظر آمدن بهرام ورجاوند (منجی) بودند. بابیان و بهائیان بر اشتراکات خود با زردشتیان تأکید کردند و زمینه پیوستن آنان به بابیت و بهائیت را مهیا کردند.
درباره این پرسش که چه شد زردشتیان حاضر شدند دین خود را تغییر دهند و بهائی شوند و فصلی مهم را در تاریخ ادیان در ایران رقم بزنند، بررسیهایی انجام شده. ازجمله مایکل فیشر در رساله دکتری خود که در سال ۱۹۷۳م در دانشگاه کالیفرنیا دفاع شده، در یکیاز فصول، به بهائی شدن زردشتیان پرداخته و با استفاده از منابع دردسترس، این تغییر دین را بهاختصار گزارش و تحلیل کرده است. همچنین دکتر سوزان استایلز منک در پایاننامه کارشناسی ارشد خود با عنوان «تغییر دین زردشتیان به دیانت بهائی در یزد» که در سال ۱۹۸۳ در دانشگاه آریزونا دفاع شده، در پنج فصل به این موضوع پرداخته است. منابع تحلیلی دیگری در این زمینه وجود دارد که تازهترین آنها، بهزبان فارسی، مقاله «گرایش زردشتیان به بهائیت در اواخر دوره قاجار» نوشته محمدهادی نجاتی گرانی از دانشگاه ادیان و مذاهب قم است.
یکیاز شگردهای بابیان و بهائیان برای جذب زردشتیان، نوشتن نامه و مکتوبات به پارسی سره بود. این کار بهخصوص در زمان بهاءالله و سپس عبدالبهاء پررنگتر شد. این شیوه و همچنین شیوههای جذب دیگر، سبب شد تعدادی از زردشتیان (هزار و پانصد نفر از حدود دههزار زردشتی) در ابتداء به بابیت و پساز آن به بهائیت گرویدند. (نشستِ «وضعیت زرتشتیان در دوره قاجار با تأکید بر نقشِ مانِکْجی»، دانشگاه ادیان و مذاهب قم، چهارشنبه ۱۴ آذرماه ۱۳۹۷)
عالم ربانی مرحوم حاج محمدکریم کرمانی رفع الله شأنه از پیشگامانِ مبارزه با دعوت بابیه هستند. اَخبار و فعالیتهای بابیه بهسمع مرحوم آقای کرمانی میرسید و به شکلهای مختلف پاسخ و نقد و رد میفرمودند. احتمال میدهیم خبرِ بابی شدنِ بعضی زردشتیان به ایشان رسیده است.
نخستین زردشتیِ بابیشده سهراب کاوس است. باب ملعون در شعبان ۱۲۶۰ قمری که قریب چهار ماه از اظهار بدعتش میگذشت، بههمراه ملا محمدعلی قدوس و غلامش برای مناسک حج به مکه رفت و جریانهایی در آن سفر رخ داد که تفصیل آن، راست یا دروغ، در کتب بهائیان موجود است. وقتی باب از سفر بازگشت، شخصی به نام محمدرضا فرزند حاج رحیم، معروف به مخملباف که از تجار شهر کاشان بود، به دیدن باب رفت. این تاجر پساز مراجعت به کاشان، بابی شدنِ خود را اظهار کرد که سبب شد علماء کاشان برآشفتند و حکومت او را اذیت کرد. در این هیاهو و احوال، طبق گزارش بهائیان، سهراب کاوس که در کنج کاروانسرا به کسبوکار مشغول بود و زردشتی بود، از حجره بیرون آمد و سبب این هیاهو را پرسید. چون آگاه شد که این تاجر را اذیت میکنند و ازطرفی هم به دیانت و امانت او آگاهی داشت، در مقام «تحری حقیقت»! برآمد و نهایتاً در سلک مؤمنین به نقطه اعلی (حسب تعبیر بابیان) درآمد. شخصی سیّاح هم از سهراب کاوس یاد کرده و نوشته که «شخصی گبری» در زمره بابیان داخل گشت. تفصیل جریان در کتاب تنی چند از پیشگامان پارسینژاد در عهد رسولی، نوشته عنایتخدا سفیدوش، آمده است.
بههرروی بابی شدن زردشتیان یکیاز آسیبهای حرکت باب ملعون بود و مرحوم آقای کرمانی اعلی الله مقامه بهمثابه یک عالم شیعی و ردکننده جریان بابیه، متفطن شده بودند. این بزرگوار گاهی بهشکل موعظه ردیههای خود را مطرح میکردند و گاهی بهصورت نوشتن رسالههای مستقل و گاهی درضمن رسائل.
بهنظر میرسد مرحوم آقای کرمانی در کنار ردیههای علمی، یعنی ردیههایی با توجه به آیات قرآن و روایات معصومین و توجه دادن به ضروریات دین و مذهب و نشان دادنِ ضعفهای علمیِ بابیه، شیوهای عملی هم درپیش گرفتهاند و آن استفاده از فارسی سره در بعضی نگارشهای خاص است.
ادامه دارد...
@AghayedNet