کاش میشد هر دقیقه که میخواستید حرفی بزنید دهنتان را با دستانم نگه میداشتم تا با کلماتتان باعث تضعیف احساساتم نشوید و همانطور زیبا برایم باقی بمانید ، اما زمان زودتر از آنچه که فکرش را هم کنیم شمارا برایم بی معنی ساخت .
به چشمهایم نگاه کرد و گفت: با هم درستش می کنیم. و چه لذتی داشت این "با هم"، حتی اگر با هم هیچ چیزی هم درست نمیشد، حتی اگر تمام سرمایهام بر باد میرفت، حسی که به واژهی "با هم" داشتم را با هیچ چیزی در این دنیا معاوضه نمیکردم.