‹اغمــٔـا›
توییت امشب:
قطره اشک هایی که از چشمانمان میچکند تنها گواه رنج هایی اند که کشیدیم:))!
دیدی لباس چرک مرده میشه هرچقدر بشوری پاک نمیشه؟ غم تو وجودم رفته، وسط تار و پودام، غم مرده شدم.
لنگههای چوبی درب حیاطمان
گرچه کهنهاند و جیرجیر میکنند
ولی خوش به حالشان
که لنگهی همند...
تقریبا هیچ شبی مطمئن نبودم چه کسی را میخوابانم:
خودم یا بخشی از افکار راجع به خودم؟!
جايي نوشته بود:
ترسناکترین داستان کوتاه تاریخ
فرض کن، بعد از مرگت، خدا بپرسد:
خب، بهشت چطور بود؟.