‹اغمــٔـا›
شبیه بغض نوزادی که ساعت هاست میگرید پُر از حرفم کسی اما زبانم را نمی فهمد . .
حرف دل را به که گویم که نکوبد بر سرم؟
همه اول به تسلی و به آخر زخم اند . .
آدما همیشه منتظرن؛
منتظر یه روز که اتفاق بیوفته...
ممکنه اون روز هرگز نرسه و اون اتفاق نیوفته.
و تنها چیزی که میدونم ، اینکه آدم تو انتظار ذره ذره خودشو از دست میده .
کاش ناشناخته میماندند؛
آدمهایی که فکر میکردیم بهتریناند . .
آنهایی که رویِ معرفتشان حساب کرده بودیم،
کاش سر از کارشان در نمیآوردیم
آن رویِ سکهشان را نمیدیدیم،
نقابشان را کنار نمیزدیم،
کاش تصوراتمان را،اعتمادمان را،آرامشمان را،
خراب نمیکردیم .!
خداروشکر دیگه هیچی نمیتونه بهم آسیب روحی بزنه، چون دیگه روحی نمونده که بخواد آسیب ببینه...
هدایت شده از - ᴛɪʀᴇᴅ
متاسفانه من توی چند سالِ اخیر نتونستم هیچ کارِ مهمی انجام بدم چون مشغولِ دووم آوردن بودم .