اشک روی گونههاشو با آستینِ لباسش پاک کرد
و گوشهی دفترش نوشت:
من هیچوقت زندگی نکردم.
نباید چند وقت یکبار بی دلیل
با فکر کردن به مسائلی که قبلا
تو ذهنم حل شده، دوباره ناراحت شم.
وضعیت بسیار درهم و برهم است
و بطور صریح نمیشود گفت که از این میان
چه بیرون خواهد آمد . . !
تو هیچوقت تو شرایط من نیستی که بتونی بگی: اگر من جای تو بودم اینکارو نمیکردم. عملکرد آدما وابسته به شرایطه. تو هیچوقت من نیستی و نمیتونی باشی.