دیدین آدم بعضی وقتا احساس میکنه یک جا گیر کرده؟ انگار پاهاش تا زانو تو سیمان سفت شده فرو رفته باشه؟ گیر کردن تو زمان از اونم بدتره .
قانون پیچیده ایی دارند آدمها:
کمی بیشتر که ماندی و کمی بیشتر که دوستشان داشتی قیدِ همه چیز را میزنند و رهایت میکنند!
یهو به خودت میای میبینی چیزی نمونده جز کلی حرف ناگفته که دیگه تمایلی هم برا گفتنشون نداری..
ما آمدیم زندگی کنیم تا قیمت پیدا کنیم؛
نه اینکه به هر قیمتی زندگی کنیم!
زندگی ما حکایت یخ فروشی است که ازاو پرسیدن: فروختی؟!
گفت: نه اما تمام شد:))
‹اغمــٔـا›
اونجا که هوشنگ ابتهاج میگه: روز خوش در خواب باید دید و بس !
اونجا که تتلو میگه:
هر جا که میری برو، میری برو ولی..
من یادت نرم:)
انگار که از یه ساختمون هفت طبقه افتادم پایین و تمام استخونام شکستن ولی بازم باید تظاهر کنم که خوبم...