‹اغمــٔـا›
دیدم که برنداشت کسی نعشم از زمین خود نعش خود به شانه گرفتم، گریستم . .
منم آن شاعر درمانده ی خودکار به دست
که نداند به چه تشبیه کند دردش را . .
‹اغمــٔـا›
توییت امشب:
شاید یک شخص آنقدر که میل به درک شدن دارد، میل به دوست داشته شدن ندارد:))!
لطفا از پست های چنل کپی نکنین❌
هم کپی میکنین هم لینک میدین برای حمایت😐!
باز هم ببینم باهاشون برخورد میشه .
او را نمیدیدند؛ زیرا که نیمی از او در
اعماقش پنهان بود و نیمی دیگر در خیالات دور.
میگفت: یه وقتایی با آدما فقط باید مثل خودشون رفتار کنی تا بفهمن نابود شدن چه مزه ای داره...
از ترس هام هيچوقت ضربه نخوردم، بيشترين ضربه رو از اون جاهايي خوردم كه بايد ميترسيدم و نترسيدم:)