‹اغمــٔـا›
مرا از چشم انداخت خوبی های بی حدم که دل را می زند هرچه که بسیار شیرین است . .
چرا زبان بگشایم؟ که دردهای بزرگ
به جز سکوت ندارند مرهمی دیگر . .
ولی تا جایی که میتونید به هیچ آدمی نشون ندید که روش حساسید ، دست میزاره رو نقطه ضعفتون ، تا میتونه از طریق نبودنش شمارو نابود ميكنه.!
به یه تیکه نخ فکر میکنم، تبدیلش میکنم به طنابِ کلفت، وصلش میکنم به یه لنگر، پرتش میکنم داخل اقیانوس و بله، غرق میشم . . .