‹اغمــٔـا›
چند وقتی هست که حال وهوایت خوب نیست گریه کمتر کن گلم، گریه برایت خوب نیست . .
هر چه گشتیم در این شهر، نبود اهل دلی
که بداند غم دلتنگی و تنهایی ما . .
ما بیش از اندازه قوی بودیم؛
مدام می شکستیم، شکستههایمان را بند میزدیم و ادامه می دادیم.
اشک می ریختیم، اشک هایمان را خودمان با دستهای خودمان پاک میکردیم و دوباره با تمام جسارت، روی پاهای خودمان میایستادیم
ما بیش از اندازه قوی بودیم، به کسی تکیه نمی دادیم، با کسی از دردهایمان نمی گفتیم و از کسی کمک نمی خواستیم
ما به قیمت همین قوی بودن، از پا در آمدیم!
قوی بودن را برای ما بد تعریف کرده بودند..
ولی ناراحتی آدمارو جدی بگیرید
ناراحتی، از اونا یه آدم جدید میسازه
یه آدمی که دیگه نمیشناسیش..