میگفت: آدم یک جایی میرسد که
دست به خودکشی میزند
نه اینکه یک تیغ بردارد
و رگ خودش را بزند، نه.
قید احساسش را میزند!
دیدین وقتى گوشیمون ٣، ٢ درصد بیشتر شارژ نداره سریع شارژرو پیدا میکنیم که تا خاموش نشده به دادش برسیم، کاش هر کدوممون یکیو داشتیم همینجورى وقتی داشتیم خاموش میشدیم...
‹اغمــٔـا›
بر ما گذشت آنچه نباید میگذشت باقی عمر هم هر چه بادا باد . .
هر کس آزارِ منِ زار پسندید ولی
نپسندید دلِ زار من آزارِ کسی . .
من قربانی فقرِ حوصله هستم که قدرتِ
خریدن نقاب را نداشت، خوشا آنان که
داشتند و خریدند و عزیزند.
نیازمندیم به یک خواب عمیق و طولانی
انقدر عمیق که وقتی بیدار شدیم
یادمان نیاید چه برسرمان آمده!.
من در آستانه چند سالگی ام؟
با احتساب روزها، صد سال خسته،
با احتساب شب ها، هزار سال منتظر،
با احتساب عشق، چند سال است مُرده ام!