هممون گم شدیم، یکی تو خیال یکی تو هدف یکی تو روزمرگی یکی تو بدبختی یکی ام هیچی تو پوچی!
انقد از همه ضربه خوردیم
که باید یکیو استخدام کنیم
هر نیم ساعت یه بار
یه سیلی بهمون بزنه
و بگه اعتماد نکن احمق.
رفتن که همیشه دست تکان دادن نیست
و همیشه با خداحافظ گفتن همراه نیست
می شود بمانی اما رفته باشی
چقدر دورِمان پُر است از مانده های رفته.
‹اغمــٔـا›
هر کس آزارِ منِ زار پسندید ولی نپسندید دلِ زار من آزارِ کسی . .
هیچکس نیست که باری ز دلم بردارد
عاقبت داغ و غم و درد کُنَد نابودم . .