‹اغمــٔـا›
یک نامه خودکشی بجا مانده از دهه 1970:
به سمت پل میروم...
اگر در مسیر حتی یک نفر به من لبخند بزند
نخواهم پرید:)!
اون قسمتی که مستربین واسه خودش نامه مینویسه میفرسته، فرداش پستچی میاره
خوشحال با تعجب باز میکنه با خوشحالی میخونه و ابراز احساسات میکنه؛ دیدینش؟همون :))
‹اغمــٔـا›
و باید بگم که...
چقدر دلتنگ خودمم ..
چقدر دلتنگ قلبی ام که یه زمانی سالم بود .
چقدر دلتنگ احساساتمم .
چرا دیگه نیستن ؟ چرا نابود شدن ؟
چرا دیگه نمیتونم درستش کنم ؟
شاید همشون تموم شدن ..
‹اغمــٔـا›
ولی...
باید خیلی قوی باشیم...هنوز خیلی از کارها مونده که نکردیم...خیلی ذوق ها مونده که نداشتیم...خیلی قهقهه ها مونده که نزدیم.باید خیلی امید داشته باشیم به اینکه خزون زندگی تموم میشه و تو بهار باز جوونه میزنیم و رشد میکنیم...عزیزم، امید داشته باش... میدونم بعضی وقتا سخته ولی بهت قول میدم همه چی درست میشه .!
پنجشنبه ها استوری هرکی رو باز میکنی
نوشته که...
یادی کنیم از اونایی که نیستن!
خب یادی کن از اونایی که هستن
باید حتمن بمیرن!؟