فریادش را جار میزد.
مجنون بود،
دیوانه ی عاشق.
اما لال هم بود!
صدایش شنیده نمیشد.
این بود که شد؛
لال و مجنون!
‹اغمــٔـا›
توییت امشب:
با حرفایی دلداریت دادم که خودم شدیدا نیاز داشتم بشنوم:))!
انتخاب آدمای اشتباه تو زندگیمون مثل خونه ساختن رو یه ناحیه زلزله خیزه
از زمین لرزه مطمئنیم
ولی زمان دقیقشو نداریم !
‹اغمــٔـا›
پسره مرگو دوس داره
دختره زندگی رو
پسره به خاطر دختره زندگی میکنه
دختره برای پسره میمیره
درونگراها مثل سایتهایی هستن که دیر باز میشن.
شاید جز باحالترینها باشن،
ولی معمولا آدما واسه بازشدنشون اونقدر طولانی صبر نمیکنن.
‹اغمــٔـا›
عاشق دیالوگ پدر ژپتو ام ! که به پینوکیو میگفت:
از چوب بمون ...
انسان ها از سنگند ...