‹اغمــٔـا›
بَس که ویران بود دیگر جایِ ویرانی نداشت بارها سیلاب آمد؛ خانهام را دید و رفت . .
اهل نفرین نیستم اما خدا لعنت کند
آنکه را یک روز همراهت به محضر میرود . .
تا حالا شده یه آدمی رو انقد دوس داشته باشی که سعی کنی به خاطر آسیبهایی که بهت زده درکش کنی...
گاهي خراب کردن پلهاي پشت سرت چیز زیاد بدي هم نیست چون باعث میشه نتوني به جایي برگردي که از همون اول هم نباید قدم میذاشتی.