یه دیالوگی بود که هر بار شنیدمش حس کردم که چقدر درسته و چقدر تو زندگیم اتفاق افتاده، میگفت:
‹اغمــٔـا›
یه دیالوگی بود که هر بار شنیدمش حس کردم که چقدر درسته و چقدر تو زندگیم اتفاق افتاده، میگفت:
وقتی آدم ی چیز خیلی با ارزش و از دست میده و مدت طولانی به خاطرش ناراحت میمونه ، اگر دوباره چیزیو از دست بده دیگه به اندازه اولین بار ناراحت نمیشه ، شاید حتی طوری رفتار کنه انگار براش خیلی مهم نیست و برگرده به روال قبلی زندگیش ، میدونی آدم بعد از دست دادن ی سری چیزا سِر میشه ، خنثی میشه انگار که تموم احساساستتو از اعماق وجودت با اشکات ریخته باشی بیرون و حالا خالی از احساس باشی…
از پنجره ؛ بوی سوختگی میآمد.
انگار همین حوالی ، کسی تمام گذشته اش را آتش زده.
جنگلی را سوزانده تا درختی را فراموش کند . .
خودت باش، بدون سانسور! مطمئنن باش اونی که همین جوری قبولت میکنه، تا تهش میمونه: )!,
میگن چیزی که تو رو نکشه، قویترت میکنه
ولی من قبول ندارم!!
گاهی چیزی که تورو نکشه، جوری روح و روانتو میکشه که مرده و زندهت فرقی نکنه...(: