وضعیتِ روحیمون جوریه که
الان بری وسطِ خیابون بشینی گریه کنی
۳۰،۴۰ نفرِ دیگه هم بدونِ اینکه چیزی بپرسن
میان کنارِت میشینن اشک میریزن.
‹اغمــٔـا›
؛
هیچوقت
آدمها را با انتظار امتحان نکنید،
انتظار آدمها را عوض میکند ...
‹اغمــٔـا›
مث سربازی که وقتی دوران خدمتش تموم میشه و برمیگرده میبینه محبوبش ازدواج کرده !
مث آدمی که گذاشتنش تو قبر ولی زندس !
رُک بگویم از همه رنجیدهام، از غریب و آشنا ترسیدهام...
بیخیال سردی آغوش ها، من به آغوش خودم چسبیدهام !
هر آنچه در قلب میگذرد را نمیتوان گفت ، برای همین خدا ، آه ، اشک ، خواب طولانی ، لبخند سرد و لرزش دستان را خلق کرد .. !
آدمی است دیگر ؛
تمام داشتهها و نداشتههایش بند حوصلهاش است ..
حوصله که نداشته باشد ،
حتی ممکن است از آدم بودن استعفا دهد ...
‹اغمــٔـا›
-ایفاگر نقش درد در لبخندی از جنس ناچاری؛
-به دنبال وصله زدن بر تکه های خرد شده ی قلب خود بود؛