من آرامم فقط کمی بیحوصلهام ، آسمان روی سرم سنگینی میکند ، تمامِ خندههایم را نذر کردهام که گریهام نگیرد ، هرچه خودم را به کوچهٔ بی خیالی میزنم باز از سر کوچهٔ دلتنگی در میاورم ، من خوبم ، اما تو باور نکن.
و به زودی همهی ما زیر خاك خواهیم خفت ؛ ما ك هرگز به هم مجال ندادیم روی آن بیارامیم ..
مىگويند كه درد
آدمها را به هم نزديک مىكند؛
به من بگو
كداممان شاد هستيم
كه اين همه از هم دور ماندهايم !
من میدونم نباید خسته شد ؛
میدونم نباید بُرید ؛
میدونم زندگی ادامه داره ؛
فقط دلم میخواست یه وقتایی ، یه جایی، یه گوشهای وایسم ..
بگم خستهام ،
و یکی بفهمه چی میگم !
نه که فقط بشنوهها ، بفهمه ..