‹اغمــٔـا›
پشت پلک هایم سدی زدم از جنس جانم . . که هر دم احتمال فرو ریختن دارد:)! #دست_نوشته
انسان زاده تنهاییست . .
زاده شده است که تنها بماند.
بیایند و نمانند و تنهایش بگذارند.
در این تنهاییست که انسان بودنش را افشا میکند !
#دست_نوشته
بیا بریم
اینجا جای منو تو نیست ،
بریم یجای دور
خیلی دور ..
اونقدر دور که مثلا ماه(:
و در این آشفته بازار کسی به نام من به دنبالِ من میگشت و من خیلی وقت بود که از من رفته بودم...
برای ادامه زندگی نیازمنده :
کمی خواب از جنس کُما ، و سپس بیداری با چاشنی فراموشی ، کمی دلخوشی ، شادی و خنده به مقدار لازم ، قالبی ارزو ، فِری برای براوردن ارزوهایمان ، و در آخر تایین دمایِ لازم برای نسوختنش و رسیدن به انچه که میخواهیم ، هستیم . !