تنها که میماند، سخت افسرده بود و میخواست کسی را صدا کند تا همدمش باشد اما از پیش میدانست که با دیگران حالش از این که بود، بدتر میشد.
هنگامی که از من می پرسند «خوبی؟»
برای اینکه مانع سوال های بعدی شوم
با سرعت پاسخ میدهم : «خیلی خوب»
اندوهم را برای خودم نگاه میدارم
احساس رسیدن به تنهایی مطلق...
کارما میگه : نگران بدی هایی که بهتون میشه نباشید دنیا هیچوقت آلزایمر نمیگیره ... !