این دنیا چه رنج عظیمی میریزد به جان آدمها که هیچ چیز، هیچ چیز، هیچ چیز، آدمِ به استیصال رسیده را نجات نمیدهد. این اقیانوس بیکران چهکار میکند با نهنگها که به یکباره همهچیز را رها میکنند و به ساحل میزنند .؟
پدر خیال میکرد آدم وقتی در حجرهی خودش تنها باشد ، تنهاست.
نمیدانست که تنهایی را فقط در شلوغی میشود حس کرد!
‹اغمــٔـا›
اونجا که هیچکس میگه: زندگی تلخ نیست؛ زندگی ترشه که همه چشماشونو بستن
اونجا که علی یاسینی میگه: دلش پرواز میخواستو ، تو بُریدی بالشو.
بعضی زخمها انقدر عمیقن که
یه نگاه، یه بو، یه فضا، یه لحظه کافیه تا
همهی درمانها و تراپیها و تلاشهات برای
خوب شدن مثل دور برگشت یه فیلم از جلو
چشمت رد بشن و برسن همون نقطهی اول..
میفهمین چی میگم؟