لرز به جانم می افتد وقتی نوری نیست در تاریکی ذهنم
من از آینده ای مبهم فرار میکنم
ذهنم نگران روز هایی شده که هنوز نیستند
کاش جای تک تک این درهمیات کمی نور به سیاهی ذهنم بتابد...
‹اغمــٔـا›
زیبایی کتاب:
همه چیز برای کسی که میداند
چگونه صبر کند،
به موقع اتفاق میافتد.
خلاصه که ریلکس باش،
ببین بشنو، بگذر ...
جدی نگیر
و یادت بمونه که
گاهی صبر خود تلاشه
‹اغمــٔـا›
ولى من تو تمومه تنهاییام فقط داشتم به این فک میکردم نکنه تو احساس تنهایی کنی:)
من از اونجا تنهام شدم که دیگه کسی باهام حرف نزد .
کسی خبرمو نگرفت ، حالمو نپرسید .
تنهایی .. فلسفه ی جالبیه چون میتونی همه رو بشناسی کسایی که فکرمیکردی تا آخرش هستن اصلا ولت نمیکنن ولی یهو تنها که میشی رفتارت باهاشون عوض میشه یهو غیب میشن .
درکتون نمیکنم .