و عاقبت همهی ما زیرِ این خاک آرام خواهیم گرفت ؛ ما که روی آن دمی به همدیگر مجالِ آرامش ندادیم . !
‹اغمــٔـا›
؛
راستش ، من همیشه غمگین بوده ام . این غمگینی را حتی در عکس های دوران کودکیم هم می بینم . این اندوه ، این همیشه آشنا را من همواره در خود داشته ام . اندوه چنان شباهتی به من دارد که می توانم آن را همنام خودم کنم .
سخت جانی هم حدی دارد ؛ گاهی آنقدر میشود عمیق به حالم گریست که در پهنایش میشود جسمِ بی جانم را دفن کرد .