"جانم خسته است!"
خستگیای که نه جسمی نه روحیه.انگار بیشتر از حرفاست.شبیه وقت هایی که از همه چیز بریدی یه جور تهی شدن،از همه چیز.
با مغز و قلبم سه تا آدم متفاوتیم که هیچ نقطه اشتراکی نداریم و فقط جنگ روانی بینمونه.
‹اغمــٔـا›
به قول شاعر:
میرَوم خسته و افسرده و زار
سوی منزلگه ویرانه خویش
بخدا میبرم از شهر شما
دل شوریده و دیوانه خویش . .