همهی ما یک گوشه از این دنیا خاطرهای ساختهایم که از عهدهی خراب کردنش برنمیآییم . . .
میگفت:
هیچکس دوستمان ندارد ، فقط به ما عادت کردهاند ، چند روز نباشیم این عادت را هم ترک میکنند ، میروند و به کس دیگری عادتمیکنند ؛ به همین سادگی:)))
باز هم می نویسم ؛بگذار یکی یکی را از مغزم به روی کاغذ بیاورم، شاید رهایم کنند این موریانه ها که شب ها رگ و پی ام را با چوب های پوسیده اشتباه گرفته اند، هرچند در این سن حس پوسیدگی دارم !
‹اغمــٔـا›
آنقدر خسته ام که میخواهید بروید فقط در را محکم نبندید به ولله سرم درد دارد .
سر من درد ک نه میل شکستن دارد: )!