یه وکیلی میگفت یه چیز میگم آویزهی گوشِت کن :
" ۶۰ سال وکالت انجام دادم، تمام شکایتا
بین کسایی بود که به هم اعتماد داشتن:)
اصلا کسی دنبال آدم نمیگردد، همه ما اینطوریم.
آدمها غریب و بیپناه ماندهاند و دارند در خودشان
میپوسند؛ انگار که رسم دنیا باشد . .
در محلهی ما؛
پدران کار میکنند، مادران کار میکنند
و غم، مسئول بزرگ کردن بچههاست .
‹اغمــٔـا›
توییت امشب:
من میتونم با صدتا آدمی که نگات میکنن بجنگم، اما زورم به اون آدمی که تو نگاش میکنی نمیرسه:))!
انگار تمام آنچه دوست داشتهام، از من دزدیدهاند و حتی اگر تمام آن را به من بازگردانند، کافی نخواهد بود:)