‹اغمــٔـا›
تو مرا در سکوت دوست داشتی
مثل جای پا بر روی برف؛
وقتی انتظارشو نداشتم تو اینجا بودی .
‹اغمــٔـا›
توییت امشب:
با "پاهای شکسته ات" ادامه بده
ولی دست بر روی" شونه
کسی نگذار:))!
سلام بر آنان که زندگی مجبورمان کرد،
بی آنها روزگار بگذرانیم؛ حال آنکه آنها، در قلبمان، زیباترین داستانها بودند.
"گاهی اوقات دلم میخواهد در تاریکی گم بشوم.
از خودم میگریزم . از خودم که همیشه مایهی آزار خودم بودهام. از خودم که نمیدانم چه میکنم و
چه میخواهم..."
‹اغمــٔـا›
تمام لانگ دیستنس های دنیا رو "شاملو" تو دوتا جمله خنثی کرده اونجا که میگه :
دلهای ما که بهم نزدیک باشد،
دیگر چه فرقی می کند که کجای این جهان باشیم؟
دور باش اما نزدیک
من از نزدیک بودنهای دور می ترسم..
هرسری گفتم "یادم رفت چی میخواستم بگم بهت"، درواقع یادم بود فقط دیگه بنظرم تو شنوندهی خوبی نبودی واسهش ..