درونم چند نفر وجود دارند
یک نفر بلند میخندد و دیگری تلخ اشک
میریزد و سومی به هیچچیز اهمیت نمیدهد.
نیاز دارم که اطرافیانم ساکت باشند.
نیاز دارم که همه موجودات در سکوت فرو روند،
تا غوغای وحشتناک درون قلب من هم پایان یابد...
هیچ کار نمیکنم ، خستگیِ کارهای نکرده را در میکنم، شدهام کارشناسِ برجستهی اتلاف وقت.