میگفت: من دیگه خودم نمیخوام. نه اینکه نتونم، نه اینکه نشه، فقط نمیخوام. خیلی چیزها مزهی چای سرد و از دهن افتاده میدن و حق دارم که نخوامشون..
اعتماد مثل دومينو ميمونه!
حالا دستت بخوره، پات بخوره، عمداً بندازى،
مرض داشته باشى يا هرچى
وقتى ريخت ديگه كار از كار گذشته