『 عَطرِ آغوشِ تو 』
آن شبی که نفسَت بند نفس هایم شد
تا ابد مُهر جنون خورد به پیشانی من ؛
ای کاش که معشوق زِ عاشق طلب ِجان میکرد ،
تا که هر بيسر و پایی نشود یار کسی ..!