『 عَطرِ آغوشِ تو 』
در خیالات خودم در زیر بارانی که نیست، میرسم با تو به خانه از خیابانی که نیست...
مینشینی روبهرویم ، خستگی درمیکنی .
چای میریزم برایت ،تویِفنجانی که نیست .
من بودم و دل بود و کناری و فراغی . .
این عشق کجا بود که ناگه به میان جست ؟!
دو چشمت از عسل لبریز و لبهایت شکر دارد
بیا ، هرچند ميگویند شیرینی ضرر دارد ..
دوست داشتن تو،
شبیه پیدا کردن خانهایست وسط شلوغی دنیا؛
جایی که وقتی خستهام
سرم را روی شانههایت میگذارم
و تمام دلواپسیهایم آرام میخوابند.
『 عَطرِ آغوشِ تو 』
https://eitaa.com/anonymous_app/app?startapp=2g3a3e53rdh3&btn=حرف.ناشناس
هستم اگه خواستین بیاین حرف بزنیم 🌱
نمیدانم چه رازی خفته در چشمانِ زیبایت!
که عاقل سمتِ چشمت میرود، دیوانه میآید :)
کاش همیشه باهام حرف بزنی چون تو تنها کسی هستی که در حال حاضر برام مهمه ..