بعضی آدمها شبیه بهارند؛ نه از آن بهارهایی که فقط شکوفه میدهند، از آنها که بیآنکه بدانند، چیزی را در وجودت زنده میکنند که مدتهاست به فراموشی سپردهای. حضورشان
شاید کوتاه باشد، شاید حتی از دور بگذرند، اما ردّی از خودشان به جا میگذارند که با رفتنشان هم محو نمیشود. درست مثل نوری که از پنجرهای نیمهباز به اتاق میتابد؛ پنجره بسته میشود، اما روشنایی هنوز در خاطر دیوارها مانده است. حالا تو بگو… چگونه میشود کسی را تنها یکبار دید و بعد، هر بار که جهان کمی مهربانتر میشود، به یاد او افتاد؟ انگار بعضی آدمها نمیآیند که بمانند؛ میآیند تا معنای تازهای به ماندن بدهند..✨
#بهقلمِمن،باعطرِتو
https://eitaa.com/Aghoshet
ندیدهام تو را، اما دلم شیدای تو گشته
تمامِ جانِ خسته، محوِ تماشای تو گشته..
خیالِ تو نشسته در دلِ تنهای خاموشم
دلم بیآنکه بداند، عاشقِ رؤیای تو گشته..
#بهقلمِمن،باعطرِتو
https://eitaa.com/Aghoshet
『 عَطرِ آغوشِ تو 』
ندیدهام تو را، اما دلم شیدای تو گشته تمامِ جانِ خسته، محوِ تماشای تو گشته.. خیالِ تو نشسته در دلِ
خوشحال میشم نظرتون رو راجب شعر و نوشته هام بدونم ..✨🙃
دوستان اگه خواستید نوشته ها و شعرایی که خودم میگم رو جای دیگه ای بزارید ممنون میشم با هشتک و لینک زیرش باشه ..✨
هدایت شده از - طـوفــٰان .
هدایت شده از پٰاࢪادۅڪسٖے|ᴘᴀʀᴀᴅᴏxʏ