شعر من بی تو پر از قافیه یِ برگرد است،
زندگی بی تو در این لحظه فقط نامرد است،
به تو وابسته چنانم ك ندارم آرام .
چون خماری ك همه نون و نوایش گرد است!
خونِ دل خوردنم از دست تو لذت دارد . .
مثل باغی ك همه خاطره هایش زرد است؛
سرو هرجا ك رود چارهی او تنهاییست
چون رَود از بَرِ پاییز زمستان سرد است،
خسته از دربه دری، خسته از این تنهایی،
مثل آن مرغ که از لانهی خود هم طرد است
بعدِ مرگت چو فراموش شوی عیبی نیست
زنده باشی و فراموش کنندت درد است!
_حسین وصال پور
مىروى دور نرو قبل پشیمان شدنت؛
فکر برگشتن خود باش و زمانى ك کم است
- سيدتقىسيدى
آنگاه که بهارآمد
من اگر مرده باشم
باز گلها به همان آیین شکوفا خواهند شد
و سرسبزی درختان
از بهار پیشین کم نخواهد بود
حقیقت نیازی به من ندارد
فرناندو پسوا
گفتم که بدانید، وفا، عشق، دروغ است
من تجربه کردم، به همین قبله چاخان بود!
حُسنش همه گفتند و منِ سر به هوا را
آگاه نکردند به شری که در آن بود
ویروس خطرناکتر از عشق ندیدم!
یک قاتل بالفطره اگر بود، همان بود!
هی ریشه زد ُ ریشه زد ُ ریشه کنم کرد؛
این تودهی بدخیم گمانم سرطان بود
- محمدرضانظری