عین.راد
--
گاهی چنان گره میخورد دلت به دلی
که هیچ چیز و هیچکس را یارای گشایش نیست
گاهی چنان مست میشوی
از شنیدن صدایی که نفس هایش را بوسه میزنی
گاهی چنان نامی را با جان و دل
میخوانی که پژواک موسیقی عاشقانه ایست گاهی
چنان بیتاب میشوی که بجای اشک
سیل میباری گاهی چنان دلتنگ میشوی که سر بر
دیوارِ جنون جان میدهی اینچنین است
قصهٔ عشق و دلباختگی و آغاز تمام تنهایی ها :)!
رفقا با این حالُ اوضاعی
که دار ممنون میشمدعا کنین نمیرم!!
بد جوری روبه موتمحالم سرجاش نی🤌