eitaa logo
عجایب
7.5هزار دنبال‌کننده
3.3هزار عکس
1.9هزار ویدیو
0 فایل
عجایب جهان هستی هدف ما بالا بردن اطلاعات عمومی و افزایش آگاهی بصورت هدفمند است.🧠💥 . با عضویت در کانال ما را همراهی کنید🌹 . از همراهی شما سپاسگزاریم .
مشاهده در ایتا
دانلود
°💙🌊 تمام نمی‌شود كم نمی‌شود اگر عشق ، عشق باشد اگر فاصله‌ها عشق را بسازد اگر نرسیدن‌ها عشق را معنا كند عشق یك سرابی بیش نیست ... عشق را باید در رسیدن، ماندن و بودن یافت عشق را باید در سختی‌ها دید عشق را باید در آخرین ضربان قلب شنید و در آخرین نفس حس كرد وگرنه هر كه خواب دید عاشق می‌شود و دنیا پر می‌شود از مجنون بی جنون و لیلای مست داستان عشق فرهاد تمام می‌شود و بیستون هرگز خراش هم برنمی‌دارد. •‌ @Blue_T0WRI | ✧༺💙༻✧
فقط برای رسیدن ب آرزوهام میدوم. .🌚🌊: ↳@Blue_T0WRI ・៹ ׅ ˖ 𝐏𝐫𝐨𝐅𝐢𝐥𝐞🌚💙 ִֶָ‌
﮼درواقع‌مُرده‌بودم‌جونم‌شدی.💙 ↳@Blue_T0WRI ・៹ ׅ ˖ 𝐁𝐢𝐨🌚💙 ִֶָ‌
انقدر دوست دارم که حتی ممکنه ب خودتم حسودی کنی:))٭ 💙 ↳@Blue_T0WRI ・៹ ׅ ˖ 𝐁𝐢𝐨🌚💙 ִֶָ‌
شاید تکراری باشد ولی گاهی، بعضی چیزها ارزش هزاران بار تکرار را دارند تکرار می کنم، تکرار می کنم: “دوستت دارم”💙 ↳@Blue_T0WRI ・៹ ׅ ˖ 𝐁𝐢𝐨🌚💙 ִֶָ‌
در ازدحام دُنیا اگرانسانی رایافتی ک تورامیفَهمد رَهایش نکن💙: ↳@Blue_T0WRI ・៹ ׅ ˖ 𝐏𝐫𝐨𝐅𝐢𝐥𝐞🌚💙 ִֶָ‌
اگه بخوام واقعا راجب تو بگم٬ باید بگم جایگاه تو توی قلب من حد و مرز نداره! تو ریشه کردی تو کل وجودم :) ↳@Blue_T0WRI ・៹ ׅ ˖ 𝐁𝐢𝐨🌚💙 ִֶָ‌
عجایب
✎﹏﹏﹏﹏﹏﹏﹏﹏﹏﹏﹏﹏﹏﹏ رمان:سیاه‌سفید👣💜 به قلم: Amir ... بعدشم بده من یکم ملت و شاد کنم ؟ بزار یکم دلشون باز شه . ببینم تو با چایت کیکم میخوری؟ مهسا تو محوطه ی دانشگاه در حال قدم زدن بود. نیم ساعتی تا شروع کلاسش مونده بود از صبح آنید و ندیده بود . به دورو بر نگاه میکرد شاید بتونه اون و پیدا کنه . این ساعت با هم کلاس داشتند. یکدفعه یکی از پشت کمرش و گرفت . مهسا از ترس جیغ کوتاهی کشید . خیلی ترسیده بود به پشت سرش نگاه کرد و صورت خندان آنید و جلوی خودش دید . با عصبانیت داد زد و گفت : دیوونه مردم از ترس. چند تا دختر و پسر که تو اون اطراف بودن با تعجب رو برگردوندن تا ببینن کی جیغ کشیده و چرا ؟ آنید : اولا" سلام . دوما صداتو بیار پایین الان ملت فکر میکنن من اعمال منافی عفت انجام دادم. سوما" خیلی حال میده ترو اذیت کنم. این جور که میترسی خیلی ناز میشی مهسا که یه کم آروم تر شده بود با دیدن لبخند گشاد آنید خودش هم به خنده افتاد مهسا چته خیلی شنگولی خبری شده؟ کبکت خروس میخونه. آنید : بله خوشحالم . کبکمم میخونه . بالاخره فهمیدم چی کار کنم. مهسا : چی و چی کار کنی؟ آنید: کار عملیو. مهسا : کدوم کار عملی؟ ما که کار عملی نداشتیم ؟ آنید : اه خنگه همونی که استاد هفته ی پیش گفت که بریم تو باغ کار کنیم که تجربمون زیاد شه مهسا : اون که در حد حرف بود. بعد به ناگاه برقی تو چشمهاش پیدا شد و با هیجان گفت: ببینم بلا ... نکنه یه پسر پولدار پیدا کردی . آره ؟؟؟ ادامه دارد...↜『••✎••』 کپی از رمان مورد رضایت نویسنده نمیباشد و هرگونه کپی برداری پیگردی الهی دارد👣💜
خدایا: تحمل سختی هایش با من قشنگی اخرش با تو🦋💙 ↳@Blue_T0WRI ・៹ ׅ ˖ 𝐁𝐢𝐨🌚💙 ִֶָ‌