eitaa logo
آثار | صحف مطهرة
196 دنبال‌کننده
4 عکس
1 ویدیو
3 فایل
کانال موازی دو کانال تلگرامی «وبلاگ آثار» و «صحف مطهرة» در راستای نشر معارف اهل بیت (ع) درباره دین و علوم دینی نکات پراکنده علمی و تاریخی
مشاهده در ایتا
دانلود
در کانال خبرسنج بيشتر به ارزیابی اخباری پرداخته می‌شود که نامعتبر یا ساختگی یا اغراق‌شده است. https://eitaa.com/Khabarsanj
آثار | صحف مطهرة
🌱ارزش مداری امیر المومنین ع (4) حقوق معترضان (خوارج اهل حکمیت) «قال أبو مخنف: حدثني الأجلح بن عبد ا
🌱ارزش مداری امیر المؤمنین ع (12) آزادی معترضان العباس بن بكار الضبي قال حدثنا محمد بن عبد الله الخزاعي والغسإني عن الشعبي قال استأذنت سودة بنت عمارة بن إلاشل الهمدانية على معاوية... هيهات لمظکم علي بن ابي طالب الجرأة علی السلطان فبطیء ما تفطمون. 🔸سخن معاویه خطاب به سودۀ همدانیه که بر او نقدی کرده بود: علي بن ابي طالب جرأت بر سلطان را به شما چشانده است. چقدر طول خواهد کشید تا طعم آن را از زبان شما بازگیرند. 📚 أخبار الوافدات من النساء على معاوية بن أبي سفيان، ص70؛ بلاغات النساء، ص49؛ العقد الفريد، 1/ 346. @AlAthar
🌱ارزش مداری امیر المؤمنین ع (13) ضرورت ارتباط حاکم با مردم و منتقدان أخبرنا أبو القاسم العلوي أنا رشأ بن نظيف نا الحسن بن إسماعيل أنا أحمد بن مروان... نا محمد بن غالب نا أبو حذيفة عن سفيان الثوري عن زبيد اليامي عن مهاجر العامري قال: «كتب علي بن أبي طالب عهدا لبعض أصحابه على بلد فيه أما بعد فلا تطولن حجابك على رعيتك فإن احتجاب الولاة على الرعية شعبة من الضيق وقلة علم بالأمور والاحتجاب يقطع عنهم علم لما احتجبوا دونه فيصغر عندهم الكبير ويعظم الصغير ويقبح الحسن ويحسن القبيح أيشاب الحق بالباطل وإنما الوالي بشر لا يعرف ما توارى عنه الناس به من الأمور وليست على القول سمات يعرف بها ضروب الصدق من الكذب فتحصن من الادخال في الحقوق بلين الحجاب فإنما أنت أحد رجلين إما امرؤ سخت نفسك بالبذل في الحق ففيم احتجابك من حق واجب أن تعطيه أو خلق كريم تسديه به وإما مبتلى بالمنع فما أسرع كف الناس عن مسالتك إذا يئسوا عن ذلك مع أن أكثر حاجات الناس إليك ما لا مؤنة فيه عليك من شكاة مظلمة أو طلب إنصاف فانتفع بما وصفت لك واقتصر على حظلك ورشدك إن شاء الله» (تاريخ دمشق لابن عساكر، ج42، ص516. نیز: المجالسة و جواهر العلم، ج3، ص359-360؛ نهج البلاغة للصبحي صالح، ص441 بخشی از نامه 53 عهد مالک اشتر، شروع آن افزودۀ تعبیر «وَ أَمَّا بعد» را دارد و فراز پس از عبارات بالا را با «ثُمّ» شروع می‌کند.) هيچ گاه خود را فراوان از مردم پنهان مدار، كه پنهان بودن رهبران، نمونه‌‌اى از تنگی (در خُلق یا عمل؟) و كم‌اطّلاعى در امور جامعه مى‌‌باشد. نهان شدن از رعيّت، زمامداران را از دانستن آنچه بر آنان پوشيده است باز مى‌‌دارد، پس كار بزرگ، اندک، و كار اندک بزرگ جلوه مى‌‌كند، زيبا زشت، و زشت زيبا مى‌‌نمايد، و باطل به لباس حق در آيد. همانا زمامدار، آنچه را كه مردم از او پوشيده دارند نمى‌‌داند، و عدد حق را نيز نشانه‌‌اى نباشد تا با آن راست از دروغ شناخته شود، و تو به هر حال يكى از آن دو نفر مى‌‌باشى: يا خود را براى جانبازى در راه حق آماده كرده‌اى كه در اين حال، نسبت به حقّ واجبى كه بايد بپردازى يا كار نيكى كه بايد انجام دهى ترسى ندارى، پس چرا خود را پنهان مى‌دارى؟ و يا مردى بخيل و تنگ نظرى، كه در اين صورت نيز مردم چون تو را بنگرند مأيوس شده از درخواست كردن باز مانند. با اينكه بسيارى از نيازمندى‌هاى مردم رنجى براى تو نخواهد داشت، كه شكايت از ستم دارند يا خواستار عدالتند، يا در خريد و فروش خواهان انصافند. (نهج البلاغة، ترجمه دشتى، ص586-587) فراز دیگری از عهد منسوب به مالک اشتر نخعی برای فرمانداری نیز با این معنا مرتبط است: «ثم لیکن آثرهم عندک اقولهم بمر الحق لک... و الصق باهل الورع و الصدق ثم رضهم علی الا یطروک.» اما برترین برگزیدگانت، باید آن کس باشد که در بیان تلخ حق، گویاتر باشد... با زاهدان صادق بپیوند، اما آنان را عادت ده که در مدح تو نکوشند. (نهج البلاغه، نامه 53) اگر جامعه‌ای این فرامین را سرلوحه خود قرار دهد، سعادتمند خواهد بود، ولی اگر خدای ناکرده چاپلوسان و متملقان مقرب‌تر باشند، آن جامعه روز به روز به سقوط نزدیک‌تر خواهد شد، چراکه از عیوب خود آگاه نخواهد شد. @AlAthar
🌱ارزش مداری امیر المؤمنین ع (14) نهی از ورود مسلحانه به مسجد عَلِيُّ بْنُ إِبْرَاهِيمَ عَنْ مُحَمَّدِ بْنِ عِيسَى عَنْ يُونُسَ عَنِ الْعَلَاءِ عَنْ مُحَمَّدِ بْنِ مُسْلِمٍ عَنْ أَحَدِهِمَا ع قَالَ: نَهَى رَسُولُ اللَّهِ ص عَنْ سَلِّ السَّيْفِ فِي الْمَسْجِدِ وَ عَنْ بَرْيِ النَّبْلِ فِي الْمَسْجِدِ قَالَ إِنَّمَا بُنِيَ لِغَيْرِ ذَلِكَ. (الكافي، ج۳، ص۳۶۹) روایت شده است: رسول خدا (ص) از بیرون کشیدن شمشیر از غلاف در مسجد و تراشیدن تیر در مسجد نهی کرد و فرمود مسجد برای غیر این کارها ساخته شده است. نمونه چنین مطلبی در منابع عامه روایت زیر است: «حدثنا عبيد اللَّه قال: (أخبرنا) نعيم بن حكيم قال: حدثني أبو مريم أن شَبَث بن ربعي وابن الكواء خرجا من الكوفة إلى حروراء، فأمر علي الناس أن يخرجوا بسلاحهم فخرجوا إلى المسجد حتى امتلأ المسجد. فأرسل إليهم علي: بئس ما صنعتم حين تدخلون المسجد بسلاحكم، اذهبوا إلى جبانة مراد حتى يأتيكم أمري، قال: قال أبو مريم: فانطلقنا إلى جبانة مراد، فكنا بها ساعة من نهار، ثم بلغنا أن القوم قد رجعوا أو أنهم راجعون، قال: فقلت: أنطلق أنا فأنظر إليهم.» (مصنف ابن أبي شيبة ت الشثري، ج21، ص561) روایت است که شَبَث بن ربعی و ابن الکواء از کوفه به سوی حرورا حرکت کردند، آن‌گاه علی (ع) به مردم فرمان دادند که با سلاح خود خارج شوند؛ پس آنان به مسجد آمدند تا مسجد پر شد. سپس علی (ع) به سوی آنان پیکی با این پیام فرستاد که: چه بد کردید که با سلاح خود به مسجد داخل می‌شوید؛ به «جبانة مراد» (گورستان مراد) بروید تا فرمان من به شما برسد... @AlAthar
▪️بی‌اعتنایی به خرافات طالع‌بینان وخرج فعبر الجسر فصلى ركعتين بالقنطرة، ثُمَّ نزل دير عبد الرَّحْمَن، ثُمَّ دير أبي مُوسَى، ثُمَّ أخذ عَلَى قرية شاهي، ثُمَّ عَلَى دباها، ثُمَّ عَلَى شاطئ الفرات، فلقيه فِي مسيره ذَلِكَ منجم، أشار عَلَيْهِ بسير وقت من النهار، وَقَالَ لَهُ: إن سرت فِي غير ذَلِكَ الوقت لقيت أنت وأَصْحَابك ضرا شديدا فخالفه، وسار فِي الوقت الَّذِي نهاه عن السير فِيهِ، فلما فرغ من النهر حمد اللَّه وأثنى عَلَيْهِ ثُمَّ قَالَ: لو سرنا فِي الساعة الَّتِي أمرنا بِهَا المنجم لقال الجهال الَّذِينَ لا يعلمون: سار فِي الساعة الَّتِي أمره بِهَا المنجم فظفر. 📚تاريخ الطبري، ۵/ ۸۳ روایت شده است که امیرالمؤمنین (ع) [به سوی خوارج نهروان] بیرون آمد؛ پس از پل گذشت و دو رکعت نماز بر پل خواند، سپس بر دیر عبدالرحمن، دیر ابوموسی، قریه شاهی، دباها و ساحل فرات گذشت. در مسیرش منجمی به او برخورد. منجم به او توصیه کرد در زمان خاصی از روز حرکت کند و گفت: اگر در غیر این وقت حرکت کنی، خودت و اصحابت، به سختی زیان خواهید دید. اما علی (ع) با او مخالفت کرد و در همان ساعتی که منجم او را از حرکت نهی کرده بود، حرکت کرد. پس هنگامی که [جنگ] نهر را به پایان برد، خدای را سپاس گفت و بر او ثنا کرد. سپس فرمود: اگر در ساعتی که آن منجم به ما توصیه کرده بود، حرکت می‌کردیم؛ جاهلانی که چیزی نمی‌دانند، می‌گفتند: در ساعتی که منجم او را امر کرد، حرکت کرد و به همین سبب پیروز شد! @AlAthar
🌱ارزش مداری امیر المؤمنین ع (۱۵) ▪️زخمی‌های خوارج را درمان کنید و اثاثشان را به خانواده‌هایشان پس بدهید! قَالَ: وطلب من بِهِ رمق مِنْهُمْ فوجدناهم أربعمائة رجل، فأمر بهم علي فدفعوا إِلَى عشائرهم، وَقَالَ: احملوهم معكم فداووهم، فإذا برئوا فوافوا بهم الْكُوفَة، وخذوا مَا فِي عسكرهم من شَيْء. قَالَ: وأما السلاح والدواب وما شهدوا بِهِ عَلَيْهِ الحرب فقسمه بين الْمُسْلِمِينَ، وأما المتاع والعبيد والإماء فإنه حين قدم رده عَلَى أهله. 📚تاريخ الطبري، ۵/ ۸۸ ابومخنف از مشایخ خود روایت کرده است که [بعد از جنگ نهروان] در پی افرادی از خوارج که هنوز رمق در بدن داشتند، گشتیم؛ پس آن‌ها را چهارصد نفر یافتیم. علی (ع) دستور داد که آن‌ها را به قبایلشان بسپارند و فرمود: آن‌ها را با خود ببرید و درمان کنید و هنگامی که حالشان خوب شد، به کوفه ببرید و آن چه در اردوگاهشان است، بردارید. راوی گفت: اما سلاح و مرکبشان و آن چه با آن در جنگ شرکت کرده بودند بین مسلمانان تقسیم کرد؛ اما اثاث و بردگان و کنیزانشان را هنگامی که به کوفه آمد به خانواده‌هایشان بازگرداند. @AlAthar
▪️علت انحراف خوارج قَالَ أَبُو مخنف: حَدَّثَنِي مالك بن أعين، عن زَيْد بن وهب، أن عَلِيًّا أتى أهل النهر فوقف عَلَيْهِم فَقَالَ: أيتها العصابة الَّتِي أخرجتها ‌عداوة ‌المراء واللجاجة، وصدها عن الحق الهوى، وطمح بِهَا النزق، وأصبحت فِي اللبس والخطب العظيم، إني نذير لكم أن تصبحوا تلفيكم الأمة غدا صرعى بأثناء هَذَا النهر، وبأهضام هَذَا الغائط، بغير بيّنة من ربكم، وَلا برهان بيّن ... 📚تاريخ الطبري، ٥/ ٨٤ روایت شده است که امیرالمؤمنین (ع) به سوی خوارج نهروان آمد؛ ایستاد و فرمود: ای جماعتی که ستیزه‌جویی و لجاجت آن‌ها را بیرون کشیده و هوای نفس، آن‌ها را از حق بازداشته و سبکسری، آن‌ها را به سرکشی کشانده و در شبهه و امری بزرگ، گرفتار شده‌اند؛ هشدار می‌دهم که مبادا فردا، امت، شما را در میان این نهر و وسط این زمین پست، به‌خاک‌افتاده ببینند؛ بدون این که حجتی از جانب پروردگارتان یا برهان روشنی داشته باشید ... ✍ برخی گمان می‌کنند علت انحراف خوارج، اخذ به ظاهر قرآن بوده است؛ در حالی که مرور ماجرای حکمیت در کتب تاریخ، نشان می‌دهد که خوارج، دستشان کاملاً از استناد به قرآن خالی بود و در برابر دلائل پولادین امیرالمؤمنین (ع) و یارانش از قرآن و سنت، هیچ پاسخ روشنی نداشتند. آن چه آن‌ها را به رویارویی با امیرالمؤمنین (ع) کشاند، به جز «لجاجت» نبود. @AlAthar
نشر این حدیث در این شرایط، خواسته یا ناخواسته، ذهن را به تطبیق بر شرایط فعلی سوق می‌دهد و این تطبیق قطعاً ناآگاهانه است؛ زیرا اگر کسی اندکی درباره اسرائیل و اذنابش مطالعه، و اخبارشان را پیگیری کرده باشد، می‌داند که نه آن‌ها به شیعیان، آزادی دینی می‌دهند و نه نظام ایران، چنین است که ترسیم شده! این هم که کافران معمولاً کاری به دین مردم ندارند، دعوی بی‌اساس و سستی است که هزاران شاهد خلاف برایش می‌توان ذکر کرد. اما سؤالی که بیشتر ذهن را درگیر می‌کند این است که چرا نویسنده، ادامه حدیث را -دقیقاً از همان جا که بر خلاف رأی او است- از ترجمه حذف کرده است؟ «قَالَ فَإِنْ غَزَوْهُمْ أُولَئِكَ فَاغْزُوهُمْ مَعَهُمْ أَوْ أَعِينُوهُمْ عَلَيْهِمْ الشَّكُّ مِنْ مَوْلَى أَبِي الْحَسَنِ ع‌.» «فرمود: پس هر گاه آن‌ها با ایشان جنگیدند، شما نیز با آن‌ها [ترکان کافر] بجنگید یا آن‌ها [بنی عباس] را بر ضدشان [ترکان کافر] یاری کنید. شک از جانب مسلم مولی ابی الحسن است.» ممکن است بگویند چون مرجع ضمیرها روشن نیست، ترجمه نشده؛ در حالی که این توجیه، مقبول نیست؛ زیرا واضح است که حضرت به شیعیان دستور نداده‌اند ترک‌های کافر را در حمله به بلاد مسلمین و جنگ با بنی عباس، یاری کنند! بنابراین به فرض درستی روایت، مرجع ضمیرها روشن است. نتیجه آن که همین حدیث هم بر خلاف مطلوب نویسنده است و نشان می‌‌دهد که شیعیان باید دغدغه دفاع از مرزهای اسلامی را داشته باشند. @AlAthar
▪️رازاداری در مذاکرات و جلوگیری از مداخله افراد نااهل نَصْرٌ عُمَرُ بْنُ سَعْدٍ عَنْ مُجَالِدٍ عَنِ الشَّعْبِيِّ عَنْ زِيَادِ بْنِ النَّضْرِ أَنَّ عَلِيّاً بَعَثَ أَرْبَعَمِائَةِ رَجُلٍ وَ بَعَثَ عَلَيْهِمْ شُرَيْحَ بْنَ هَانِئٍ الْحَارِثِيَّ وَ بَعَثَ عَبْدَ اللَّهِ بْنَ عَبَّاسٍ يُصَلِّي بِهِمْ وَ يَلِي أُمُورَهُمْ وَ أَبُو مُوسَى الْأَشْعَرِيُّ مَعَهُمْ. وَ بَعَثَ مُعَاوِيَةُ عَمْرَو بْنَ الْعَاصِ فِي أَرْبَعِمِائَةِ رَجُلٍ قَالَ: فَكَانَ إِذَا كَتَبَ عَلِيٌّ بِشَيْ‌ءٍ أَتَاهُ أَهْلُ الْكُوفَةِ فَقَالُوا: مَا الَّذِي كَتَبَ بِهِ إِلَيْكَ أَمِيرُ الْمُؤْمِنِينَ؟ فَيَكْتُمُهُمْ فَيَقُولُونَ لَهُ: كَتَمْتَنَا مَا كَتَبَ بِهِ إِلَيْكَ إِنَّمَا كَتَبَ فِي كَذَا وَ كَذَا. ثُمَّ يَجِي‌ءُ رَسُولُ مُعَاوِيَةَ إِلَى عَمْرِو بْنِ الْعَاصِ فَلَا يُدْرَى فِي أَيِّ شَيْ‌ءٍ جَاءَ وَ لَا فِي أَيِّ شَيْ‌ءٍ ذَهَبَ وَ لَا يسمعونَ حَوْلَ صَاحِبِهِمْ لَغَطاً. فَأَنَّبَ ابْنُ عَبَّاسٍ أَهْلَ الْكُوفَةِ بِذَاكَ وَ قَالَ: إِذَا جَاءَ رَسُولٌ قُلْتُمْ: بِأَيِّ شَيْ‌ءٍ جَاءَ؟ فَإِنْ كَتَمَكُمْ قُلْتُمْ لِمَ‌ تَكْتُمُنَا؟ جَاءَ بِكَذَا وَ كَذَا فَلَا تَزَالُونَ تُوقفُونَ وَ تُقَارِبُونَ حَتَّى تُصِيبُوا فَلَيْسَ لَكُمْ سِرٌّ ... از زیاد بن النضر روایت شده است که علی (ع) [در ماجرای حکمیت] چهارصد نفر را تحت نظر شریح بن هانئ حارثی فرستاد و عبدالله بن العباس را فرستاد تا با آن‌ها نماز بخواند و امورشان را اداره کند و ابوموسی اشعری با آن‌ها بود. معاویه نیز عمرو بن العاص را با چهارصد نفر فرستاد. وقتی علی (ع) نامه‌ای [به ابوموسی] می‌نوشت، کوفیان می‌آمدند و می‌پرسیدند: امیرالمؤمنین (ع) چه چیزی برایت نوشته؟ پس از آن‌ها پنهان می‌کرد و آن‌ها می‌گفتند: از ما نامه علی (ع) را پنهان می‌کنی؟ حتما چنین و چنان نوشته است! اما پیک معاویه نزد عمرو بن العاص می‌آمد و هیچ کس نمی‌فهمید برای چه آمده و برای چه رفته و دور نماینده‌شان [عمرو بن العاص] سر و صدا راه نمی‌انداختند. پس ابن عباس، کوفیان را سرزنش کرد و گفت: هر گاه پیکی می‌‌آید، می‌گویید: برای چه آمده است؟ اگر از شما پنهان کند، می‌گویید چرا از ما پنهان می‌کنی؟ حتما برای فلان و بهمان آمده است. پس پافشاری می‌کنید و نزدیک می‌شوید تا مطلب پنهان را دریابید؛ پس هیچ رازی بین شما نمی‌ماند ... 📚وقعة صفين، ص۵۳۳-۵۳۴ @AlAthar
▪️دو‌ برداشت از انتظار «در حالی که اسماعیلی‌ها معتقد بودند هنگامی که امامانشان در حالت «ستر» [= غیبت] هستند، مأموریتشان این است که از طریق فعالیت سیاسی، راه را برای بازگشت آنها به «علن» [= ظهور] هموار کنند، شیعیان اثناعشری می‌گفتند که در توان بشر نیست که کاری برای تعجیل در بازگشت امام دوازدهم از غیبت انجام دهد، به جز امید و افزایش عبادت و ایمان و تا زمانی که امام غایب باشد، در جهان، عدلِ حقیقی نخواهد بود ...» 📚كمال الصليبي، بیت بمنازل کثیرة، ص۲۶-۲۷ @AlAthar
بيت بمنازل كثيرة للصليبي.pdf
حجم: 4.3M
بیت بمنازل کثیرة؛ الکیان اللبناني بین التصور والواقع ✍ كمال الصليبي ترجمة: عفيف الرزاز @AlAthar
هدایت شده از میراث امامان
از مردم بیگاری نکشید؛ پولش را من می‌دهم! از ذریح بن محمد بن یزید المحاربی روایت است که امام صادق (ع) فرمود: در خانه‌ بودم؛ ناگهان سواره نظام و نیروهای امنیتی خانه را محاصره کردند و از دیوارها به داخل خانه ریختند. خانواده و اطرافیانم [از ترس] پراکنده شدند [و مرا تنها گذاشتند]. [چون مریض بودم و می‌بایست مرا با محمل ببرند] مأموران، به بیگاری کشیدن از مردم اقدام کردند [تا مجبورشان کنند بدون مزد مرا ببرند] گفتم: از مردم بیگاری نکشید؛ بلکه عده‌ای را اجیر کنید و من پرداخت مزدشان را از مال خود تضمین می‌کنم. پس مرا بر محملی نشاندند و در حالی که دور تا دورم را محاصره کرده بودند، بردند. یکی از خویشانم آمد و گفت: برای تو مشکلی نیست؛ فقط [حاکم مدینه] می‌خواهد از تو درباره «یحیی بن زید» پرس‌وجو کند. وقتی مرا بر او [حاکم مدینه] وارد کردند؛ گفت: اگر می‌دانستیم در چنین وضعیت [جسمی] قرار داری؛ به دنبالت نمی‌فرستادیم. فقط می‌خواهیم درباره‌ی یحیی بن زید از تو پرس و جو کنیم. گفتم: از زمانی که از این جا رفته، او را ندیده‌ام [و اطّلاعی ندارم]. [حاکم مدینه] گفت: او را برگردانید. پس مرا به خانه برگرداندند. جعفر، عن ذريح، عن أبي عبد الله عليه السلام، قال: كنت في منزلي، فما شعرت‌ إلا بالخيل‌ و الشرطة  قد أحاطوا  بالدار، قال: فتسوروا عليّ، قال: فتطاير أهلي و من عندي، قال: فأخذوا يتسخرون الناس، قلت: لا تسخروهم و استأجروا علي في مالي، قال: فحملوني في محمل و أحاطوا بي، فأتاني آت من أهلي فقال: إنه ليس عليك بأس، إنما يسألك‌ عن يحيى بن زيد، قال: فلما أدخلوني عليه، قال: لو شعرنا أنك بهذه المنزلة، ما بعثنا إليك، إنما أردنا أن نسألك عن يحيى بن زيد، فقلت: ما لي به عهد قد خرج من هاهنا قال: ردوه، فردوني. (کتاب محمد بن المثنی الحضرمی-الأصول الستة عشر، ص۲۶۵- نشر دارالحدیث) ------ ۱. ظاهراً «ما لی به عهد قد خرج من هاهنا»، تصحیف «ما لی به عهد مذ (منذ) خرج من هاهنا» است که با سیاق لفظ سازگارتر است. هر چند دقیقاً نمی‌دانیم این بازجویی در چه زمانی صورت گرفته است؛ ولی احتمال دارد پس از گریختن یحیی از عراق، این عملیات صورت گرفته باشد. ظاهراً یحیی بن زید (پسرعموی امام) پیش از قیام زید تحت تعقیب نبوده و پس از قیام زید و شهادتش نیز از کوفه به سوی خراسان گریخته و به مدینه نیامده است؛ بنابراین به احتمال زیاد معنای جمله این است که از زمانی که یحیی بن زید از مدینه بیرون رفته، دیگر ملاقاتش نکرده‌ام و اطّلاعی از او ندارم. ۲. از ظاهر روایت برمی‌آید که امام در آن زمان بیمار بوده و می‌بایست ایشان را با محمل ببرند. در روایت تصریح نشده که امام را پیش چه کسی بردند؛ ولی از سیاق برمی‌آید که ایشان را نزد حاکم یا یکی از نزیکانش برده باشند. هر چند داستان به صورت خلاصه و مجمل بیان شده؛ ولی آن چه در ترجمه ذکر شد، نزدیک‌ترین و درست‌ترین برداشت به نظر می‌رسد. ۳. بیگاری کشیدن از مسلمانان، یکی از ناپسندترین ستم‌ها و گناهان است که پیامبر (ص) حتّی در هنگام وفات خود بر اجتناب از آن تأکید کردند. روایت بالا نشان‌دهنده‌ی شدّت حساسیّت امام صادق (ع) در این باره است؛ تا جایی که حتّی حاضر نشد، برای بردن او به نزد حاکم، مردم را به بیگاری بکشند و پرداخت مزد را از جیب خود تضمین کرد؛ با این که اساساً ربطی به ایشان نداشت و گناهش بر گردن حاکم و عمّالش بود. این داستان در عین حال که پستی و لئامت حکومت را به خوبی نشان می‌دهد؛ از کرامت نفس، دلسوزی و تقوای بی‌نظیر امام صادق (ع) نیز حکایت می‌کند.  https://alasar.blog.ir/1398/12/25/taskhir @Al_Meerath