🌱ارزش مداری امیر المؤمنین ع (۱۵)
▪️زخمیهای خوارج را درمان کنید و اثاثشان را به خانوادههایشان پس بدهید!
قَالَ: وطلب من بِهِ رمق مِنْهُمْ فوجدناهم أربعمائة رجل، فأمر بهم علي فدفعوا إِلَى عشائرهم، وَقَالَ: احملوهم معكم فداووهم، فإذا برئوا فوافوا بهم الْكُوفَة، وخذوا مَا فِي عسكرهم من شَيْء. قَالَ: وأما السلاح والدواب وما شهدوا بِهِ عَلَيْهِ الحرب فقسمه بين الْمُسْلِمِينَ، وأما المتاع والعبيد والإماء فإنه حين قدم رده عَلَى أهله.
📚تاريخ الطبري، ۵/ ۸۸
ابومخنف از مشایخ خود روایت کرده است که [بعد از جنگ نهروان] در پی افرادی از خوارج که هنوز رمق در بدن داشتند، گشتیم؛ پس آنها را چهارصد نفر یافتیم. علی (ع) دستور داد که آنها را به قبایلشان بسپارند و فرمود: آنها را با خود ببرید و درمان کنید و هنگامی که حالشان خوب شد، به کوفه ببرید و آن چه در اردوگاهشان است، بردارید. راوی گفت: اما سلاح و مرکبشان و آن چه با آن در جنگ شرکت کرده بودند بین مسلمانان تقسیم کرد؛ اما اثاث و بردگان و کنیزانشان را هنگامی که به کوفه آمد به خانوادههایشان بازگرداند.
#حدیث
@AlAthar
▪️علت انحراف خوارج
قَالَ أَبُو مخنف: حَدَّثَنِي مالك بن أعين، عن زَيْد بن وهب، أن عَلِيًّا أتى أهل النهر فوقف عَلَيْهِم فَقَالَ: أيتها العصابة الَّتِي أخرجتها عداوة المراء واللجاجة، وصدها عن الحق الهوى، وطمح بِهَا النزق، وأصبحت فِي اللبس والخطب العظيم، إني نذير لكم أن تصبحوا تلفيكم الأمة غدا صرعى بأثناء هَذَا النهر، وبأهضام هَذَا الغائط، بغير بيّنة من ربكم، وَلا برهان بيّن ...
📚تاريخ الطبري، ٥/ ٨٤
روایت شده است که امیرالمؤمنین (ع) به سوی خوارج نهروان آمد؛ ایستاد و فرمود: ای جماعتی که ستیزهجویی و لجاجت آنها را بیرون کشیده و هوای نفس، آنها را از حق بازداشته و سبکسری، آنها را به سرکشی کشانده و در شبهه و امری بزرگ، گرفتار شدهاند؛ هشدار میدهم که مبادا فردا، امت، شما را در میان این نهر و وسط این زمین پست، بهخاکافتاده ببینند؛ بدون این که حجتی از جانب پروردگارتان یا برهان روشنی داشته باشید ...
✍ برخی گمان میکنند علت انحراف خوارج، اخذ به ظاهر قرآن بوده است؛ در حالی که مرور ماجرای حکمیت در کتب تاریخ، نشان میدهد که خوارج، دستشان کاملاً از استناد به قرآن خالی بود و در برابر دلائل پولادین امیرالمؤمنین (ع) و یارانش از قرآن و سنت، هیچ پاسخ روشنی نداشتند. آن چه آنها را به رویارویی با امیرالمؤمنین (ع) کشاند، به جز «لجاجت» نبود.
#حدیث
@AlAthar
نشر این حدیث در این شرایط، خواسته یا ناخواسته، ذهن را به تطبیق بر شرایط فعلی سوق میدهد و این تطبیق قطعاً ناآگاهانه است؛ زیرا اگر کسی اندکی درباره اسرائیل و اذنابش مطالعه، و اخبارشان را پیگیری کرده باشد، میداند که نه آنها به شیعیان، آزادی دینی میدهند و نه نظام ایران، چنین است که ترسیم شده! این هم که کافران معمولاً کاری به دین مردم ندارند، دعوی بیاساس و سستی است که هزاران شاهد خلاف برایش میتوان ذکر کرد.
اما سؤالی که بیشتر ذهن را درگیر میکند این است که چرا نویسنده، ادامه حدیث را -دقیقاً از همان جا که بر خلاف رأی او است- از ترجمه حذف کرده است؟
«قَالَ فَإِنْ غَزَوْهُمْ أُولَئِكَ فَاغْزُوهُمْ مَعَهُمْ أَوْ أَعِينُوهُمْ عَلَيْهِمْ الشَّكُّ مِنْ مَوْلَى أَبِي الْحَسَنِ ع.» «فرمود: پس هر گاه آنها با ایشان جنگیدند، شما نیز با آنها [ترکان کافر] بجنگید یا آنها [بنی عباس] را بر ضدشان [ترکان کافر] یاری کنید. شک از جانب مسلم مولی ابی الحسن است.»
ممکن است بگویند چون مرجع ضمیرها روشن نیست، ترجمه نشده؛ در حالی که این توجیه، مقبول نیست؛ زیرا واضح است که حضرت به شیعیان دستور ندادهاند ترکهای کافر را در حمله به بلاد مسلمین و جنگ با بنی عباس، یاری کنند! بنابراین به فرض درستی روایت، مرجع ضمیرها روشن است.
نتیجه آن که همین حدیث هم بر خلاف مطلوب نویسنده است و نشان میدهد که شیعیان باید دغدغه دفاع از مرزهای اسلامی را داشته باشند.
@AlAthar
▪️رازاداری در مذاکرات و جلوگیری از مداخله افراد نااهل
نَصْرٌ عُمَرُ بْنُ سَعْدٍ عَنْ مُجَالِدٍ عَنِ الشَّعْبِيِّ عَنْ زِيَادِ بْنِ النَّضْرِ أَنَّ عَلِيّاً بَعَثَ أَرْبَعَمِائَةِ رَجُلٍ وَ بَعَثَ عَلَيْهِمْ شُرَيْحَ بْنَ هَانِئٍ الْحَارِثِيَّ وَ بَعَثَ عَبْدَ اللَّهِ بْنَ عَبَّاسٍ يُصَلِّي بِهِمْ وَ يَلِي أُمُورَهُمْ وَ أَبُو مُوسَى الْأَشْعَرِيُّ مَعَهُمْ. وَ بَعَثَ مُعَاوِيَةُ عَمْرَو بْنَ الْعَاصِ فِي أَرْبَعِمِائَةِ رَجُلٍ قَالَ: فَكَانَ إِذَا كَتَبَ عَلِيٌّ بِشَيْءٍ أَتَاهُ أَهْلُ الْكُوفَةِ فَقَالُوا: مَا الَّذِي كَتَبَ بِهِ إِلَيْكَ أَمِيرُ الْمُؤْمِنِينَ؟ فَيَكْتُمُهُمْ فَيَقُولُونَ لَهُ: كَتَمْتَنَا مَا كَتَبَ بِهِ إِلَيْكَ إِنَّمَا كَتَبَ فِي كَذَا وَ كَذَا. ثُمَّ يَجِيءُ رَسُولُ مُعَاوِيَةَ إِلَى عَمْرِو بْنِ الْعَاصِ فَلَا يُدْرَى فِي أَيِّ شَيْءٍ جَاءَ وَ لَا فِي أَيِّ شَيْءٍ ذَهَبَ وَ لَا يسمعونَ حَوْلَ صَاحِبِهِمْ لَغَطاً. فَأَنَّبَ ابْنُ عَبَّاسٍ أَهْلَ الْكُوفَةِ بِذَاكَ وَ قَالَ: إِذَا جَاءَ رَسُولٌ قُلْتُمْ: بِأَيِّ شَيْءٍ جَاءَ؟ فَإِنْ كَتَمَكُمْ قُلْتُمْ لِمَ تَكْتُمُنَا؟ جَاءَ بِكَذَا وَ كَذَا فَلَا تَزَالُونَ تُوقفُونَ وَ تُقَارِبُونَ حَتَّى تُصِيبُوا فَلَيْسَ لَكُمْ سِرٌّ ...
از زیاد بن النضر روایت شده است که علی (ع) [در ماجرای حکمیت] چهارصد نفر را تحت نظر شریح بن هانئ حارثی فرستاد و عبدالله بن العباس را فرستاد تا با آنها نماز بخواند و امورشان را اداره کند و ابوموسی اشعری با آنها بود. معاویه نیز عمرو بن العاص را با چهارصد نفر فرستاد. وقتی علی (ع) نامهای [به ابوموسی] مینوشت، کوفیان میآمدند و میپرسیدند: امیرالمؤمنین (ع) چه چیزی برایت نوشته؟ پس از آنها پنهان میکرد و آنها میگفتند: از ما نامه علی (ع) را پنهان میکنی؟ حتما چنین و چنان نوشته است! اما پیک معاویه نزد عمرو بن العاص میآمد و هیچ کس نمیفهمید برای چه آمده و برای چه رفته و دور نمایندهشان [عمرو بن العاص] سر و صدا راه نمیانداختند. پس ابن عباس، کوفیان را سرزنش کرد و گفت: هر گاه پیکی میآید، میگویید: برای چه آمده است؟ اگر از شما پنهان کند، میگویید چرا از ما پنهان میکنی؟ حتما برای فلان و بهمان آمده است. پس پافشاری میکنید و نزدیک میشوید تا مطلب پنهان را دریابید؛ پس هیچ رازی بین شما نمیماند ...
📚وقعة صفين، ص۵۳۳-۵۳۴
@AlAthar
▪️دو برداشت از انتظار
«در حالی که اسماعیلیها معتقد بودند هنگامی که امامانشان در حالت «ستر» [= غیبت] هستند، مأموریتشان این است که از طریق فعالیت سیاسی، راه را برای بازگشت آنها به «علن» [= ظهور] هموار کنند، شیعیان اثناعشری میگفتند که در توان بشر نیست که کاری برای تعجیل در بازگشت امام دوازدهم از غیبت انجام دهد، به جز امید و افزایش عبادت و ایمان و تا زمانی که امام غایب باشد، در جهان، عدلِ حقیقی نخواهد بود ...»
📚كمال الصليبي، بیت بمنازل کثیرة، ص۲۶-۲۷
@AlAthar
بيت بمنازل كثيرة للصليبي.pdf
حجم:
4.3M
بیت بمنازل کثیرة؛ الکیان اللبناني بین التصور والواقع
✍ كمال الصليبي
ترجمة: عفيف الرزاز
@AlAthar
هدایت شده از میراث امامان
از مردم بیگاری نکشید؛ پولش را من میدهم!
از ذریح بن محمد بن یزید المحاربی روایت است که امام صادق (ع) فرمود:
در خانه بودم؛ ناگهان سواره نظام و نیروهای امنیتی خانه را محاصره کردند و از دیوارها به داخل خانه ریختند. خانواده و اطرافیانم [از ترس] پراکنده شدند [و مرا تنها گذاشتند]. [چون مریض بودم و میبایست مرا با محمل ببرند] مأموران، به بیگاری کشیدن از مردم اقدام کردند [تا مجبورشان کنند بدون مزد مرا ببرند] گفتم: از مردم بیگاری نکشید؛ بلکه عدهای را اجیر کنید و من پرداخت مزدشان را از مال خود تضمین میکنم. پس مرا بر محملی نشاندند و در حالی که دور تا دورم را محاصره کرده بودند، بردند. یکی از خویشانم آمد و گفت: برای تو مشکلی نیست؛ فقط [حاکم مدینه] میخواهد از تو درباره «یحیی بن زید» پرسوجو کند. وقتی مرا بر او [حاکم مدینه] وارد کردند؛ گفت: اگر میدانستیم در چنین وضعیت [جسمی] قرار داری؛ به دنبالت نمیفرستادیم. فقط میخواهیم دربارهی یحیی بن زید از تو پرس و جو کنیم. گفتم: از زمانی که از این جا رفته، او را ندیدهام [و اطّلاعی ندارم]. [حاکم مدینه] گفت: او را برگردانید. پس مرا به خانه برگرداندند.
جعفر، عن ذريح، عن أبي عبد الله عليه السلام، قال: كنت في منزلي، فما شعرت إلا بالخيل و الشرطة قد أحاطوا بالدار، قال: فتسوروا عليّ، قال: فتطاير أهلي و من عندي، قال: فأخذوا يتسخرون الناس، قلت: لا تسخروهم و استأجروا علي في مالي، قال: فحملوني في محمل و أحاطوا بي، فأتاني آت من أهلي فقال: إنه ليس عليك بأس، إنما يسألك عن يحيى بن زيد، قال: فلما أدخلوني عليه، قال: لو شعرنا أنك بهذه المنزلة، ما بعثنا إليك، إنما أردنا أن نسألك عن يحيى بن زيد، فقلت: ما لي به عهد قد خرج من هاهنا قال: ردوه، فردوني. (کتاب محمد بن المثنی الحضرمی-الأصول الستة عشر، ص۲۶۵- نشر دارالحدیث)
------
۱. ظاهراً «ما لی به عهد قد خرج من هاهنا»، تصحیف «ما لی به عهد مذ (منذ) خرج من هاهنا» است که با سیاق لفظ سازگارتر است. هر چند دقیقاً نمیدانیم این بازجویی در چه زمانی صورت گرفته است؛ ولی احتمال دارد پس از گریختن یحیی از عراق، این عملیات صورت گرفته باشد. ظاهراً یحیی بن زید (پسرعموی امام) پیش از قیام زید تحت تعقیب نبوده و پس از قیام زید و شهادتش نیز از کوفه به سوی خراسان گریخته و به مدینه نیامده است؛ بنابراین به احتمال زیاد معنای جمله این است که از زمانی که یحیی بن زید از مدینه بیرون رفته، دیگر ملاقاتش نکردهام و اطّلاعی از او ندارم.
۲. از ظاهر روایت برمیآید که امام در آن زمان بیمار بوده و میبایست ایشان را با محمل ببرند. در روایت تصریح نشده که امام را پیش چه کسی بردند؛ ولی از سیاق برمیآید که ایشان را نزد حاکم یا یکی از نزیکانش برده باشند. هر چند داستان به صورت خلاصه و مجمل بیان شده؛ ولی آن چه در ترجمه ذکر شد، نزدیکترین و درستترین برداشت به نظر میرسد.
۳. بیگاری کشیدن از مسلمانان، یکی از ناپسندترین ستمها و گناهان است که پیامبر (ص) حتّی در هنگام وفات خود بر اجتناب از آن تأکید کردند. روایت بالا نشاندهندهی شدّت حساسیّت امام صادق (ع) در این باره است؛ تا جایی که حتّی حاضر نشد، برای بردن او به نزد حاکم، مردم را به بیگاری بکشند و پرداخت مزد را از جیب خود تضمین کرد؛ با این که اساساً ربطی به ایشان نداشت و گناهش بر گردن حاکم و عمّالش بود. این داستان در عین حال که پستی و لئامت حکومت را به خوبی نشان میدهد؛ از کرامت نفس، دلسوزی و تقوای بینظیر امام صادق (ع) نیز حکایت میکند.
#حدیث
https://alasar.blog.ir/1398/12/25/taskhir
@Al_Meerath
⚖ آنها به تو ظلم کنند بهتر از این است که تو به آنها ظلم کنی!
🌱ارزش مداری در کلام امام صادق ع (۲)
عَن حَمْزَةَ بْنِ عِمْرَانَ قَالَ: قَدِمْتُ الْمَدِينَةَ بِجَوَارٍ لِي وَ كُنْتُ أُدْخِلُهُنَّ الْبَيْتَ وَ أُغْلِقُ عَلَيْهِنَّ الْبَابَ إِذَا خَرَجْتُ فِي حَوَائِجِي فَدَخَلْتُ عَلَى أَبِي عَبْدِ اللَّهِ فَأَخْبَرْتُهُ الْخَبَرَ فَقَالَ وَ يُشَارُّ الرَّجُلُ عَلَى مَا لَا يَرَى أَمَا إِنَّهُنَّ إِنْ يَظْلِمْنَكَ فِي أَنْفُسِهِنَّ خَيْرٌ لَكَ مِنْ أَنْ تَظْلِمَهُنَّ.
📘مشكاة الأنوار في غرر الأخبار، ص۲۳۷
▪️از حمزة بن حمران روایت شده است که گفت: به همراه کنیزانم به مدینه آمدم و هر گاه به دنبال کارهایم بیرون میرفتم، [از روی بدگمانی] آنها را وارد اتاقی میکردم و در را بر آنها قفل میکردم. خدمت امام صادق (ع) رسیدم و ماجرا را برای او گفتم. فرمود: آیا انسان به خاطر چیزی که نمیبیند [یعنی گناهی که ندیده]، دشمنی میکند و آزار میدهد؟ بدان که اگر کنیزانت درباره خودشان به تو ظلم کنند، بهتر از آن است که تو به آنها ظلم کنی.
✍ توضیحات:
۱. حمزة بن عمران ظاهراً تصحیف حمزة بن حمران است.
۲. طبرسی این حدیث را از محاسن برقی نقل کرده؛ ولی سند برقی تا حمزة بن حمران را حذف کرده و در نتیجه طریق حدیث معلوم نیست.
۳. درباره بستن در به روی کنیزان، روایاتِ ظاهراً معارضی نیز وجود دارد (مشکاة الأنوار، ص۲۳۶؛ الکافی، ج۸، ص۳۹۲) که میتواند ناظر به شرایط متفاوتی باشد.
۴. در پایان حدیث، قاعده اخلاقی مهمی بیان شده که البته عقلی و وجدانی است و میتواند به مثابه یک قاضی و مرشد درونی در برخی دوراهیهای زندگی، تکلیف ما را مشخص کند. هر چند التزام به آن همیشه آسان نیست و نیازمند یاری و توفیق خدا است.
@AlAthar
🔸 خدمت به مادر مسیحی
عدة عن أحمد بن محمد بن خالد عن علي بن الحكم عن معاوية بن وهب عن زَكَريا بنِ إبراهيمَ قالَ: كُنتُ نَصرانياً فاسلَمتُ وَ حَجَجتُ فَدَخَلتُ عَلَى أبي عَبدِ اللَّهِ ع- فَقُلتُ إنّي كُنتُ عَلَى النَّصرانيةِ وَ إنّي أسلَمتُ فَقالَ وَ أيَّ شَيءٍ رايتَ في الإسلامِ قُلتُ قَولُ اللَّهِ عَزَّ وَ جَلَّ ما كُنتَ تَدري ما الكِتابُ وَ لا الإيمانُ وَ لكِن جَعَلناهُ نوراً نَهدي بِهِ مَن نَشاءُ فَقالَ لَقَد هَداكَ اللَّهُ ثُمَّ قالَ اللَّهُمَّ اهدِهِ ثَلاثاً سَل عَمّا شِئتَ يا بُنَيَّ فَقُلتُ إنَّ أبي وَ أُمّي عَلَى النَّصرانيةِ وَ أهلَ بَيتي وَ أُمّي مَكفوفَةُ البَصَرِ فاكونُ مَعَهُم وَ آكُلُ في آنيتِهِم فَقالَ ياكُلونَ لَحمَ الخِنزيرِ فَقُلتُ لا وَ لا يَمَسّونَهُ فَقالَ لا باسَ فانظُر أُمَّكَ فَبَرَّها فاذا ماتَت فَلا تَكِلها إلَى غَيرِكَ كُن أنتَ الَّذي تَقومُ بِشانِها وَ لا تُخبِرَنَّ أحَداً أنَّكَ أتَيتَني حَتَّى تاتيني بِمِنًى إن شاءَ اللَّهُ قالَ فاتَيتُهُ بِمِنًى وَ النّاسُ حَولَهُ كانَّهُ مُعَلِّمُ صِبيانٍ هَذا يَسألُهُ وَ هَذا يَسألُهُ فَلَمّا قَدِمتُ الكوفَةَ ألطَفتُ لِأُمّي وَ كُنتُ أُطعِمُها وَ أفلي ثَوبَها وَ راسَها وَ أخدُمُها فَقالَت لي يا بُنَيَّ ما كُنتَ تَصنَعُ بي هَذا وَ أنتَ عَلَى ديني فَما الَّذي أرَى مِنكَ مُنذُ هاجَرتَ فَدَخَلتَ في الحَنيفيةِ فَقُلتُ رَجُلٌ مِن وُلدِ نَبينا أمَرَني بِهَذا فَقالَت هَذا الرَّجُلُ هو نَبي فَقُلتُ لا وَ لَكِنَّهُ ابنُ نَبي فَقالَت يا بُنَيَّ إنَّ هَذا نَبي إنَّ هَذِهِ وَصايا الأنبياءِ فَقُلتُ يا أُمَّه إنَّهُ لَيسَ يَكونُ بَعدَ نَبينا نَبي وَ لَكِنَّهُ ابنُهُ فَقالَت يا بُنَيَّ دينُكَ خَيرُ دينٍ اعرِضهُ عَلَيَّ فَعَرَضتُهُ عَلَيها فَدَخَلَت في الإسلامِ وَ عَلَّمتُها فَصَلَّتِ الظُّهرَ وَ العَصرَ وَ المَغرِبَ وَ العِشاءَ الآخِرَةَ ثُمَّ عَرَضَ لَها عارِضٌ في اللَّيلِ فَقالَت يا بُنَيَّ أعِد عَلَيَّ ما عَلَّمتَني فاعَدتُهُ عَلَيها فاقَرَّت بِهِ وَ ماتَت فَلَمّا أصبَحَت كانَ المُسلِمونَ الَّذينَ غَسَّلوها وَ كُنتُ أنا الَّذي صَلَّيتُ عَلَيها وَ نَزَلتُ في قَبرِها. (الكافي ط الإسلامية، ج2، ص160-161)
روایت شده زكريا بن ابراهيم گويد: من نصرانى بودم و مسلمان شدم و حج گزاردم سپس خدمت امام صادق ع رسيدم و عرض كردم: من نصرانى بودم و مسلمان شدم. فرمود: از اسلام چه ديدى! گفت: قول خداى عزوجل كه فرمايد: «تو كتاب و ايمان نمیدانستى چيست، ولى ما آن را نورى قرار داديم كه هر كه را خواهيم بدان هدايت كنيم، (شوری: 52)» فرمود: محققا خدا ترا هدایت فرموده است. آنگاه سه بار فرمود خدايا هدايتش فرما. پسرجان هر چه خواهى بپرس.
عرض كردم: پدر و مادر و خانواده من نصرانى هستند و مادرم نابيناست، من همراه آنها باشم و در ظرف آنها غذا بخورم؟ حضرت فرمود: آنها گوشت خوك میخورند؟ عرض كردم: نه با آن تماس هم نمیگيرند، فرمود: باكى ندارد، مواظب مادرت باش و با او خوشرفتارى كن، و چون بميرد او را بهديگرى وامگذار، خودت به كارش اقدام كن، و به كسى مگو نزد من آمدهاى تا در منى پيش من آیى ان شاء اللَّه.
زكريا گويد: من در منى خدمتش رفتم در حالى كه مردم گردش را گرفته بودند و او مانند معلم كودكان بود كه گاهى اين و گاهى آن از او سؤال میكرد (و او پاسخ میفرمود) سپس چون بكوفه رفتم نسبت به مادرم مهربانى كردم و خودم باو غذا میدادم و جامه و سرش را از كثافت پاك میكردم و خدمتگزارش بودم.
مادرم بمن گفت: پسر جان! تو زمانى كه دين مرا داشتى با من چنين رفتار نمیكردى، اين چه رفتار است كه از تو میبينم از زمانى كه از دين ما رفته و بدين حنفيه گرائيدهاى؟ گفتم: مردى از فرزندان پيغمبر ما به من چنين دستور داده.
مادرم گفت: آن مرد پيغمبر است؟ گفتم: نه بلكه پسر يكى از پيغمبرانست.
مادرم گفت: پسر جان اين مرد پيغمبر است، زيرا دستورى كه بتو داده از سفارشات پيغمبرانست.
گفتم: مادرم! بعد از پيغمبر ما پيغمبرى نباشد و او پسر پيغمبر است.
مادرم گفت: دين تو بهترين دين است، آن را به من عرضه كن، من به او عرضه داشتم و او مسلمان شد و من هم برنامه اسلام را بدو آموختم، او نماز ظهر و عصر و مغرب و عشا را گزارد و در شب عارضهاى بهاو رخ داد (و بيمار شد) بهمن گفت: پسر جان! آنچه بهمن آموختى دوباره بياموز، من آنها را تكرار كردم، مادرم اقرار كرد و از دنيا رفت، چون صبح شد مسلمانها غسلش دادند و خودم بر او نماز خواندم و در گورش گذاشتم.
@AlAthar
آثار | صحف مطهرة
⚖ آنها به تو ظلم کنند بهتر از این است که تو به آنها ظلم کنی! 🌱ارزش مداری در کلام امام صادق ع (۲)
⚖ عدالت بورزید
🌱ارزش مداری در کلام امام صادق ع (۳)
أَبُو عَلِيٍّ الْأَشْعَرِيُّ عَنْ مُحَمَّدِ بْنِ عَبْدِ الْجَبَّارِ عَنِ ابْنِ فَضَّالٍ عَنْ غَالِبِ بْنِ عُثْمَانَ عَنْ رَوْحٍ ابْنِ أُخْتِ الْمُعَلَّى عَنْ أَبِي عَبْدِ اللَّهِ ع قَالَ: اتَّقُوا اللَّهَ وَ اعْدِلُوا فَإِنَّكُمْ تَعِيبُونَ عَلَى قَوْمٍ لَا يَعْدِلُونَ. (الكافي، ج۲، ص۱۴۷)
از روح بن عبد الرحیم، خواهرزاده و شریک معلی بن خنیس از امام صادق (ع) روایت شده است که فرمود: از خدا پروا کنید و عدالت ورزید؛ زیرا شما بر قومی که عدالت نمیورزند عیب میگیرید.
-----
یعنی شما شیعیان اهل بیت (ع) که خلفای جور و پیروانشان را به ستمگری نکوهش میکنید، شایسته است خود به عدالت پایبند و از ستم دور باشید؛ چنان که در روایت دیگر آمده است: ان أَشَدَّ النَّاسِ حَسْرَةً يَوْمَ الْقِيَامَةِ مَنْ وَصَفَ عَدْلًا ثُمَّ خَالَفَهُ إِلَى غَيْرِه (قرب الإسناد، ص۳۳).
@AlAthar
پادکست خلاصه کتاب خدمات متقابل اسلام و ایران
اثر قلمی استاد مرتضی مطهری
در سه بخش:
manahej.ir/پادپخش-خلاصه-کتاب-خدمات-متقابل-اسلام-و-ایران-1
manahej.ir/پادپخش-خلاصه-کتاب-خدمات-متقابل-اسلام-و-ایران-2
manahej.ir/پادپخش-خلاصه-کتاب-خدمات-متقابل-اسلام-و-ایران-3
@AlAthar
بزرگواری امام صادق (ع) در انفاق شبانه به غیر شیعیان
🌱ارزش مداری در کلام امام صادق ع (4)
مُحَمَّدُ بْنُ يَحْيَى عَنْ أَحْمَدَ بْنِ مُحَمَّدٍ عَنِ ابْنِ أَبِي عُمَيْرٍ عَنْ هِشَامِ بْنِ سَالِمٍ قَالَ: كَانَ أَبُو عَبْدِ اللَّهِ ع إِذَا أَعْتَمَ وَ ذَهَبَ مِنَ اللَّيْلِ شَطْرُهُ أَخَذَ جِرَاباً فِيهِ خُبْزٌ وَ لَحْمٌ وَ الدَّرَاهِمُ فَحَمَلَهُ عَلَى عُنُقِهِ ثُمَّ ذَهَبَ بِهِ إِلَى أَهْلِ الْحَاجَةِ مِنْ أَهْلِ الْمَدِينَةِ فَقَسَمَهُ فِيهِمْ وَ لَا يَعْرِفُونَهُ فَلَمَّا مَضَى أَبُو عَبْدِ اللَّهِ ع فَقَدُوا ذَلِكَ فَعَلِمُوا أَنَّهُ كَانَ أَبَا عَبْدِ اللَّهِ ع. (الكافي، ج4، ص8)
امام صادق (ع) وقتی هوا تاریک میشد و نیمی از شب میگذشت، کیسهای پر از نان و گوشت و سکههای نقره برمیداشت؛ بر دوش میکشید و به صورت ناشناس نزد نیازمندان مدینه میرفت و میانشان تقسیم میکرد. وقتی امام صادق (ع) از دنیا رفت، این بخششها را از دست دادند و فهمیدند که آن مرد امام صادق (ع) بوده است.
روایت دیگری نیز در این زمینه مشهور است، و آن گزارش معلی بن خنیس است که شبانه امام را در حال انفاق میبیند که نانهای امام میریزد، و در آخر از امام میپرسد که آیا اینان حق را میشناسند و امام پاسخ میدهند، اگر میشناختند که معرفت داشتند در نمک هم با آنان مواسات میکردیم:
«فَقُلْتُ جُعِلْتُ فِدَاكَ يَعْرِفُ هَؤُلَاءِ الْحَقَّ فَقَالَ لَوْ عَرَفُوهُ لَوَاسَيْنَاهُمْ بِالدُّقَّة» (الكافي، ج4، ص9؛ ثواب الأعمال، ص144)
مشابه این سیره از امام سجاد (ع) نیز روایت شده است (علل الشرائع، ج1، ص232؛ مستندات بیشتر).
@AlAthar