eitaa logo
آثار | صحف مطهرة
196 دنبال‌کننده
4 عکس
1 ویدیو
3 فایل
کانال موازی دو کانال تلگرامی «وبلاگ آثار» و «صحف مطهرة» در راستای نشر معارف اهل بیت (ع) درباره دین و علوم دینی نکات پراکنده علمی و تاریخی
مشاهده در ایتا
دانلود
▪️دو‌ برداشت از انتظار «در حالی که اسماعیلی‌ها معتقد بودند هنگامی که امامانشان در حالت «ستر» [= غیبت] هستند، مأموریتشان این است که از طریق فعالیت سیاسی، راه را برای بازگشت آنها به «علن» [= ظهور] هموار کنند، شیعیان اثناعشری می‌گفتند که در توان بشر نیست که کاری برای تعجیل در بازگشت امام دوازدهم از غیبت انجام دهد، به جز امید و افزایش عبادت و ایمان و تا زمانی که امام غایب باشد، در جهان، عدلِ حقیقی نخواهد بود ...» 📚كمال الصليبي، بیت بمنازل کثیرة، ص۲۶-۲۷ @AlAthar
بيت بمنازل كثيرة للصليبي.pdf
حجم: 4.3M
بیت بمنازل کثیرة؛ الکیان اللبناني بین التصور والواقع ✍ كمال الصليبي ترجمة: عفيف الرزاز @AlAthar
هدایت شده از میراث امامان
از مردم بیگاری نکشید؛ پولش را من می‌دهم! از ذریح بن محمد بن یزید المحاربی روایت است که امام صادق (ع) فرمود: در خانه‌ بودم؛ ناگهان سواره نظام و نیروهای امنیتی خانه را محاصره کردند و از دیوارها به داخل خانه ریختند. خانواده و اطرافیانم [از ترس] پراکنده شدند [و مرا تنها گذاشتند]. [چون مریض بودم و می‌بایست مرا با محمل ببرند] مأموران، به بیگاری کشیدن از مردم اقدام کردند [تا مجبورشان کنند بدون مزد مرا ببرند] گفتم: از مردم بیگاری نکشید؛ بلکه عده‌ای را اجیر کنید و من پرداخت مزدشان را از مال خود تضمین می‌کنم. پس مرا بر محملی نشاندند و در حالی که دور تا دورم را محاصره کرده بودند، بردند. یکی از خویشانم آمد و گفت: برای تو مشکلی نیست؛ فقط [حاکم مدینه] می‌خواهد از تو درباره «یحیی بن زید» پرس‌وجو کند. وقتی مرا بر او [حاکم مدینه] وارد کردند؛ گفت: اگر می‌دانستیم در چنین وضعیت [جسمی] قرار داری؛ به دنبالت نمی‌فرستادیم. فقط می‌خواهیم درباره‌ی یحیی بن زید از تو پرس و جو کنیم. گفتم: از زمانی که از این جا رفته، او را ندیده‌ام [و اطّلاعی ندارم]. [حاکم مدینه] گفت: او را برگردانید. پس مرا به خانه برگرداندند. جعفر، عن ذريح، عن أبي عبد الله عليه السلام، قال: كنت في منزلي، فما شعرت‌ إلا بالخيل‌ و الشرطة  قد أحاطوا  بالدار، قال: فتسوروا عليّ، قال: فتطاير أهلي و من عندي، قال: فأخذوا يتسخرون الناس، قلت: لا تسخروهم و استأجروا علي في مالي، قال: فحملوني في محمل و أحاطوا بي، فأتاني آت من أهلي فقال: إنه ليس عليك بأس، إنما يسألك‌ عن يحيى بن زيد، قال: فلما أدخلوني عليه، قال: لو شعرنا أنك بهذه المنزلة، ما بعثنا إليك، إنما أردنا أن نسألك عن يحيى بن زيد، فقلت: ما لي به عهد قد خرج من هاهنا قال: ردوه، فردوني. (کتاب محمد بن المثنی الحضرمی-الأصول الستة عشر، ص۲۶۵- نشر دارالحدیث) ------ ۱. ظاهراً «ما لی به عهد قد خرج من هاهنا»، تصحیف «ما لی به عهد مذ (منذ) خرج من هاهنا» است که با سیاق لفظ سازگارتر است. هر چند دقیقاً نمی‌دانیم این بازجویی در چه زمانی صورت گرفته است؛ ولی احتمال دارد پس از گریختن یحیی از عراق، این عملیات صورت گرفته باشد. ظاهراً یحیی بن زید (پسرعموی امام) پیش از قیام زید تحت تعقیب نبوده و پس از قیام زید و شهادتش نیز از کوفه به سوی خراسان گریخته و به مدینه نیامده است؛ بنابراین به احتمال زیاد معنای جمله این است که از زمانی که یحیی بن زید از مدینه بیرون رفته، دیگر ملاقاتش نکرده‌ام و اطّلاعی از او ندارم. ۲. از ظاهر روایت برمی‌آید که امام در آن زمان بیمار بوده و می‌بایست ایشان را با محمل ببرند. در روایت تصریح نشده که امام را پیش چه کسی بردند؛ ولی از سیاق برمی‌آید که ایشان را نزد حاکم یا یکی از نزیکانش برده باشند. هر چند داستان به صورت خلاصه و مجمل بیان شده؛ ولی آن چه در ترجمه ذکر شد، نزدیک‌ترین و درست‌ترین برداشت به نظر می‌رسد. ۳. بیگاری کشیدن از مسلمانان، یکی از ناپسندترین ستم‌ها و گناهان است که پیامبر (ص) حتّی در هنگام وفات خود بر اجتناب از آن تأکید کردند. روایت بالا نشان‌دهنده‌ی شدّت حساسیّت امام صادق (ع) در این باره است؛ تا جایی که حتّی حاضر نشد، برای بردن او به نزد حاکم، مردم را به بیگاری بکشند و پرداخت مزد را از جیب خود تضمین کرد؛ با این که اساساً ربطی به ایشان نداشت و گناهش بر گردن حاکم و عمّالش بود. این داستان در عین حال که پستی و لئامت حکومت را به خوبی نشان می‌دهد؛ از کرامت نفس، دلسوزی و تقوای بی‌نظیر امام صادق (ع) نیز حکایت می‌کند.  https://alasar.blog.ir/1398/12/25/taskhir @Al_Meerath
⚖ آن‌ها به تو ظلم کنند بهتر از این است که تو به آن‌ها ظلم کنی! 🌱ارزش مداری در کلام امام صادق ع (۲) عَن حَمْزَةَ بْنِ عِمْرَانَ قَالَ: قَدِمْتُ الْمَدِينَةَ بِجَوَارٍ لِي‌ وَ كُنْتُ أُدْخِلُهُنَّ الْبَيْتَ وَ أُغْلِقُ عَلَيْهِنَّ الْبَابَ إِذَا خَرَجْتُ فِي حَوَائِجِي فَدَخَلْتُ عَلَى أَبِي عَبْدِ اللَّهِ فَأَخْبَرْتُهُ الْخَبَرَ فَقَالَ وَ يُشَارُّ الرَّجُلُ عَلَى مَا لَا يَرَى أَمَا إِنَّهُنَّ إِنْ يَظْلِمْنَكَ فِي أَنْفُسِهِنَّ خَيْرٌ لَكَ مِنْ أَنْ تَظْلِمَهُنَّ. 📘مشكاة الأنوار في غرر الأخبار، ص۲۳۷ ▪️از حمزة بن حمران روایت شده است که گفت: به همراه کنیزانم به مدینه آمدم و هر گاه به دنبال کارهایم بیرون می‌رفتم، [از روی بدگمانی] آن‌ها را وارد اتاقی می‌کردم و در را بر آن‌ها قفل می‌کردم. خدمت امام صادق (ع) رسیدم و ماجرا را برای او گفتم. فرمود: آیا انسان به خاطر چیزی که نمی‌‌بیند [یعنی گناهی که ندیده]، دشمنی می‌کند و آزار می‌دهد؟ بدان که اگر کنیزانت درباره خودشان به تو ظلم کنند، بهتر از آن است که تو به آن‌ها ظلم کنی. ✍ توضیحات: ۱. حمزة بن عمران ظاهراً تصحیف حمزة بن حمران است. ۲. طبرسی این حدیث را از محاسن برقی نقل کرده؛ ولی سند برقی تا حمزة بن حمران را حذف کرده و در نتیجه طریق حدیث معلوم نیست. ۳. درباره بستن در به روی کنیزان، روایاتِ ظاهراً معارضی نیز وجود دارد (مشکاة الأنوار، ص۲۳۶؛ الکافی، ج۸، ص۳۹۲) که می‌تواند ناظر به شرایط متفاوتی باشد. ۴. در پایان حدیث، قاعده اخلاقی مهمی بیان شده که البته عقلی و وجدانی است و می‌تواند به مثابه یک قاضی و‌ مرشد درونی در برخی دوراهی‌های زندگی، تکلیف ما را مشخص کند. هر چند التزام به آن همیشه آسان نیست و نیازمند یاری و توفیق خدا است. @AlAthar
🔸 خدمت به مادر مسیحی عدة عن أحمد بن محمد بن خالد عن علي بن الحكم عن معاوية بن وهب عن زَكَريا بنِ إبراهيمَ قالَ: كُنتُ نَصرانياً فاسلَمتُ وَ حَجَجتُ فَدَخَلتُ عَلَى أبي عَبدِ اللَّهِ ع- فَقُلتُ إنّي كُنتُ عَلَى النَّصرانيةِ وَ إنّي أسلَمتُ فَقالَ وَ أيَّ شَي‌ءٍ رايتَ في الإسلامِ قُلتُ قَولُ اللَّهِ عَزَّ وَ جَلَّ ما كُنتَ تَدري ما الكِتابُ وَ لا الإيمانُ وَ لكِن جَعَلناهُ نوراً نَهدي بِهِ مَن نَشاءُ فَقالَ لَقَد هَداكَ اللَّهُ ثُمَّ قالَ اللَّهُمَّ اهدِهِ ثَلاثاً سَل عَمّا شِئتَ يا بُنَيَّ فَقُلتُ إنَّ أبي وَ أُمّي عَلَى النَّصرانيةِ وَ أهلَ بَيتي وَ أُمّي مَكفوفَةُ البَصَرِ فاكونُ مَعَهُم وَ آكُلُ في آنيتِهِم فَقالَ ياكُلونَ لَحمَ الخِنزيرِ فَقُلتُ لا وَ لا يَمَسّونَهُ فَقالَ لا باسَ فانظُر أُمَّكَ فَبَرَّها فاذا ماتَت فَلا تَكِلها إلَى غَيرِكَ كُن أنتَ الَّذي تَقومُ بِشانِها وَ لا تُخبِرَنَّ أحَداً أنَّكَ أتَيتَني حَتَّى تاتيني بِمِنًى إن شاءَ اللَّهُ قالَ فاتَيتُهُ بِمِنًى وَ النّاسُ حَولَهُ كانَّهُ مُعَلِّمُ صِبيانٍ هَذا يَسألُهُ وَ هَذا يَسألُهُ فَلَمّا قَدِمتُ الكوفَةَ ألطَفتُ لِأُمّي وَ كُنتُ أُطعِمُها وَ أفلي ثَوبَها وَ راسَها وَ أخدُمُها فَقالَت لي يا بُنَيَّ ما كُنتَ تَصنَعُ بي هَذا وَ أنتَ عَلَى ديني فَما الَّذي أرَى مِنكَ مُنذُ هاجَرتَ فَدَخَلتَ في الحَنيفيةِ فَقُلتُ رَجُلٌ مِن وُلدِ نَبينا أمَرَني بِهَذا فَقالَت هَذا الرَّجُلُ هو نَبي فَقُلتُ لا وَ لَكِنَّهُ ابنُ نَبي فَقالَت يا بُنَيَّ إنَّ هَذا نَبي إنَّ هَذِهِ وَصايا الأنبياءِ فَقُلتُ يا أُمَّه إنَّهُ لَيسَ يَكونُ بَعدَ نَبينا نَبي وَ لَكِنَّهُ ابنُهُ فَقالَت يا بُنَيَّ دينُكَ خَيرُ دينٍ اعرِضهُ عَلَيَّ فَعَرَضتُهُ عَلَيها فَدَخَلَت في الإسلامِ وَ عَلَّمتُها فَصَلَّتِ الظُّهرَ وَ العَصرَ وَ المَغرِبَ وَ العِشاءَ الآخِرَةَ ثُمَّ عَرَضَ لَها عارِضٌ في اللَّيلِ فَقالَت يا بُنَيَّ أعِد عَلَيَّ ما عَلَّمتَني فاعَدتُهُ عَلَيها فاقَرَّت بِهِ وَ ماتَت فَلَمّا أصبَحَت كانَ المُسلِمونَ الَّذينَ غَسَّلوها وَ كُنتُ أنا الَّذي صَلَّيتُ عَلَيها وَ نَزَلتُ في قَبرِها. (الكافي ط الإسلامية، ج‌2، ص160-161) روایت شده زكريا بن ابراهيم گويد: من نصرانى بودم و مسلمان شدم و حج گزاردم سپس خدمت امام صادق‌ ع رسيدم و عرض كردم: من نصرانى بودم و مسلمان شدم. فرمود: از اسلام چه ديدى! گفت: قول خداى عزوجل كه فرمايد: «تو كتاب و ايمان نمی‌دانستى چيست، ولى ما آن را نورى قرار داديم كه هر كه را خواهيم بدان هدايت كنيم، (شوری: 52)» فرمود: محققا خدا ترا هدایت فرموده است. آنگاه سه بار فرمود خدايا هدايتش فرما. پسرجان هر چه خواهى بپرس. عرض كردم: پدر و مادر و خانواده من نصرانى هستند و مادرم نابيناست، من همراه آنها باشم و در ظرف آنها غذا بخورم؟ حضرت فرمود: آنها گوشت خوك می‌خورند؟ عرض كردم: نه با آن تماس هم نمی‌گيرند، فرمود: باكى ندارد، مواظب مادرت باش و با او خوش‌رفتارى كن، و چون بميرد او را به‌ديگرى وامگذار، خودت به كارش اقدام كن، و به كسى مگو نزد من آمده‌‌اى تا در منى پيش من آیى ان شاء اللَّه. زكريا گويد: من در منى خدمتش رفتم در حالى كه مردم گردش را گرفته بودند و او مانند معلم كودكان بود كه گاهى اين و گاهى آن از او سؤال می‌كرد (و او پاسخ می‌فرمود) سپس چون بكوفه رفتم نسبت به مادرم مهربانى كردم و خودم باو غذا می‌دادم و جامه و سرش را از كثافت پاك می‌كردم و خدمتگزارش بودم. مادرم بمن گفت: پسر جان! تو زمانى كه دين مرا داشتى با من چنين رفتار نمی‌كردى، اين چه رفتار است كه از تو می‌بينم از زمانى كه از دين ما رفته و بدين حنفيه گرائيده‌اى؟ گفتم: مردى از فرزندان پيغمبر ما به من چنين دستور داده. مادرم گفت: آن مرد پيغمبر است؟ گفتم: نه بلكه پسر يكى از پيغمبرانست. مادرم گفت: پسر جان اين مرد پيغمبر است، زيرا دستورى كه بتو داده از سفارشات پيغمبرانست. گفتم: مادرم! بعد از پيغمبر ما پيغمبرى نباشد و او پسر پيغمبر است. مادرم گفت: دين تو بهترين دين است، آن را به من عرضه كن، من به او عرضه داشتم و او مسلمان شد و من هم برنامه اسلام را بدو آموختم، او نماز ظهر و عصر و مغرب و عشا را گزارد و در شب عارضه‌اى به‌او رخ داد (و بيمار شد) به‌من گفت: پسر جان! آنچه به‌من آموختى دوباره بياموز، من آنها را تكرار كردم، مادرم اقرار كرد و از دنيا رفت، چون صبح شد مسلمان‌ها غسلش دادند و خودم بر او نماز خواندم و در گورش گذاشتم. @AlAthar
آثار | صحف مطهرة
⚖ آن‌ها به تو ظلم کنند بهتر از این است که تو به آن‌ها ظلم کنی! 🌱ارزش مداری در کلام امام صادق ع (۲)
⚖ عدالت بورزید 🌱ارزش مداری در کلام امام صادق ع (۳) أَبُو عَلِيٍّ الْأَشْعَرِيُّ عَنْ مُحَمَّدِ بْنِ عَبْدِ الْجَبَّارِ عَنِ ابْنِ فَضَّالٍ عَنْ غَالِبِ بْنِ عُثْمَانَ عَنْ رَوْحٍ ابْنِ أُخْتِ الْمُعَلَّى عَنْ أَبِي عَبْدِ اللَّهِ ع قَالَ: اتَّقُوا اللَّهَ وَ اعْدِلُوا فَإِنَّكُمْ‌ تَعِيبُونَ‌ عَلَى قَوْمٍ لَا يَعْدِلُونَ. (الكافي، ج‌۲، ص۱۴۷) از روح بن عبد الرحیم، خواهرزاده و شریک معلی بن خنیس از امام صادق (ع) روایت شده است که فرمود: از خدا پروا کنید و عدالت ورزید؛ زیرا شما بر قومی که عدالت نمی‌ورزند عیب می‌گیرید. ----- یعنی شما شیعیان اهل بیت (ع) که خلفای جور و پیروانشان را به ستمگری نکوهش می‌کنید، شایسته است خود به عدالت پایبند و از ستم دور باشید؛ چنان که در روایت دیگر آمده است: ان أَشَدَّ النَّاسِ حَسْرَةً يَوْمَ الْقِيَامَةِ مَنْ وَصَفَ‌ عَدْلًا ثُمَّ خَالَفَهُ إِلَى غَيْرِه‌ (قرب الإسناد، ص۳۳). @AlAthar
بزرگواری امام صادق (ع) در انفاق شبانه به غیر شیعیان 🌱ارزش مداری در کلام امام صادق ع (4) مُحَمَّدُ بْنُ يَحْيَى عَنْ أَحْمَدَ بْنِ مُحَمَّدٍ عَنِ ابْنِ أَبِي عُمَيْرٍ عَنْ هِشَامِ بْنِ سَالِمٍ قَالَ: كَانَ أَبُو عَبْدِ اللَّهِ ع إِذَا أَعْتَمَ‌ وَ ذَهَبَ مِنَ اللَّيْلِ شَطْرُهُ أَخَذَ جِرَاباً فِيهِ خُبْزٌ وَ لَحْمٌ وَ الدَّرَاهِمُ فَحَمَلَهُ عَلَى عُنُقِهِ ثُمَّ ذَهَبَ بِهِ إِلَى أَهْلِ الْحَاجَةِ مِنْ أَهْلِ الْمَدِينَةِ فَقَسَمَهُ فِيهِمْ وَ لَا يَعْرِفُونَهُ فَلَمَّا مَضَى أَبُو عَبْدِ اللَّهِ ع فَقَدُوا ذَلِكَ فَعَلِمُوا أَنَّهُ كَانَ أَبَا عَبْدِ اللَّهِ ع. (الكافي، ج‌4، ص8) امام صادق (ع) وقتی هوا تاریک می‌شد و نیمی از شب می‌گذشت، کیسه‌ای پر از نان و گوشت و سکه‌های نقره برمی‌داشت؛ بر دوش می‌کشید و به صورت ناشناس نزد نیازمندان مدینه می‌رفت و میانشان تقسیم می‌کرد. وقتی امام صادق (ع) از دنیا رفت، این بخشش‌ها را از دست دادند و فهمیدند که آن مرد امام صادق (ع) بوده است. روایت دیگری نیز در این زمینه مشهور است، و آن گزارش معلی بن خنیس است که شبانه امام را در حال انفاق می‌بیند که نان‌های امام می‌ریزد، و در آخر از امام می‌پرسد که آیا اینان حق را می‌شناسند و امام پاسخ می‌دهند، اگر می‌شناختند که معرفت داشتند در نمک هم با آنان مواسات می‌کردیم: «فَقُلْتُ جُعِلْتُ فِدَاكَ يَعْرِفُ هَؤُلَاءِ الْحَقَّ فَقَالَ لَوْ عَرَفُوهُ لَوَاسَيْنَاهُمْ بِالدُّقَّة» (الكافي، ج‌4، ص9؛ ثواب الأعمال‌، ص144) مشابه این سیره از امام سجاد (ع) نیز روایت شده است (علل الشرائع، ج‌1، ص232؛ مستندات بیشتر). @AlAthar
▪️مجازات بنی اسرائیل به سبب تعجب ساره؟ در تفسیر عیاشی روایت شده است که چون جناب ساره (س)، همسر حضرت ابراهیم (ع) هنگام شنیدن بشارت فرزند گفت: «أَ أَلِدُ وَ أَنَا عَجُوزٌ؟» [آیا من فرزند می‌آورم در حالی که سالخورده‌ام؟] خداوند به حضرت ابراهیم وحی کرد که فرزندان ساره چهارصد سال عذاب خواهند شد. «عن فضل بن أبي قرة قال: سمعت أبا عبد الله (ع) يقول‌ أوحى الله إلى إبراهيم أنه سيولد لك، فقال لسارة، فقالت: أَ أَلِدُ وَ أَنَا عَجُوزٌ فأوحى الله إليه: أنها ستلد و يعذب أولادها أربعمائة سنة بردها الكلام علي، قال: فلما طال على بني إسرائيل العذاب ضجوا و بكوا إلى الله أربعين صباحا فأوحى الله إلى موسى و هارون أن يخلصهم من فرعون فحط عنهم سبعين و مائة سنة، قال: و قال أبو عبد الله: هكذا أنتم لو فعلتم لفرج الله عنا، فأما إذا لم تكونوا فإن الأمر ينتهي إلى منتهاه.» (تفسير العياشي، ج۲، ص۱۵۴) اما این حدیث با چند اشکال مواجه است: ۱. با سیاق خود آیه سازگار نیست؛ زیرا طبق آیه، پس از این که ساره چنین سخنی گفت، نه تنها بشارت عذاب به او داده نشد؛ بلکه ملائکه از رحمت و برکات خداوند با او سخن گفتند: «وَ امْرَأَتُهُ قائِمَةٌ فَضَحِكَتْ فَبَشَّرْناها بِإِسْحاقَ وَ مِنْ وَراءِ إِسْحاقَ يَعْقُوبَ. قالَتْ يا وَيْلَتى‌ أَ أَلِدُ وَ أَنَا عَجُوزٌ وَ هذا بَعْلي‌ شَيْخاً إِنَّ هذا لَشَيْ‌ءٌ عَجيبٌ. قالُوا أَ تَعْجَبينَ مِنْ أَمْرِ اللَّهِ رَحْمَتُ اللَّهِ وَ بَرَكاتُهُ عَلَيْكُمْ أَهْلَ الْبَيْتِ إِنَّهُ حَميدٌ مَجيدٌ. فَلَمَّا ذَهَبَ عَنْ إِبْراهيمَ الرَّوْعُ وَ جاءَتْهُ الْبُشْرى‌ يُجادِلُنا في‌ قَوْمِ لُوطٍ.» (هود، ۷۱-۷۴) ۲. در این حدیث ادعا شده که در این جا، وعده عذاب چهارصدساله فرزندان ابراهیم (ع) به او داده شد که طبعاً خبر ناراحت‌کننده‌ای بود؛ در حالی که طبق سیاق آیه، در این جا ترس از ابراهیم (ع) رفت و بشارت به او داده شد: «فَلَمَّا ذَهَبَ عَنْ إِبْراهيمَ الرَّوْعُ وَ جاءَتْهُ الْبُشْرى يُجادِلُنا في‌ قَوْمِ لُوطٍ.» (هود، ۷۴) ۳. طبق نص قرآن، خود حضرت ابراهیم (ع) هم واکنشی شبیه ساره داشت؛ از بشارت ملائکه تعجب کرد و با شگفتی از آن‌ها سؤال پرسید و ملائکه نیز پاسخی به او دادند که شبیه پاسخشان به ساره بود: «قالَ أَ بَشَّرْتُمُوني‌ عَلى‌ أَنْ مَسَّنِيَ الْكِبَرُ فَبِمَ تُبَشِّرُونَ. قالُوا بَشَّرْناكَ بِالْحَقِّ فَلا تَكُنْ مِنَ الْقانِطينَ. قالَ وَ مَنْ يَقْنَطُ مِنْ رَحْمَةِ رَبِّهِ إِلاَّ الضَّالُّونَ.» (الحجر، ۵۴-۵۶) پس وجهی ندارد که ساره، مؤاخذه و فرزندانش چهارصد سال به خاطر سؤال او عذاب شوند؛ در حالی که خود حضرت ابراهیم (ع) نیز سخن مشابهی گفته است! ۴. در قرآن، مشابه همین واکنش از حضرت زکریا (ع) و حضرت مریم (س) نیز نقل شده، در حالی که هیچ یک، مذمت و مؤاخذه نشدند: - «قالَ رَبِّ أَنَّى يَكُونُ لي‌ غُلامٌ وَ قَدْ بَلَغَنِيَ الْكِبَرُ وَ امْرَأَتي‌ عاقِرٌ قالَ كَذلِكَ اللَّهُ يَفْعَلُ ما يَشاءُ». (آل عمران، ۴۰) - «قال رب أنى يكون لي‌ غلام و كانت امرأتي عاقرا و قد بلغت من الكبر عتيا. قال كذلك قال ربك هو علي هين و قد خلقتك من قبل و لم تك شيئا». (مریم، ۸-۹) - «قالَتْ رَبِّ أَنَّى يَكُونُ لي‌ وَلَدٌ وَ لَمْ يَمْسَسْني‌ بَشَرٌ قالَ كَذلِكِ اللَّهُ يَخْلُقُ ما يَشاءُ إِذا قَضى‌ أَمْراً فَإِنَّما يَقُولُ لَهُ كُنْ فَيَكُونُ». (آل عمران، ۴۷) - «قالت أنى يكون لي‌ غلام و لم يمسسني بشى و لم أك بغيا. قال كذلك قالَ رَبُّكِ هُوَ عَلَيَّ هَيِّنٌ وَ لِنَجْعَلَهُ آيَةً لِلنَّاسِ وَ رَحْمَةً مِنَّا وَ كانَ أَمْراً مَقْضِيًّا». (مریم، ۲۱) اساساً ساره سخن خدا را رد نکرد یا پاسخ ناشایستی نداد؛ بلکه صرفاً ابراز تعجب کرد. چنین واکنشی، کاملاً طبیعی و بشری است و گناهی در آن نیست که سزاوار مجازات باشد. پاسخ نرم و عطوفت‌آمیز ملائکه نیز همین را نشان می‌دهد. ماجرای ساره در آیات دیگر به این صورت آمده است: «فأقبلت امرأته في صرة فصكت وجهها و قالت عجوز عقيم. قالوا كذلك قال ربك إنه هو الحكيم العليم.» (الذاریات، ۲۹-۳۰) در این جا پاسخ ملائکه، بسیار شبیه پاسخ آن‌ها به زکریا و مریم است. ۵. سند روایت ضعیف است. طریق عیاشی تا فضل بن ابی قرة از نسخه حذف شده و معلوم نیست. معمولاً راوی او، شریف بن سابق التفلیسی است که ابن غضائری او را ضعیف و مضطرب الامر خوانده است. (رجال ابن الغضائري، ص۶۸) ابن غضائری، خودِ فضل بن ابی قرة را نیز ضعیف خوانده (رجال ابن الغضائري، ص۸۴) و نجاشی درباره‌اش گفته است: «لم يكن بذاك.» (رجال النجاشي، ص۳۰۸) بر اساس این اشکالات، سند حدیث، ضعیف است و متن آن ناسازگار با قرآن به نظر می‌رسد و در نتیجه پذیرش آن دشوار است. احتمال می‌رود که اصل مدعا، در رقابت‌‌ فرزندان ساره (بنی اسرائیل) و هاجر (عرب) ریشه داشته باشد که در مواضع دیگری نیز نمود یافته است. @AlAthar
▪️تحریفات عجیب در ترجمه سفرنامه گاسپار دروویل گاسپار دروویل یک سرهنگ فرانسوی است که در زمانِ پادشاهی فتحعلی‌شاه قاجار به ایران آمد. او در سفرنامه خود نکات جالبی درباره ابعادِ گوناگون زندگی ایرانیان به نگارش درآورده است. بخشی از این کتاب را جواد محیی در سال ۱۳۳۶ ش. به زبان فارسی ترجمه کرده است. اما متأسفانه در برخی چاپ‌های جدید، این ترجمه دچار تحریفات عجیبی شده است. به گونه‌ای که هر جا جمله‌ای را خوش نداشته‌اند از متن انداخته‌اند یا کلماتش را تغییر داده یا حتی وارونه کرده‌اند؛ بدون این که هیچ تذکری بدهند. در این جا با ذکر چند نمونه توضیح داده شده است: https://deraayaat.ir/drouville/ @AlAthar
«کسی به خاطر دین از مسکنش بیرون رانده نشود.» 🌱ارزش مداری در کلام امام صادق ع (5) رَوَى إِبْرَاهِيمُ بْنُ هَاشِمٍ أَنَّ مُحَمَّدَ بْنَ أَبِي عُمَيْرٍ رَضِيَ اللَّهُ عَنْهُ كَانَ رَجُلًا بَزَّازاً فَذَهَبَ مَالُهُ وَ افْتَقَرَ وَ كَانَ لَهُ عَلَى رَجُلٍ عَشَرَةُ آلَافِ دِرْهَمٍ فَبَاعَ دَاراً لَهُ كَانَ يَسْكُنُهَا بِعَشَرَةِ آلَافِ دِرْهَمٍ وَ حَمَلَ الْمَالَ إِلَى بَابِهِ فَخَرَجَ إِلَيْهِ مُحَمَّدُ بْنُ أَبِي عُمَيْرٍ فَقَالَ مَا هَذَا قَالَ هَذَا مَالُكَ الَّذِي لَكَ عَلَيَّ قَالَ وَرِثْتَهُ قَالَ لَا قَالَ وُهِبَ لَكَ قَالَ لَا قَالَ فَقَالَ فَهُوَ ثَمَنُ ضَيْعَةٍ بِعْتَهَا قَالَ لَا قَالَ فَمَا هُوَ قَالَ بِعْتُ دَارِيَ الَّتِي أَسْكُنُهَا لِأَقْضِيَ دَيْنِي فَقَالَ مُحَمَّدُ بْنُ أَبِي عُمَيْرٍ رَضِيَ اللَّهُ عَنْهُ حَدَّثَنِي ذَرِيحٌ الْمُحَارِبِيُّ عَنْ أَبِي عَبْدِ اللَّهِ ع أَنَّهُ قَالَ: لَا يُخْرَجُ الرَّجُلُ عَنْ مَسْقَطِ رَأْسِهِ بِالدَّيْنِ ارْفَعْهَا فَلَا حَاجَةَ لِي فِيهَا وَ اللَّهِ إِنِّي مُحْتَاجٌ فِي وَقْتِي هَذَا إِلَى دِرْهَمٍ وَ مَا يَدْخُلُ مِلْكِي مِنْهَا دِرْهَم‌ [فقیه بزرگ شیعه، و از اصحاب امام رضا ع] محمّد بن أبى عمير- رضى اللَّه عنه- پارچه فروش بود. ورشکست شد و مالش را از دست داد. [شاید بعد از غرامت سنگین زندان هارون: رجال کشی، ص591 و 592] او از مردى ده هزار درهم طلب داشت. مرد بدهكار كه از وضع او اطّلاع يافت خانه مسكونى خود را به ده هزار درهم فروخت و مال را به در خانه او آورد، محمّد بن أبى عمير بيرون آمد و مال را ديد و پرسيد: اين چيست؟ گفت: اين مالى است كه از من ميخواستى. محمّد گفت: اين را از كجا آورده‌‌اى؟ آيا ارث به تو رسيده؟ گفت: نه، پرسيد: كسى به تو بخشيده؟ گفت: نه، پرسيد: مزرعه‌اى داشتى و فروختى؟ گفت: نه، پرسيد: پس از كجاست؟ گفت: خانه‌اى داشتم كه در آن زندگى مىی‌كردم آن را فروختم كه دينم را ادا كنم، محمّد بن أبى عمير سر برآورد و گفت: ذريح محاربى از امام صادق عليه السّلام مرا حديث كرد كه: «كسى را براى دين از محل سکونتش [یا زادگاهش] بيرون نمی‌كنند.» اين پول را بگير من بدان نياز ندارم، و به خدا سوگند كه اكنون من حتی به يك‌ درهم هم محتاجم‌ ولى از اين پول يك‌ درهم‌ هم وارد منزلم نخواهد کرد. 📚من لا يحضره الفقيه، ج‌3، ص190، علل الشرائع، ج‌2، ص529 @AlAthar
آثار | صحف مطهرة
▪️تحریفات عجیب در ترجمه سفرنامه گاسپار دروویل گاسپار دروویل یک سرهنگ فرانسوی است که در زمانِ پادشاه
🌊 آشتی با دریا گاسپار دروویل که در سال ۱۸۱۲ـ۱۸۱۳ م. به ایران آمده می‌نویسد: «ایرانیان نسبت به دریا نفرت عجیبی دارند. از این رو در بحر خزر، اثری از نیروی دریایی و کشتی و دریانورد ایرانی نمی‌توان یافت.» 📚سفرنامه دروویل، ص۱۳، نشر گوتنبرگ، ۱۳۴۸ ش. این مسأله عجیبی است که ایرانیان با وجود دسترسی به دریاهای مهم، مدت‌ها به صنعت دریانوردی کم‌توجه بوده‌اند. البته بعدها در چند دوره سعی کرده‌اند این کاستی را جبران کنند؛ مثلاً ناوشکن «دنا» یکی از جلوه‌های تلاش‌ ایرانیان برای آشتی دوباره با دریا بود که ناجوانمردانه، گرفتار قهر دشمن شد. @AlAthar