eitaa logo
‍‌الـ‌مۆعـٖود؛ ☫
1.2هزار دنبال‌کننده
473 عکس
781 ویدیو
1 فایل
الـ‌مۆعـٖود؛ ما‌ساݪېاݧ‌اسٺ‌منٺظࢪ هماݧ وعده داده شده اېم... •پېام‌اوࢦ‌ڪاناݪ‌حٺماً‌چڪ‌. •ڪپۍ‌‌حلٰاࢦہ‌اݪحمـد‌لࢦّٰہ. •ݩاشناݾ‌‌و...سَنْجاقッ
مشاهده در ایتا
دانلود
‍‌الـ‌مۆعـٖود؛ ☫
「کوچه باغ انتظار」 شهید مجید قربانی را بچه‌های گردان صدا می‌زدند «مجیدِ مهربون». همیشه ته سنگر، گوشه‌ای می‌نشست و برای بچه‌ها از کوچه‌باغِ قدیمیش در مشهد می‌گفت. از درخت توتِ حیاط‌خلوتشان که زیر سایه‌اش با برادرش قرار می‌گذاشتند برای رفتن به جبهه. یک شب، عملیات سخت تمام شده بود و بچه‌ها خسته از درگیری، برگشته بودند. مجید نشسته بود پای دیوار سنگر و داشت ته سیگاری را توی خاک خاموش می‌کرد. یکی از بچه‌ها گفت: «مجید، دلمون برای کوچه‌باغت تنگ شده.» مجید لبخندی زد، نگاهش به نقطه‌ای دور دوخت و آهسته گفت: «اون کوچه‌باغ، مال من نبود، مال همه‌ی ما بود که رفتیم که برگردیم بهشت رو بسازیم. حالا که اون‌جا نیستم، یادم باشه که خدا یه کوچه‌باغ بزرگ‌تر برام درست کرده.» اشک توی چشماش حلقه زد و سریع پاکش کرد. صبح فردا، توی خط مقدم، وقتی ترکش خورد به سینه‌اش، آخرین چیزی که گفت این بود: «مادر، کوچه رو آب پاشید، دارم میام...» رفت تا به کوچه‌باغِ وعده‌داده‌شده برسد، جایی که منتظرش بودند. ↲ خاطـࢪه‌ای‌از‌شهید مجید قربانی 🫀✨ | ‹📻🌱› 𝄒𝄒 「:@Al_Mawud☫」
‍‌الـ‌مۆعـٖود؛ ☫
「پرواز عاشق」 شهید محمدرضا دستواره را همه با عشق وافر به امام حسین (ع) می‌شناختند. می‌گفتند هر وقت اسم «یا حسین» می‌آمد، رنگ از رخسارش می‌پرید و چشمانش بارانی می‌شد. در سنگر، وقتی بچه‌ها نماز جماعت می‌خواندند، او در سجده‌اش آن‌قدر می‌ماند که گمان می‌کردی با مولایش در کربلا نجوا می‌کند. یک شب عملیات، همه خسته از جنگ برگشته بودند. محمدرضا اما انگار نه خسته بود و نه خواب‌آلود. نشست گوشه‌ای و شروع کرد به خواندن زیارت عاشورا. صدایش چنان گرفته و پر از سوز بود که همه‌ی بچه‌ها دورش جمع شدند. وقتی به «اللهم العن قتلة الحسین» رسید، اشک‌هایش مثل سیل جاری شد و با ناله گفت: «یا حسین! من که لایقِ هم‌سفره‌ای با تو نیستم، اما دلم هوای خیمه‌های سوخته‌ات را کرده...» همان شب در خواب دید که امام حسین (ع) به او فرمود: «محمدرضا! دیروز برایم گریه کردی، امروز بیا پیشم.» فردای آن شب، در عملیات کربلای ۴، وقتی ترکش به سینه‌اش خورد، لبخندی بر لب داشت و آخرین نفسش را با نام «یا حسین» بیرون داد. گفتند روی صورتش، نوری بود که تا لحظه دفن، هرکه نگاه می‌کرد، اشک‌هایش بند نمی‌آمد. او رفت تا در کنار مولایش باشد، همان که عشقش را از جان هم بیشتر داشت. ↲ خاطـࢪه‌ای‌از‌شهید محمدرضا دستواره 🫀✨ | ‹📻🌱› 𝄒𝄒 「:@Al_Mawud☫」
هدایت شده از تا ۲۱ بمونه.
ارتش آمریکا شکست ناپذیره ! چون وقتی شکست می‌خوره نمی‌پذیره 🤌🏼 https://eitaa.com/nedayaslam