آیا امام باقر (ع)، ابوبکر را «صدّیق» و عمر را «امیرالمؤمنین» خوانده است؟
یکی از روشهای توجیه آموزههای دینی در مجادلات مذهبی، نسبت دادن باورهای خود به بزرگان جریان رقیب بوده است. در این میان، برخی از خلافتباوران نیز در مواجهه با شیعیان امامی، کوشیدهاند برای ردّ باورهایی چون نامشروعبودن خلافت ابوبکر و عمر، احادیث برساختهای را به اهلبیت (ع) نسبت دهند (نگر: «نقد و تحلیل تاریخی روایات منسوب به امام علی (ع) دربارۀ خلفا»).
از جمله احادیث جدلیای که ممکن است در چنین محیطی شکل گرفته باشد، حدیثی است از عروة بن عبدالله بن قشیر جعفی که در آن گفته شده که امام باقر (ع) ابوبکر را «صدّیق» و عمر را «امیرالمؤمنین» خواندهاند:
📚 زهیر بن معاویه از عروة بن عبدالله:
ابوجعفر (ع) فرمود: «مردمانی از احمقانِ روستاهای شما گمان میکنند که خضابِ لحیهها حرام است؛ حال آنکه آنها از (محمد بن ابیبکر/ قاسم بن محمد بن ابیبکر) دربارۀ خضاب ابوبکر پرسیدند و او گفت: "ابوبکر با حناء و کتم خضاب میکرد". این صدّیق است که خضاب کرده است!». گفتم: «صدّیق؟!». فرمود: «آری به پروردگار (قبله/ کعبه) او صدّیق است!» (الطبقات الکبیر، ط الخانجي، ج3، ص194).
📚 شریک بن عبدالله از عروة بن عبدالله:
شنیدم از ابوجعفر (ع) که میگفت: «دستۀ شمشیر عُمر از نقره بود». گفتم: «امیرالمؤمنین [عمر]؟». فرمود: «امیرالمؤمنین [عمر]» (مصنف ابن أبي شیبة، ت الشثري، ج14، ص77؛ مشابه: فضائل الصحابة لأحمد، ج1، ص240).
📚 عمرو بن شمر از عروة بن عبدالله:
نزد ابوجعفر محمد بن علی (ع) رفتم پس گفتم: «نظرت دربارۀ تزیینکردن شمشیرها چیست؟». گفت: «اشکالی ندارد؛ ابوبکر صدّیق شمشیر را تزیین کرد». گفتم: «میگویی: صدّیق؟!». پس از جا برخاست و رو به قبله کرد و گفت: «آری! صدّیق؛ آری! صدّیق؛ آری! صدّیق؛ هرکس نگوید "صدّیق" خدا در دنیا و آخرت هیچ سخنی از او را تصدیق نکند!» (فضائل الصحابة لأحمد، ج1، ص419، زیادت قطیعی؛ مشابه: فضائل الصحابة للدارقطني، ص76، 85؛ حلیة الأولیاء، ج3، ص184).
📜 چالشهای اصالت روایت عروة
1. محدود بودن نقلهای عروه از امام باقر (ع)
عروة بن عبدالله، جز همین نقل در حد اطلاع ما، تنها چند حدیث دیگر از امام باقر (ع) روایت کرده است (مصنف ابن أبي شیبة، ت الحوت، ج7، ص572؛ الکافي، ج5، ص168؛ تاریخ دمشق، ج19، ص485؛ المطالب العالیة، ج16، ص252). اینکه عروة سماع گستردهای از امام باقر (ع) نداشته، اما اتفاقاً دو روایت از نقلهای او متمرکز بر تجلیل ابوبکر و عمر آن هم با سبکی مشابه است، موجب تردید جدی در اصالت این روایات میشود.
2. نقش عروة در ردّ باورهای شیعیان متقدّم
عروة بن عبدالله راوی داستانی است که در آن سعی میشود اندیشۀ رجعت به عبدالله بن سبأ منسوب شود (مقتل علي لابن أبي الدینا، ص87-88). این نکته، این احتمال را تقویت میکند که حدیث منسوب به امام باقر (ع) هم در فضای نفی عقاید شیعه پرداخته شده باشد.
3. ارجاع به سیرۀ ابوبکر و عمر به جای پیامبر (ص)
روایات دیگری در دست داریم که در آنها امام باقر (ع) از این میگویند که پیامبر (ص) با حناء و کَتم خضاب کرد (الطبقات الکبیر، ج1، ص377؛ مصنف ابن أبي شیبة، ت الحوت، ج5، ص182) و قبضه و حلقهٔ شمشیر پیامبر (ص) از نقره بود (الطبقات الکبیر، ج1، ص419). با توجه به این روایات، ارجاع امام باقر (ع) به سیرۀ ابوبکر و عمر به جای پیامبر (ص) در این دو مسئله در روایت عروة بن عبدالله، خلاف انتظار است و غیرطبیعی به نظر میرسد.
4. مشکوکبودن حضور عمرو بن شمر در اسناد
در چند نقل حدیث عروة بن عبدالله، راوی عروة، عمرو بن شمر است. حضور نام عمرو بن شمر، احتمال جدلیبودن این نقلها را تقویت میکند؛ چه دربارۀ عمرو بن شمر گفته شده که «رافضی بود و اصحاب پیامبر خدا (ص) را دشنام میداد» (المجروحین لابن حبان، ت حمدي، ج2، ص41)؛ به ویژه این فضا جدلی وقتی روشنتر میشود که میبینیم زیادتِ «پس هرکس او را "صدّیق" ننامد؛ خدا در دنیا و آخرت هیچ سخنی از او را تصدیق نکند!» فقط در نقلهای عمرو بن شمر آمده است!
📜 تطبیق با نقلهای کهن عامه
فارغ از روایت عروة بن عبدالله برای بررسی این احتمال که آیا امام باقر (ع) ابوبکر را «صدّیق» و عمر را «امیرالمؤمنین» مینامید، میتوانیم به منابع کهن عامه رجوع کنیم.
در این رجوع، با توجه به گسترۀ منابع عامه، مصنف ابن ابیشیبه را برای مطالعۀ موردی درنظر میگیریم؛ چه این کتاب در میان منابع قرن سوم عامه بیشترین حدیث را از امام باقر (ع) روایت کرده است.
در این کتاب مجموعاً 502 نقل از امام باقر (ع) روایت شده که در 19 نقل از آنها نام ابوبکر یا عمر آمده؛ با این حال، تنها در یک نقل (که همان نقل عروة بن عبدالله است) از عمر با عنوان «امیرالمؤمنین» یاد شده؛ همچنانکه در هیچ نقلی از ابوبکر با عنوان «صدیق» یاد نشده است.
@Al_Meerath
📃 تأملی در اصالت حدیث «ولدني أبو بکر مرّتین» (در دو فرسته)
در روایتی منسوب به امام صادق (ع) آمده است: «ما أرجو من شفاعة علي شيئا، إلا وأنا أرجو من شفاعة أبي بكر مثلَه، ولقد ولدني مرّتين: هیچ امیدی به شفاعتِ علی (ع) ندارم، مگر آنکه مانند همان امید را به شفاعت ابوبکر دارم؛ ابوبکر دو بار مرا به دنیا آورده است». این حدیث بسیار مورد توجه منابع متأخر عامه بوده و در مدخل امام صادق (ع) در کتب مختلف تکرار میشده است.
در این حدیث، دو بحث مطرح میشود: یکی امید امام صادق (ع) به اینکه ابوبکر شافع ایشان در قیامت باشد؛ دیگری اینکه امام صادق (ع) دو نسب به ابوبکر دارند. البته در بحث دوم تأملی نیست؛ چه مادرِ امام صادق (ع) -امّفروه- دختر قاسم بن محمد بن ابیبکر و اسماء بنت عبدالرحمن بن ابیبکر است (الطبقات الکبیر، ج10، ص435)؛ با این حال، در همین شکل طرح بحث دوم هم تأملی هست:
بحث دوبارزادهشدن از یک شخص در ژانر افتخار به نسب است؛ چنانکه در نقلی مروی از عبدالله محض آمده: «ولدني رسول الله مرّتین» (مقاتل الطالبیین، ص168؛ برای سخنی مشابه منسوب به محمد پسر عبدالله محض نگر: تاریخ الطبري، ج7، ص567). حال آیا امام صادق (ع) نسب خویش به ابوبکر را افتخارآمیز میدانسته است؟
برای سنجش اعتبار این نقل، باید نخست به منابع کهن عامه رجوع کرد و اسناد این نقل را ملاحظه کرد. علی رغم شهرت بسیار این نقل در منابع متأخّر، در منابع متقدّم تنها در چند مصدر این حدیث ثبت شده و همگی نیز سند واحدی را نشان میدهند: محمد بن حسین بن ابیحنین حنینی کوفی > عبدالعزیز بن محمد ازدی > حفص بن غیاث نخعی (دارقطنی؛ لالکائی).
پیشتر محسن رفعت به ضعیف و مجهولبودن چند تن از راویان این حدیث و ناسازگاری آن با برخی مباحث دینی و تاریخی توجه کرده بود. در اینجا ما با صرف نظر از این اشکالات، به بررسی امکان اصالت این حدیث میپردازیم:
1. ناشناختگی این نقل از حفص بن غیاث
حفص بن غیاث (د. 194ق) -قاضی کوفه- از مشایخ مهم حدیثی کوفه است. در حد کتب حدیثی مورد استفاده در نرمافزار جامع خادم الحرمین، بیش از 140 نفر از حفص بن غیاث روایت میکنند که 21 نفرِ آنها، بیش از 10 حدیث از او نقل کردهاند.
حفص بن غیاث از راویانِ پرکار عامّی امام صادق (ع) بوده و به روایت از ایشان مشهور بوده است (تاریخ ابن معین، روایة ابن محرز، ج1، ص148؛ الکنی والأسماء للمسلم، ج1، ص480)؛ چنانکه نقل شده که وقتی اهل حدیث بصره (عثمانیهای بصره) از او خواستند که از امام صادق (ع) روایت نکند، او از پذیرفتن خواستۀ آنها خودداری کرد (الثقات للعجلي، ج1، ص270).
احادیث حفص بن غیاث از امام صادق (ع) در مصادر کهن عامه مشهور بوده (تنها ابن ابیشیبه در المصنَّف 1465 نقل از حفص بن غیاث آورده است)؛ با این حال، حدیث «ولدني [أبو بکر] مرتین» به هیچ سندی غیر از سند (حنینی از ازدی) از حفص روایت نشده است.
بسیاری از منابع کهن عامه توجه به فضائل شیخین داشتهاند و برخی از مصنّفان متقدم عامه چون احمد بن حنبل (د. 241ق) کتابهای مستقلّی در فضائل صحابه نوشتهاند. بسیاری از این کتابها کارکرد تثبیت و دفاع از باورهای اهل سنت و احتجاج علیه شیعه را دارند. در این احتجاجات به ویژه به روایات منسوب به امامان (ع) در فضیلت شیخین توجه میشود. با این حال، این روایت در کتاب احمد و دیگر معاصران او نیامده که میتوان نشاندهندۀ ناشناختگی این نقل نزد آنها باشد.
@Al_Meerath
2. ناشناختگی عبدالعزیز بن محمد ازدی
«عبدالعزیز بن محمد ازدی» که راوی مستقیم از حفص بن غیاث در این نقل است، در مصادر اصلی حدیثی عامه پیش از دارقطنی (د. 385ق) ناشناخته است و عموماً حدیثی از او ثبت نشده و اطلاعات خاصی دربارۀ او نداریم. در آثار دارقطنی و پسینیانِ او نیز، نام عبدالعزیز بن محمد ازدی صرفاً در روایات محمد بن حسین حنینی تکرار میشود (سنن الدارقطني، ج4، ص94؛ فوائد العراقیین، ص93؛ السنن الکبری للبیهقي، ت الترکي، ج8، ص99؛ المنتقی من مسموعات مرو، ص386).
به عبارتی دیگر، این نقل مهم از حفص بن غیاث که یکی از مشایخ شناختهشدۀ کوفه است، تنها توسط یک شخص تقریباً ناشناختهشده روایت شده است. همچنین جالب توجه است که ازدی هیچ نقل دیگری از حفص ندارد، جز یک نقل که آن هم در همین فضاست و در ادامه به آن توجه خواهیم کرد.
این چالش وقتی پررنگتر میشود که میبینیم حفص بن غیاث با وجود روایات بسیاری که در مصادر عامه دارد، نقشی در روایات فضایل شیخین ندارد. در فضائل الصحابة احمد بن حنبل و فضائل الخلفاء ابونعیم هیچ روایتی از حفص بن غیاث در فضل شیخین نیست. در فضائل الصحابة دارقطنی نیز حفص بن غیاث غیر از همین تکحدیث، روایتی دیگر ندارد. بنابراین، وی از کوفیانی نبوده که علاقه به انتساب فضائل خلفاء به اهل بیت (ع) داشته باشند و انتساب این حدیث به او مشکوک است، به ویژه که کسی این نقل را از حفص روایت میکند که از اصحابِ حفص نیست.
3. دغدغۀ تقریبی حنینی
محمد بن حسین بن موسی بن ابیالحنین حنینی کوفی (د. 277ق) که حلقۀ مشترک این حدیث است، دغدغههای حدیثیای داشته که یکی از آنها اصلاح روابط میان خلفاء و اهلبیت (ع) بوده است (نگر: فضائل الصحابة للدارقطني، ص73، 88). این حدیث او نیز در همین فضاست.
4. کلیشۀ شفاعت ابوبکر
نکتۀ جالب توجه در نقل حاضر، طرح مسئلۀ «شفاعت ابوبکر» است. با جستجو در میراث حدیثی عامه نقل دیگری یافت نشد که به «شفاعت ابوبکر» توجه کرده باشد، جز این نقل که اتفاقاً آن هم دوباره از محمد بن حسین حنینی از عبدالعزیز بن محمد ازدی از حفص بن غیاث از امام صادق (ع) است: «دوست ندارم در عوض شفاعت ابوبکر، این ستون را از طلا داشته باشم!» (شرح أصول اعتقاد أهل السنة والجماعة، ج7، ص1379).
همانگونه که انتظار میرود، این نقل هم تنها از سند (حنینی از ازدی) از حفص بن غیاث روایت شده است و هیچیک از اصحاب حفص این نقل را ندارند. بر این اساس، به نظر میرسد دو نقل حنینی از ازدی از حفص قابل انتساب به حفص نباشد.
5. افتخار به انتساب به ابوبکر
نسب مادرِ امام صادق (ع) از دو طریق (قاسم بن محمد بن ابیبکر و اسماء بنت عبدالرحمن بن ابیبکر) به ابوبکر باز میگردد. قابل توجه است که در دو روایت از عبدالله بن سنان و حمزة بن محمد طیّار از امام صادق (ع) نقل شده که نجابت محمد بن ابیبکر (که جدّ مادرِ امام صادق ع است) از طرف مادرش -اسماء بنت عمیس- بوده است (نه از طرف پدرش -ابوبکر-) (رجال الکشي، ص63-64، ح111، 113؛ نیز نگر: ح116). بر این اساس، نباید نسب به ابوبکر نزد امام صادق (ع) افتخارآمیز بوده باشد.
📃 جمعبندی
حدیث «ولدني أبو بکر مرتین» که در منابع متأخر عامه بسیار مشهور شده، در منابع متقدم تنها از محمد بن حسین حنینی (د. 277ق) از عبدالعزیز بن محمد ازدی (شخصیت ناشناخته و احتمالاً ساختگی) از حفص بن غیاث روایت میشود. این حدیث را هیچیک از اصحاب حفص از او روایت نکردهاند و اساساً حفص دغدغهای نسبت به فضائل شیخین نداشته است. از عبدالعزیز بن محمد هم هیچ ذکر یا نشانهای خارج از روایات حنینی وجود ندارد. عبدالعزیز اساساً از اصحاب حفص بن غیاث نیست و حدیثی دیگری از حفص ندارد، جز یک نقل دیگر که در آن هم کلیشۀ «شفاعت ابوبکر» تکرار شده و راوی آن هم حنینی است!
به نظر میرسد حدیث «ولدني أبو بکر مرتین» به حنینی (د. 277ق) قابلانتساب است اما معلوم نیست که وی در انتساب آن به شیخ ناشناخته و شاید ساختگیاش -عبدالعزیز ازدی- صادق بوده باشد؛ با این حال، روشن است که این حدیث نه تنها از امام صادق (ع) (د. 148ق) نیست، که حتی به حفص بن غیاث (د. 194ق) هم قابل انتساب نیست و پیدایش این متن مربوط به قرن سوم باید باشد.
گفتنی است عبارت «ولدني [أبو بکر] مرتین» در یکی از تحریرهای متأخر حدیث «صحیفة المسجَّی» نیز آمده است (تاریخ دمشق، ج44، ص454)، اما در اینجا به این روایت نپرداختیم؛ چه این حدیث تحریرهای متقدّم زیادی دارد و در آنها این افزوده نیست و در اصل این حدیث، افزودۀ مذکور نبوده است. البته سیدمحمد موسوینسب در تحقیقی اصیلنبودن اصل حدیث «صحیفة المسجی» را نشان داده است («نقد و تحلیل تاریخی روایات منسوب به امام علی ع دربارۀ خلفاء»، ص81-91).
@Al_Meerath
اسناد حدیث «ولدني أبو بکر مرتین»
حدثنا أبو بكر، أحمد بن محمد بن إسماعيل الآدمي قال: نا محمد بن الحسين الحنيني، قال: نا عبد العزيز بن محمد الأزدي، قال: نا حفص بن غياث، قال: سمعت جعفر بن محمد، يقول: ما أرجو من شفاعة علي عليه السلام شيئا، إلا وأنا أرجو من شفاعة أبي بكر عليه السلام مثله، ولقد ولدني مرتين (فضائل الصحابة للدارقطني، ص57).
ورووا عن عبد العزيز بن محمد الأزدي، قال: حدثنا حفص بن غياث قال: سمعت جعفر بن محمد يقول: "ما أرجو من شفاعة علي عليه السلام شيئا إلا وأنا أرجو من شفاعة أبي بكر مثله (الانتصار للباقلاني، ج2، ص502).
وأنا عبيد الله بن محمد، قال: نا محمد بن عمرو، قال: نا محمد بن الحسن [صح: الحسین] الكوفي، قال: نا عبد العزيز بن محمد الأزدي، قال: نا جعفر [صح: حفص] بن غياث، قال: سمعت جعفر بن محمد يقول: ما أرجو من شفاعة علي شيئا إلا وأنا أرجو من شفاعة أبي بكر مثله، ولقد ولدني مرتين (شرح أصول اعتقاد أهل السنة والجماعة، ج7، ص1380).
@Al_Meerath
بهشت؛ پاداش زیارت امام رضا (ع)
از داود صرمی، علی بن مهزیار، عبدالعظیم حسنی، عبدالرحمن بن ابینجران، و علی بن اسباط به الفاظ مختلف روایت شده از امام جواد (ع) که ثواب زیارت امام رضا (ع)، بهشت است:
عن داود الصرمي عن أبي جعفر الثاني ع قال سمعته يقول من زار قبر أبي فله الجنة (کامل الزیارات، ص303، ح1، 2؛ تهذیب الأحکام، ج6، ص85).
عن علي بن مهزيار قال: قلت لأبي جعفر الثاني ع ما لمن زار قبر الرضا ع قال فله الجنة والله (کامل الزیارات، ص306).
عن عبد العظيم بن عبد الله الحسني عن أبي جعفر محمد بن علي الرضا ع قال: ضمنت لمن زار أبي ع بطوس عارفا بحقه الجنة على الله تعالى (عیون أخبار الرضا، ج2، ص256).
عن عبد الرحمن بن أبي نجران قال: سألت أبا جعفر ع ما تقول لمن زار أباك قال الجنة والله (عیون، ج2، ص257).
عن علي بن أسباط قال: سألت أبا جعفر ع ما لمن زار والدك ع بخراسان قال الجنة والله الجنة والله (عیون، ج2، ص257).
روایات دیگری نیز در فضل زیارت امام رضا (ع) از امام جواد (ع) و دیگر ائمه (ع) نقل شده که در کافی (ج4، ص584)، کامل الزیارات (ص303)، عیون (ج2، ص254)، امالی صدوق (ص118)، و تهذیب (ج6، ص84) دستیاب است.
@Al_Meerath
یک یا هفت حرف؟ یک سنّت اقلیت
✍️ عمار مسلم الدُدُمی
(ترجمهٔ رشته توییت عمار مسلم دربارهٔ تعدّد نزول قرائات در دو فرسته)
عجیب است که تمامی مکاتب مختلف در درون اسلام، روایت «رسمی» نزول قرآن در هفت حَرف یا «ورژن» را پذیرفتهاند، با تنها یک استثنا: سنتی اقلیت که در میان شیعیان دوازدهامامی حفظ شده است.
در یک گزارش، از عالم و امام متقدّم مدنی، محمد باقر (د. 114ق)، نقل شده که گفته است: «قرآن یکی است و از سوی یکی (یعنی الله) نازل شده است. تمام اختلافات از راویان سرچشمه میگیرد» [الکافي، ط دارالحدیث، ج4، ص644].
هنگامی که از پسر او، جعفر صادق (د. 148ق)، پرسیده شد: «مردم میگویند قرآن بر اساس هفت حرف نازل شده است؟» جعفر پاسخ داد: «دروغ گفتهاند! بلکه قرآن تنها بر یک حرف از جانب یکی (یعنی الله) نازل شده است» [الکافي، ط دارالحدیث، ج4، ص645].
این دو امام مدنی، تنها یک متن وحیانی الهی را معتبر میدانند و هرگونه انحراف از آن نسخه را مستقیماً به خطای انسانی نسبت میدهند.
من در کلّ دوران اسلامی متقدّم، ندیدهام که این دیدگاه به هیچ مرجع دیگری نسبت داده شده باشد.
پیامدهای این مسئله بسیار عظیم است. اگر نظریۀ رایج و پذیرفتهشدۀ هفت حرف ـ که با روایاتی که ادعا میشود متواتر هستند، پشتیبانی میشود ـ رد شود، همانگونه که به نظر میرسد هر دو امام مدنی در اینجا چنین میکنند، آنگاه یک «حفرۀ» بزرگ در روایت رسمی را، برطرف خواهد کرد:
چرا خداوند باید کتاب خود را در هفت «ورژن» با تنها کمی تفاوت نازل کند، و بدینوسیله راه را برای سردرگمی و اختلاف بگشاید، و بعداً لازم باشد عثمان متن را «یکسانسازی» کند (چنانکه در سنت [اسلامی] آمده است)؟
به جای مشروعیت بخشیدن به این اختلاف به عنوان امری الهی، موضع دو امام مدینه این است که مسئولیت را بر دوش جایزالخطابودن انسان بگذارند.
هر کسی که تلاش کرده باشد متنی نسبتاً طولانی و تکراری مانند قرآن را حفظ کند، میتواند بر نوسانات انتقال شفاهی و کاستیهای حافظهٔ انسانی گواهی دهد.
این با آنچه در گزارشهای سنتی از قرائات صحابه پیش از استانداردسازی مییابیم، سازگار است:
احساسی مبهم که سورهای باید بسیار بلندتر از آنچه هست باشد؛ تغییر جزئی در ترتیب واژگان (تقدیم/تأخیر)؛ جایگزینی مترادفهای آسانتر به جای کلمات پیچیده؛ تفاوت در نامهای خداوند که معمولاً پایاندهندۀ آیهاند؛ و غیره.
به همین دلیل بود که پیامبر، جدا از آموزش شفاهی قرآن، در اقدامی بیسابقه در محیط عربی، به ثبت کتبی حَرف [قرائتِ] اصیل خود اقدام کرد که اساس تلاش بعدی عثمانی برای انتشار یک استاندارد رسمی [= مصحف عثمانی] را تشکیل داد.
اما حتی «نوشتن» نیز همۀ اختلافها را از میان نبرد؛ چنانکه یک گزارش افشاگرانه، این را تأیید میکند:
هنگامی که از جعفر پرسیده شد که اختلاف در قرآن از کجا پدید آمد، او پاسخ داد: «از جانب راویان. قرآن بر شاخههای نخل و پوست حیوانات نوشته شده بود، و مردم میآمدند و از آن برمیداشتند» [کتاب القراءات، ص8].
@Al_Meerath
مفهوم این سخن آن است که ماهیت ابتدایی موادّ مورد استفاده ـ چه رسد به نقصهای موجود در خط عربی ـ درجهای از ابهام را بهجا گذاشت که بهطور کامل قابل حل نبود.
به بیان دیگر، وقتی قاریان نخستین ما ـ از بیم یادآوری ناقص ـ به کنکاش نسخۀ مکتوب متوسل میشدند، ناگزیر با مواردی مواجه میشدند که نمیشد آنها را بهصورت قطعی رمزگشایی کرد و در نتیجه محل مناقشه قرار میگرفتند.
برای مثال: در حالی که دیگر قاریان «رسمی» در آیهٔ 91 سورهٔ انعام چنین میخوانند: «تَجْعَلُونَهُ»، «تُبْدُونَهَا»، «تُخْفُونَ»، ابن کثیر و ابوعمرو بهترتیب چنین قرائت کردهاند: «يَجْعَلُونَهُ»، «يُبْدُونَهَا»، «يُخْفُونَ».
اینکه در رَسم، در این سه موضع، *یاء* بوده یا *تاء* ممکن است تفاوتی جزئی به نظر برسد، اما میتواند معنی را بهطرز چشمگیری تغییر دهد.
در مورد ما، قرائت اکثریت موجب یک مشکل تفسیری میشود، چرا که آیه ـ که احتمالاً خطاب به مشرکان است (چراکه این آنها هستند که وحی الهی به یک انسان را انکار میکنند) ـ در ادامه آنها را سرزنش میکند به سبب پنهانکردن طومارهای تورات که به آنها دسترسی داشتند (!)
قرائت اقلیت [ابن کثیر و ابوعمرو] این مشکل را حل میکند، زیرا ضمیر غیرمستقیم در آن به یهودیان اشاره دارد.
[این نکته را مدیون محسن گودرزی هستم]
یک عامل بالقوۀ دیگر، بازنویسی ناقص توسط کاتبان است. این میتواند توضیح دهد که چرا نسخههای منطقهای در برخی مواضع، انحرافهایی در سطح واژه دارند.
برای مثال: تمام قاریان «رسمی» واژۀ «مِنْ» را در آیۀ 9 سورۀ توبه حذف کردهاند و تنها ابن کثیر و اهل مکه بودند که این آیه را با افزودن این واژه تلاوت میکردند.
بهجای این ادعا که پیامبر گاهی آن را چنین تلاوت میکرد: «جَنّاتٍ تَجری مِن تَحتِهَا الأَنهارُ» و گاهی چنان: «جَنّاتٍ تَجری تَحتَهَا الأَنهارُ» چنانکه روایت رسمی بر آن است، بسیار منطقیتر است که این را خطای نوشتاری بدانیم.
علت دیگری برای اختلافِ [قرائات]، این بود که قاریان آغازین، حساسیتهای دستوری در حال تحول و ویژگیهای سبکی/زیباشناختی خود را بر رَسم که اغلب بدون مصوّت و اعراب بود، تحمیل میکردند.
بحث بیشتری درباره این سنّت اقلیت، از جمله این پرسش مرتبط که تلاش عثمانی در ثبت حرف واحد وحیشده الهی چقدر دقیق بوده است، و اینکه گزارشهای ادعاییِ «نقلِ گستردۀ» هفت حرف چگونه باید تبیین شود، در ادامه خواهد آمد...
ـــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــ
💠 دیگر مباحث عمار مسلم دربارۀ قرائات:
تحریف یا نه؛ دیدگاهی شیعی دربارۀ گزارشهای هفت حَرف (قسمت اول، قسمت دوم، قسمت سوم، قسمت چهارم)
ـــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــ
💠 همچنین نگر:
- نقد دیدگاه شیخ حسین مفیدی یزدی دربارهٔ تعدّد نزول قرائات قرآنی
- سکوت قرآن نسبت به تعدّد قرائات
@Al_Meerath
نگاهی به راویان حدیث غدیر
حدیث غدیر از احادیث بسیار مشهور نبوی است که دیدگاه پیامبر (ص) نسبت به جانشینی ایشان را بیان میکند. این حدیث از عدّۀ زیادی از صحابه روایت شده و از دیرباز تا دورۀ معاصر در کتب فراوانی طرق آن معرفی شده است. با این حال، کمتر مطالعۀ تاریخی نسبت به این طرق صورت گرفته است.
در کتاب الغدیر نوشتۀ علامه امینی (د. 1390ق) در معرفی راویان حدیث غدیر از 110 صحابی و 84 تابعی نام برده شده است. تحقیق ایشان در معرفی اسناد غدیر و استنادهای به آن کوششی ستودنی بود. اما در دورۀ حاضر روشها و رویکردهایی رایج شده که لازم است با توجه به این روشها تحقیق دربارۀ حدیث غدیر تکمیل شود.
حدیث غدیر از چند ده نفر از صحابه روایت شده، اما طرق منتهی به این افراد وضعیت یکسانی ندارد؛ برای نمونه، اگر مجموعۀ اسناد حدیث غدیر را در یک درختواره ترسیم کنیم، انشعابهای گستردهای از صحابیانی چون علی بن ابیطالب (ع) و زید بن ارقم میبینیم، اما در طرق نقل از برخی از صحابۀ دیگر، انشعابی تا دورههای متأخر دیده نمیشود و خبر به صورت منفرد از منفرد به ما رسیده است.
اساساً تمرکز بر تعداد افراد در طبقهٔ صحابه، ما را از درنظرگرفتن نقش راویانی در طبقۀ تابعین و اتباع تابعین که گاه حلقۀ مشترک تحریری از حدیث غدیر هستند، غافل میکند. در روشهای جدید به حلقههای مشترک به عنوان افرادی که در ترویج حدیث نقش داشتهاند، توجه خاص میشود و پس از آن به طبقات متقدمتر توجه میشود.
فایدۀ پژوهش بر محور انشعابهای گستردهتر که حلقۀ مشترک متقدّمی دارند، آن است که اعتبار تاریخی و تاریخ ترویج حدیث روشنتر میشود. چنین پژوهشی طبعاً میتواند برای محقّقانی که نگاه سختگیرانهتری نسبت به اسناد دارند، مفید باشد و به فهم ما نسبت به سیر تاریخی روایت این واقعه کمک کند.
با توجه به گستردگی اسناد حدیث غدیر، بررسی همۀ حلقهمشترکها و راویان مؤثر از این مجال خارج است؛ با این حال، در اینجا در پستهای آتی به صورت موردی به چند راوی مؤثر در نقل حدیث غدیر توجه میکنیم: ابواسحاق سَبیعی، زاذان ابوعمر، ابوطفیل عامر بن واثلة، و عَدِیّ بن ثابت انصاری.
@Al_Meerath
راویان غدیر (1)؛ ابواسحاق سبیعی (د. حدود 128ق)
ابواسحاق سبیعی (د. حدود 128ق) یکی از مهمترین مشایخ حدیث در کوفه در قرن اول و دوم است. وی در کودکی علی (ع) را دیده بود (الطبقات الکبیر، ط الخانجي، ج8، ص431). مردمان آن روزگار به او و اعمش در حدیث اعتماد میکردند (المعرفة والتاریخ، ج2، ص633).
یکی از مهمترین عوامل گسترش و ترویج حدیث غدیر، مناشدهٔ رَحبه است. علی (ع) در دوران حکومتش در رحبهٔ کوفه هنگامی که بیوفایی مردمان را میبیند، افرادی را که در غدیر حاضر بودهاند، قسم میدهد که برخیزند و گواهی دهند که از پیامبر (ص) حدیث غدیر را شنیدهاند.
ابواسحاق آن لحظه شخصاً در رحبه حضور نداشته، اما این واقعه را از چند شاهد عینی شنیده و بعداً برای شاگردانش بازگو کرده است. از حدود 20 نفر حدیث مناشده از ابواسحاق روایت شده است؛ چند نمونه از این نقلها را میبینیم:
شریک > ابواسحاق > زید بن یثیع گفت: به علی خبر رسید که عدّهای دربارۀ او سخن میگویند [بدگویی میکنند]، پس بر منبر رفت و گفت: به خدا قسم میدهم مردی را -قسم نمیدهم او را مگر اینکه از اصحاب محمد (ص) باشد- که از پیامبر (ص) شنیده باشد، مگر اینکه برخیزد! پس در کنارش شش نفر برخاستند و در کنار سعید بن وهب شش نفر؛ پس گفتند: گواهی میدهیم که پیامبر خدا (ص) فرمود: «من كنت مولاه فعلي مولاه ، اللهم وال من والاه وعاد من عاداه»! (مصنف ابن ابیشیبه، ت الحوت، ج6، ص386).
شریک > ابواسحاق > سعید بن وهب و زید بن یثیع: علی مردم را در رَحبه قسم داد که هر کس از پیامبر خدا (ص) شنید که در غدیر خم فرمود، برخیزد! نزد سعید شش نفر باخاستند و نزد زید شش نفر؛ پس گواهی دادند که شنیدند از پیامبر خدا (ص) که به علی در روز غدیر خم فرمود: «مگر خدا نسبت به مؤمنان سزاوارتر نیست؟» مردم گفتند: آری! فرمود: «اللهم من كنت مولاه فعلي مولاه، اللهم وال من والاه، وعاد من عاداه» (مسند أحمد، ط الرسالة، ج2، ص262).
فطر بن خلیفة > ابواسحاق > عمرو ذو مُر، سعید بن وهب، و زید بن یثیع: شنیدیم که علی میگفت: قسم میدهم به خدا مردی را که از پیامبر خدا (ص) شنید که در غدیر خم فرمود، که برخیزد! پس سیزده نفر به سوی او برخاستند و گواهی دادند که پیامبر خدا (ص) فرمود: «مگر من نسبت به مؤمنان از خودشان سزاوارتر نیستیم؟» گفتند: آری ای پیامبر خدا! پس دستِ علی را گرفت و فرمود: «من كنت مولاه فهذا مولاه اللهم وال من والاه، وعاد من عاداه، وأحب من أحبه، وأبغض من أبغضه، وانصر من نصره، واخذل من خذله» (مسند البزار، ج3، ص43).
در خصوص مشایخ ابواسحاق در نقل مناشدهٔ رحبه میان شاگردان ابواسحاق اختلاف شده و از اینان نام برده شده: سَعید بن وَهْب، زَید بن یُثَیْع، عمرو ذو مُرّ، حارِثَة بن مُضَرِّب، زَید بن اَرقم، عَبدِ خَیر، حَبَّهٔ عُرَنِی، هُبَیْرَة بن یَرِیم، حارث اَعور، و هانی بن هانی.
بر اساس مشهورترین و کهنترین نقلها از ابواسحاق، به نظر میرسد که او حدیث مناشده را دستکم از سعید، زید، و عمرو نقل کرده، اما انتساب دیگر نقلها به او ثابت نیست. این سه شیخ از مشایخ اصلی ابواسحاق نیستند؛ لذا حضور آنها در اسناد باید واقعی باشد.
طبق یک نقل ابواسحاق دربارۀ این سه نفر گفت: «چه مشایخ [بزرگی] هستند!» (مناقب علي للکوفي، ج2، ص444). در خصوص سعید بن وهب گفته شده که او همواره ملازم علی (ع) بوده (الطبقات الکبیر، ج8، ص290). البته حدیث مناشده از کوفیان دیگری غیر ابواسحاق و مشایخش، روایت شده که در این پست به آن نمیپردازیم.
از ابواسحاق همچنین حدیث غدیر در خارج از مناشدهٔ رحبه روایت شده است؛ در برخی نقلها میبینیم که او به عنوان راوی حدیث غدیر از صحابیانی چون براء بن عازب، زید بن ارقم، و حبشی بن جناده مطرح شده است:
سعید بن بیان > ابواسحاق > براء بن عازب: پیامبر خدا (ص) فرمود: «من کنت مولاه فعلي مولاه» (الکنی والأسماء للدولابي، ج2، ص496).
موسی بن عثمان > ابواسحاق > براء بن عازب و زید بن ارقم: همراه پیامبر (ص) بودیم در روز غدیر خم؛ پس فرمود: «ألا إن الله وليي وأنا ولي كل مؤمن، ومن كنت مولاه فعلي مولاه» (الکامل لابن عدي، ج8، ص67).
سلمة بن فضل > سلیمان بن قرم > ابواسحاق: شنیدم از حبشی بن جناده که میگفت: شنیدم که پیامبر خدا (ص) در روز غدیر خم فرمود: «من كنت مولاه فعلي مولاه، اللهم وال من والاه، وعاد من عاداه، وانصر من نصره، وأعن من أعانه» (المعجم الکبیر، ج4، ص16).
ابواسحاق چنان در ترویج حدیث غدیر مساهمت داشته که ابوحصین عثمان بن عاصم (د. حدود 128ق) که عثمانی بود، به ترویج این حدیث توسط او اعتراض کرد (التاریخ الکبیر، 7، ص300). در نقلی هم آمده که ابواسحاق دربارۀ معنای حدیث غدیر از امام سجاد (ع) پرسید و ایشان فرمود: «أخبرهم أنه الإمام بعده» (أمالي الصدوق، ص123).
نگر: نمودار اسناد حدیث غدیر به روایت ابواسحاق
@A_Meerath
نمودار اسناد حدیث غدیر به روایت ابواسحاق سبیعی
1. ابواسحاق از زید بن یُثَیع از علی (ع)
2. ابواسحاق از سعید بن وهب از علی (ع)
3. ابواسحاق از عمرو ذومُرّ از علی (ع)
4. ابواسحاق از دیگران از علی (ع)
5. ابواسحاق از براء بن عازب (د. 72ق)
6. ابواسحاق از زید بن ارقم (د. 66ق)
7. ابواسحاق از حبشی بن جناده
@Al_Meerath