eitaa logo
میراث امامان
272 دنبال‌کننده
130 عکس
3 ویدیو
29 فایل
مطالعاتی در خصوص روایات برجای‌مانده از امامان اهل بیت علیهم السلام در تراث اسلامی کانال در تلگرام: https://t.me/Al_Meerath ارتباط با ادمین: @KhorvashAmirhasan
مشاهده در ایتا
دانلود
یک یا هفت حرف؟ یک سنّت اقلیت ✍️ عمار مسلم الدُدُمی (ترجمهٔ رشته توییت عمار مسلم دربارهٔ تعدّد نزول قرائات در دو فرسته) عجیب است که تمامی مکاتب مختلف در درون اسلام، روایت «رسمی» نزول قرآن در هفت حَرف یا «ورژن» را پذیرفته‌اند، با تنها یک استثنا: سنتی اقلیت که در میان شیعیان دوازده‌امامی حفظ شده است. در یک گزارش، از عالم و امام متقدّم مدنی، محمد باقر (د. 114ق)، نقل شده که گفته است: «قرآن یکی است و از سوی یکی (یعنی الله) نازل شده است. تمام اختلافات از راویان سرچشمه می‌گیرد» [الکافي، ط دارالحدیث، ج4، ص644]. هنگامی که از پسر او، جعفر صادق (د. 148ق)، پرسیده شد: «مردم می‌گویند قرآن بر اساس هفت حرف نازل شده است؟» جعفر پاسخ داد: «دروغ گفته‌اند! بلکه قرآن تنها بر یک حرف از جانب یکی (یعنی الله) نازل شده است» [الکافي، ط دارالحدیث، ج4، ص645]. این دو امام مدنی، تنها یک متن وحیانی الهی را معتبر می‌دانند و هرگونه انحراف از آن نسخه را مستقیماً به خطای انسانی نسبت می‌دهند. من در کلّ دوران اسلامی متقدّم، ندیده‌ام که این دیدگاه به هیچ مرجع دیگری نسبت داده شده باشد. پیامدهای این مسئله بسیار عظیم است. اگر نظریۀ رایج و پذیرفته‌شدۀ هفت حرف ـ که با روایاتی که ادعا می‌شود متواتر هستند، پشتیبانی می‌شود ـ رد شود، همان‌گونه که به نظر می‌رسد هر دو امام مدنی در اینجا چنین می‌کنند، آنگاه یک «حفرۀ» بزرگ در روایت رسمی را، برطرف خواهد کرد: چرا خداوند باید کتاب خود را در هفت «ورژن» با تنها کمی تفاوت نازل کند، و بدین‌وسیله راه را برای سردرگمی و اختلاف بگشاید، و بعداً لازم باشد عثمان متن را «یکسان‌سازی» کند (چنان‌که در سنت [اسلامی] آمده است)؟ به جای مشروعیت بخشیدن به این اختلاف به عنوان امری الهی، موضع دو امام مدینه این است که مسئولیت را بر دوش جایزالخطابودن انسان بگذارند. هر کسی که تلاش کرده باشد متنی نسبتاً طولانی و تکراری مانند قرآن را حفظ کند، می‌تواند بر نوسانات انتقال شفاهی و کاستی‌های حافظهٔ انسانی گواهی دهد. این با آنچه در گزارش‌های سنتی از قرائات صحابه پیش از استانداردسازی می‌یابیم، سازگار است: احساسی مبهم که سوره‌ای باید بسیار بلندتر از آنچه هست باشد؛ تغییر جزئی در ترتیب واژگان (تقدیم/تأخیر)؛ جایگزینی مترادف‌های آسان‌تر به جای کلمات پیچیده؛ تفاوت در نام‌های خداوند که معمولاً پایان‌دهندۀ آیه‌اند؛ و غیره. به همین دلیل بود که پیامبر، جدا از آموزش شفاهی قرآن، در اقدامی بی‌سابقه در محیط عربی، به ثبت کتبی حَرف [قرائتِ] اصیل خود اقدام کرد که اساس تلاش بعدی عثمانی برای انتشار یک استاندارد رسمی [= مصحف عثمانی] را تشکیل داد. اما حتی «نوشتن» نیز همۀ اختلاف‌ها را از میان نبرد؛ چنان‌که یک گزارش افشاگرانه، این را تأیید می‌کند: هنگامی که از جعفر پرسیده شد که اختلاف در قرآن از کجا پدید آمد، او پاسخ داد: «از جانب راویان. قرآن بر شاخه‌های نخل و پوست حیوانات نوشته شده بود، و مردم می‌آمدند و از آن برمی‌داشتند» [کتاب القراءات، ص8]. @Al_Meerath
مفهوم این سخن آن است که ماهیت ابتدایی موادّ مورد استفاده ـ چه رسد به نقص‌های موجود در خط عربی ـ درجه‌ای از ابهام را به‌جا گذاشت که به‌طور کامل قابل حل نبود. به بیان دیگر، وقتی قاریان نخستین ما ـ از بیم یادآوری ناقص ـ به کنکاش نسخۀ مکتوب متوسل می‌شدند، ناگزیر با مواردی مواجه می‌شدند که نمی‌شد آن‌ها را به‌صورت قطعی رمزگشایی کرد و در نتیجه محل مناقشه قرار می‌گرفتند. برای مثال: در حالی که دیگر قاریان «رسمی» در آیهٔ 91 سورهٔ انعام چنین می‌خوانند: «تَجْعَلُونَهُ»، «تُبْدُونَهَا»، «تُخْفُونَ»، ابن کثیر و ابوعمرو به‌ترتیب چنین قرائت کرده‌اند: «يَجْعَلُونَهُ»، «يُبْدُونَهَا»، «يُخْفُونَ». اینکه در رَسم، در این سه موضع، *یاء* بوده یا *تاء* ممکن است تفاوتی جزئی به نظر برسد، اما می‌تواند معنی را به‌طرز چشمگیری تغییر دهد. در مورد ما، قرائت اکثریت موجب یک مشکل تفسیری می‌شود، چرا که آیه ـ که احتمالاً خطاب به مشرکان است (چراکه این آن‌ها هستند که وحی الهی به یک انسان را انکار می‌کنند) ـ در ادامه آن‌ها را سرزنش می‌کند به سبب پنهان‌کردن طومارهای تورات که به آن‌ها دسترسی داشتند (!) قرائت اقلیت [ابن کثیر و ابوعمرو] این مشکل را حل می‌کند، زیرا ضمیر غیرمستقیم در آن به یهودیان اشاره دارد. [این نکته را مدیون محسن گودرزی هستم] یک عامل بالقوۀ دیگر، بازنویسی ناقص توسط کاتبان است. این می‌تواند توضیح دهد که چرا نسخه‌های منطقه‌ای در برخی مواضع، انحراف‌هایی در سطح واژه دارند. برای مثال: تمام قاریان «رسمی» واژۀ «مِنْ» را در آیۀ 9 سورۀ توبه حذف کرده‌اند و تنها ابن کثیر و اهل مکه بودند که این آیه را با افزودن این واژه تلاوت می‌کردند. به‌جای این ادعا که پیامبر گاهی آن را چنین تلاوت می‌کرد: «جَنّاتٍ تَجری مِن تَحتِهَا الأَنهارُ» و گاهی چنان: «جَنّاتٍ تَجری تَحتَهَا الأَنهارُ» چنان‌که روایت رسمی بر آن است، بسیار منطقی‌تر است که این را خطای نوشتاری بدانیم. علت دیگری برای اختلافِ [قرائات]، این بود که قاریان آغازین، حساسیت‌های دستوری در حال تحول و ویژگی‌های سبکی/زیباشناختی خود را بر رَسم که اغلب بدون مصوّت و اعراب بود، تحمیل می‌کردند. بحث بیشتری درباره این سنّت اقلیت، از جمله این پرسش مرتبط که تلاش عثمانی در ثبت حرف واحد وحی‌شده الهی چقدر دقیق بوده است، و اینکه گزارش‌های ادعاییِ «نقلِ گستردۀ» هفت حرف چگونه باید تبیین شود، در ادامه خواهد آمد... ـــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــ 💠 دیگر مباحث عمار مسلم دربارۀ قرائات: تحریف یا نه؛ دیدگاهی شیعی دربارۀ گزارش‌های هفت حَرف (قسمت اول، قسمت دوم، قسمت سوم، قسمت چهارم) ـــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــ 💠 همچنین نگر: - نقد دیدگاه شیخ حسین مفیدی یزدی دربارهٔ تعدّد نزول قرائات قرآنی - سکوت قرآن نسبت به تعدّد قرائات @Al_Meerath
نگاهی به راویان حدیث غدیر حدیث غدیر از احادیث بسیار مشهور نبوی است که دیدگاه پیامبر (ص) نسبت به جانشینی ایشان را بیان می‌کند. این حدیث از عدّۀ زیادی از صحابه روایت شده و از دیرباز تا دورۀ معاصر در کتب فراوانی طرق آن معرفی شده است. با این حال، کمتر مطالعۀ تاریخی نسبت به این طرق صورت گرفته است. در کتاب الغدیر نوشتۀ علامه امینی (د. 1390ق) در معرفی راویان حدیث غدیر از 110 صحابی و 84 تابعی نام برده شده است. تحقیق ایشان در معرفی اسناد غدیر و استنادهای به آن کوششی ستودنی بود. اما در دورۀ حاضر روش‌ها و رویکردهایی رایج شده که لازم است با توجه به این روش‌ها تحقیق دربارۀ حدیث غدیر تکمیل شود. حدیث غدیر از چند ده نفر از صحابه روایت شده، اما طرق منتهی به این افراد وضعیت یکسانی ندارد؛ برای نمونه، اگر مجموعۀ اسناد حدیث غدیر را در یک درختواره ترسیم کنیم، انشعاب‌های گسترده‌ای از صحابیانی چون علی بن ابی‌طالب (ع) و زید بن ارقم می‌بینیم، اما در طرق نقل از برخی از صحابۀ دیگر، انشعابی تا دوره‌های متأخر دیده نمی‌شود و خبر به صورت منفرد از منفرد به ما رسیده است. اساساً تمرکز بر تعداد افراد در طبقهٔ صحابه، ما را از درنظرگرفتن نقش راویانی در طبقۀ تابعین و اتباع تابعین که گاه حلقۀ مشترک تحریری از حدیث غدیر هستند، غافل می‌کند. در روش‌های جدید به حلقه‌های مشترک به عنوان افرادی که در ترویج حدیث نقش داشته‌اند، توجه خاص می‌شود و پس از آن به طبقات متقدم‌تر توجه می‌شود. فایدۀ پژوهش بر محور انشعاب‌های گسترده‌تر که حلقۀ مشترک متقدّمی دارند، آن است که اعتبار تاریخی و تاریخ ترویج حدیث روشن‌تر می‌شود. چنین پژوهشی طبعاً می‌تواند برای محقّقانی که نگاه سخت‌گیرانه‌تری نسبت به اسناد دارند، مفید باشد و به فهم ما نسبت به سیر تاریخی روایت این واقعه کمک کند. با توجه به گستردگی اسناد حدیث غدیر، بررسی همۀ حلقه‌مشترک‌ها و راویان مؤثر از این مجال خارج است؛ با این حال، در اینجا در پست‌های آتی به صورت موردی به چند راوی مؤثر در نقل حدیث غدیر توجه می‌کنیم: ابواسحاق سَبیعی، زاذان ابوعمر، ابوطفیل عامر بن واثلة، و عَدِیّ بن ثابت انصاری. @Al_Meerath
راویان غدیر (1)؛ ابواسحاق سبیعی (د. حدود ‌128ق) ابواسحاق سبیعی (د. حدود 128ق) یکی از مهم‌ترین مشایخ حدیث در کوفه در قرن اول و دوم است. وی در کودکی علی (ع) را دیده بود (الطبقات الکبیر، ط الخانجي، ج8، ص431). مردمان آن روزگار به او و اعمش در حدیث اعتماد می‌کردند (المعرفة والتاریخ، ج2، ص633). یکی از مهم‌ترین عوامل گسترش و ترویج حدیث غدیر، مناشدهٔ رَحبه است. علی (ع) در دوران حکومتش در رحبهٔ کوفه هنگامی که بی‌وفایی مردمان را می‌بیند، افرادی را که در غدیر حاضر بوده‌اند، قسم می‌دهد که برخیزند و گواهی دهند که از پیامبر (ص) حدیث غدیر را شنیده‌اند. ابواسحاق آن لحظه شخصاً در رحبه حضور نداشته، اما این واقعه را از چند شاهد عینی شنیده و بعداً برای شاگردانش بازگو کرده است. از حدود 20 نفر حدیث مناشده از ابواسحاق روایت شده است؛ چند نمونه از این نقل‌ها را می‌بینیم: شریک > ابواسحاق > زید بن یثیع گفت: به علی خبر رسید که عدّه‌ای دربارۀ او سخن می‌گویند [بدگویی می‌کنند]، پس بر منبر رفت و گفت: به خدا قسم می‌دهم مردی را -قسم نمی‌دهم او را مگر اینکه از اصحاب محمد (ص) باشد- که از پیامبر (ص) شنیده باشد، مگر اینکه برخیزد! پس در کنارش شش نفر برخاستند و در کنار سعید بن وهب شش نفر؛ پس گفتند: گواهی می‌دهیم که پیامبر خدا (ص) فرمود: «‌من ‌كنت ‌مولاه فعلي مولاه ، اللهم ‌وال ‌من ‌والاه ‌وعاد ‌من ‌عاداه»! (مصنف ابن ابی‌شیبه، ت الحوت، ج6، ص386). شریک > ابواسحاق > سعید بن وهب و زید بن یثیع: علی مردم را در رَحبه قسم داد که هر کس از پیامبر خدا (ص) شنید که در غدیر خم فرمود، برخیزد! نزد سعید شش نفر باخاستند و نزد زید شش نفر؛ پس گواهی دادند که شنیدند از پیامبر خدا (ص) که به علی در روز غدیر خم فرمود: «مگر خدا نسبت به مؤمنان سزاوارتر نیست؟» مردم گفتند: آری! فرمود: «اللهم ‌من ‌كنت ‌مولاه فعلي مولاه، اللهم ‌وال ‌من ‌والاه، ‌وعاد ‌من ‌عاداه» (مسند أحمد، ط الرسالة، ج2، ص262). فطر بن خلیفة > ابواسحاق > عمرو ذو مُر، سعید بن وهب، و زید بن یثیع: شنیدیم که علی می‌گفت: قسم می‌دهم به خدا مردی را که از پیامبر خدا (ص) شنید که در غدیر خم فرمود، که برخیزد! پس سیزده نفر به سوی او برخاستند و گواهی دادند که پیامبر خدا (ص) فرمود: «مگر من نسبت به مؤمنان از خودشان سزاوارتر نیستیم؟» گفتند: آری ای پیامبر خدا! پس دستِ علی را گرفت و فرمود: «‌من ‌كنت ‌مولاه فهذا مولاه اللهم ‌وال ‌من ‌والاه، ‌وعاد ‌من ‌عاداه، وأحب من أحبه، وأبغض من أبغضه، ‌وانصر ‌من ‌نصره، واخذل من خذله» (مسند البزار، ج3، ص43). در خصوص مشایخ ابواسحاق در نقل مناشدهٔ رحبه میان شاگردان ابواسحاق اختلاف شده و از اینان نام برده شده: سَعید بن وَهْب، زَید بن یُثَیْع، عمرو ذو مُرّ، حارِثَة بن مُضَرِّب، زَید بن اَرقم، عَبدِ خَیر، حَبَّهٔ عُرَنِی، هُبَیْرَة بن یَرِیم، حارث اَعور، و هانی بن هانی. بر اساس مشهورترین و کهن‌ترین نقل‌ها از ابواسحاق، به نظر می‌رسد که او حدیث مناشده را دست‌کم از سعید، زید، و عمرو نقل کرده، اما انتساب دیگر نقل‌ها به او ثابت نیست. این سه شیخ از مشایخ اصلی ابواسحاق نیستند؛ لذا حضور آن‌ها در اسناد باید واقعی باشد. طبق یک نقل ابواسحاق دربارۀ این سه نفر گفت: «چه مشایخ [بزرگی] هستند!» (مناقب علي للکوفي، ج2، ص444). در خصوص سعید بن وهب گفته شده که او همواره ملازم علی (ع) بوده (الطبقات الکبیر، ج8، ص290). البته حدیث مناشده از کوفیان دیگری غیر ابواسحاق و مشایخش، روایت شده که در این پست به آن نمی‌پردازیم. از ابواسحاق همچنین حدیث غدیر در خارج از مناشدهٔ رحبه روایت شده است؛ در برخی نقل‌ها می‌بینیم که او به عنوان راوی حدیث غدیر از صحابیانی چون براء بن عازب، زید بن ارقم، و حبشی بن جناده مطرح شده است: سعید بن بیان > ابواسحاق > براء بن عازب: پیامبر خدا (ص) فرمود: «من کنت مولاه فعلي مولاه» (الکنی والأسماء للدولابي، ج2، ص496). موسی بن عثمان > ابواسحاق > براء بن عازب و زید بن ارقم: همراه پیامبر (ص) بودیم در روز غدیر خم؛ پس فرمود: «ألا إن الله وليي وأنا ولي كل مؤمن، ‌ومن ‌كنت ‌مولاه فعلي مولاه» (الکامل لابن عدي، ج8، ص67). سلمة بن فضل > سلیمان بن قرم > ابواسحاق: شنیدم از حبشی بن جناده که می‌گفت: شنیدم که پیامبر خدا (ص) در روز غدیر خم فرمود: «من ‌كنت ‌مولاه فعلي مولاه، اللهم ‌وال ‌من ‌والاه، ‌وعاد ‌من ‌عاداه، ‌وانصر ‌من ‌نصره، وأعن من أعانه» (المعجم الکبیر، ج4، ص16). ابواسحاق چنان در ترویج حدیث غدیر مساهمت داشته که ابوحصین عثمان بن عاصم (د. حدود 128ق) که عثمانی بود، به ترویج این حدیث توسط او اعتراض کرد (التاریخ الکبیر، 7، ص300). در نقلی هم آمده که ابواسحاق دربارۀ معنای حدیث غدیر از امام سجاد (ع) پرسید و ایشان فرمود: «أخبرهم أنه الإمام بعده» (أمالي الصدوق، ص123). نگر: نمودار اسناد حدیث غدیر به روایت ابواسحاق @A_Meerath
نمودار اسناد حدیث غدیر به روایت ابواسحاق سبیعی 1. ابواسحاق از زید بن یُثَیع از علی (ع) 2. ابواسحاق از سعید بن وهب از علی (ع) 3. ابواسحاق از عمرو ذومُرّ از علی (ع) 4. ابواسحاق از دیگران از علی (ع) 5. ابواسحاق از براء بن عازب (د. 72ق) 6. ابواسحاق از زید بن ارقم (د. 66ق) 7. ابواسحاق از حبشی بن جناده @Al_Meerath
راویان غدیر (2)؛ زاذان ابوعمر فارسی (د. 82ق) ابوعمر زاذان (د. 82ق) از موالی قبیلۀ کِنده (الطبقات الکبیر، 8/ 298) و ایرانی بوده (تفسیر الطبري، 17/ 112؛ الکنی والأسماء للدولابي، 2/ 773؛ مستخرج أبي عوانة، 5/ 116) و در منابع متقدم توثیق شده است (الطبقات الکبیر، 8/ 298؛ سؤالات ابن الجنید، 338). زاذان از شیعیان علی (ع) دانسته شده (الکنی والأسماء، 2/ 773؛ المسترشد، 194) و عطاء بن سائب، او را از نیکانِ اصحاب علی (ع) می‌داند (مصنف عبد الرزاق، 3/ 351). زاذان باور به حقانیّت علی (ع) در جنگ‌هایش داشته؛ چه گفته است: «دوست داشتم که خون‌های اهل شام [سپاه معاویه] بر جامۀ من باشد/ در دامن من باشد!» (مصنف ابن أبي شیبة، 7/ 510). همچنان‌که او راوی سخنی از علی (ع) در نکوهش شدید خوارج است (الغارات، 1/ 105؛ تفسیر الطبري، 15/ 425). وی راوی روایات مختلفی در فضل اهل‌بیت (ع) است. زاذان شخصاً در مناشدۀ رحبه حضور داشته و گزارش او از مناشده باقی مانده است. مورد زاذان از این جهت جالب است که دو بخش از داستان مناشده در دو طریق مستقل از او باقی مانده است: بخش اول: عبدالملک بن ابی‌سلیمان > ابوعبدالرحیم کندی > زاذان: شنیدم از علی که در رَحبه مردم را سوگند می‌داد: چه کسی پیامبر خدا (ص) را دید در روز غدیر خم در حالی که گفت آنچه را که گفت؟ پس سیزده مرد برخاستند و گواهی دادند که شنیدند از پیامبر خدا (ص) که می‌گفت: «من کنت مولاه فعلي مولاه اللهم وال من والاه، وعاد من عاداه» (فضائل الصحابة لأحمد، 2/ 585). بخش دوم: هشیم > اسماعیل بن سالم > عمار حضرمی > زاذان: علی در رحبه از مردی دربارۀ حدیثی سؤال کرد. پس آن مرد علی را تکذیب کرد. علی گفت: تو مرا تکذیب کردی! او گفت: تو را تکذیب نکردم. علی گفت: پس خدا را می‌خوانم علیه تو (نفرینت می‌کنم) که اگر مرا تکذیب کردی، خدا چشمت را کور کند! پس علی خدا را خواند که او را کور کند و او کور شد (فضائل الصحابة لأحمد، 1/ 539). به نظر می‌رسد که هر دو بخش مربوط به یک ماجرا باشد؛ زیرا هم راوی هر دو نقل (زاذان) یکی است، هم مکان هر دو نقل (رَحبه) یکی است، هم در هر دو نقل علی (ع) درخواست می‌کند تا شخص یا اشخاصی نسبت به درستی یک حدیث گواهی دهند. همچنان‌که طبیعی است در آن محیط برخی حاضر به گواهی‌دادن به نفع علی (ع) نشوند و علی (ع) از این امر آزرده شده و آنان را نفرین کند. آنچه این فرض را تأیید می‌کند، گزارش‌های متقدّمی است که انکار برخی از حاضران در مناشدۀ رحبه و نفرین علی (ع) نسبت به آن‌ها می‌گوید؛ یکی از این گزارش‌ها نقلی است که هشام بن محمد بن سائب کلبی (د. 204ق) در کتابش آورده است: علی بر منبر گفت: «سوگند می‌دهم مردی را که از پیامبر خدا (ص) شنیده باشد که در روز غدیر خم فرمود: "اللهم وال من والاه، وعاد من عاداه" که برخیزد!». پایین منبر انس بن مالک و براء بن عازب و جریر نشسته بودند. پس علی تکرار کرد و هیچ کس [از آن‌ها] پاسخش را نداد. علی گفت: «خدایا هرکس گواهی‌اش را پنهان کرد با آنکه آن را می‌شناخت، او را از دنیا بیرون نبر تا آنکه نشانه‌ای برایش قراردهی که به آن شناخته شود!». پس انس بن مالک برص گرفت و براء بن عازب نابینا شد و جریر بعد از هجرتش اعرابی [بادیه‌نشین] شد پس به سراة آمد و در خانۀ مادرش از دنیا رفت (جمهرة النسب، 639). نیز نگر: نمودار اسناد حدیث غدیر به روایت زاذان @Al_Meerath