دیدگاه کمیت اسدی (60-126ق) دربارۀ غصب خلافت
پیشتر گذشت که کمیت بن زید اسدی مهمترین شاعر شیعی در دورۀ اموی بود؛ او در دیدارش با امام باقر (ع) از ایشان دربارۀ ابوبکر و عمر پرسید و ایشان برای او توضیح دادند که تمام خونهایی که در دورۀ اسلامی ریخته شده و تمام مظالم بر گردن آن دو است.
در اینجا به دنبال این هستیم که ببینیم چنین دیدگاهی در خود اشعار کمیت -که ممکن است قبل و بعد از این دیدار سروده شده باشد- بازتاب یافته یا نه. برای این منظور به قصائد هاشمیات کمیت توجه میکنیم که با شرح ابوریاش قیسی (339ق) باقی مانده است (شرح هاشمیات الکمیت).
کمیت در اشعارش حقّ خلافت را از آنِ امیرالمؤمنین علی بن ابیطالب (ع) میدانسته است و بارها از ایشان با عنوان «الوصي» یاد کرده است (شرح...، 29، 30، 33) و ایشان را «ولي الأمر» بعد از پیامبر (ص) میدانسته (شرح...، 82) و میگفته که پیامبر (ص)، علی (ع) را در غدیر برگزید (شرح...، 197) و خلافت میراث خاندان پیامبر (ص) بوده (شرح...، 59، 62) و حاکمان فعلی خلافت را از خاندان پیامبر (ص) غصب کردهاند (شرح...، 55، 56).
کمیت در اشعارش به صراحت به طعن خلفای بنیامیه و به صورت خاص طعن خلفای بنیمروان که در دورۀ آنان میزیسته توجه داشته است (نمونه: شرح...، 23، 59، 155، 160). با این حال، کمیت به «تقیه» باور داشته (شرح...، 186؛ نیز نگر: الأغاني، 17/ 24) و ممکن است به همین دلیل کمتر به صراحت موضع صریح خویش دربارۀ ابوبکر و عمر را آشکار کرده باشد.
با این همه، گاه اشاره داشته به اینکه مظالم در دورۀ اموی نتیجۀ اقدامات پیشینیانِ آنان است:
يُصِيبُ به الرَّامُونَ عَن قَوسِ غَيرِهِمْ *** فَيَا آخِراً سَدَّىٰ لَهُ الغَيَّ أَوَّلُ (شرح...، 168).
این بیت ضمن ابیاتی در مرثیۀ امام حسین (ع) است. در مصرع نخست، کمیت میگوید که آنانی که به امام تیر میانداختند، با کمان دیگران تیر زدند. این تعبیر، اشاره دارد به اینکه اسباب قتل امام را کسانی غیر از قاتلینِ مباشر فراهم کرده بودند. در مصرع دوم صریحاً میگوید که قاتلان، «آخِر»انی بودند که شخصی «اوَّل» راه را برایشان آماده کرده بود.
کاملاً محتمل است که این بیت اشاره داشته باشد به اینکه قتل امام حسین (ع) برخاسته از غصب خلافتی بود که ابوبکر و عمر انجام دادند و در واقع کمانها از آنان بود.
شیخ مفید نیز ضمن بحثی دربارۀ اینکه مظالمی چون قتل امام حسین (ع) ریشه در غصب خلافت دارد، پس از استشهاد به ابیاتی دیگر در همین معنی، به این بیت کمیت نیز استشهاد میکند (الإفصاح، 242).
طبق برخی نقلها این بیت به طور خاص، مورد توجه ائمه (ع) بوده: در دو نقل آمده که کمیت در ایام حج بر امام صادق (ع) یا امام باقر (ع) وارد شد و این شعر را برای ایشان خواند و هنگامی که به خصوص این بیت میرسد امام برای کمیت دعای خیر کردند.
این نقلها که خشنودی امام از خصوص این بیت را نشان میدهد، این احتمال را که مقصود خلفای نخست باشند، تقویت میکنند؛ چه در دیگر ابیات این شعر مفصل به بنیامیه طعن زده شده و تنها ویژگیای که این بیت میتواند داشته باشد، یادآوری خلفای نخست است:
ابن عقده > علی بن محمد حسینی > جعفر بن محمد بن عیسی > مصبح بن هلقام > محمد بن سهل همنشین کمیت: با کمیت بر ابوعبدالله جعفر بن محمد (ع) وارد شدم. پس به او گفت: فدایت شوم! برایت شعر نخوانم؟ گفت: «این روزها، روزهای بزرگی است [= شعر در آنها مکروه است]»! گفت: آنها دربارۀ شماست. فرمود: «آن را بیاور!». و ابو عبدالله (ع) به دنبال برخی از خانوادهاش فرستاد که نزدیک آمد. پس کمیت شعر را خواند و بسیار گریه کردند تا اینکه به این بیت رسید:
يصيب به الرّامون عن قوس غيرهم * فيا آخرا سدّى له الغيّ أوّل
ابو عبدالله (ع) دستانش را بالا برد و گفت: خدایا، کمیت را نسبت به آنچه در قدیم و اخیر کرده و آنچه پنهان و آنچه آشکار کرده، ببخش و تا زمانی که راضی شود به او عطا کن (الأغاني، 17/ 19).
حسن بن قاسم بجلی کوفی > علی بن ابراهیم بن معلی > محمد بن فضیل صیرفی > ابوبکر حضرمی: در ایام تشریق در منی، برای ورود کمیت از ابوجعفر محمد بن علی (ع) اجازه خواستم و ایشان به او اجازه داد. کمیت به ایشان گفت: فدایت شوم! من شعری دربارۀ شما سرودهام که دوست دارم برایت بخوانم. فرمود: «ای کمیت، خدا را در این روزهای معین یاد کن! [= در ایام تشریق شعر نخوان!]». کمیت سخنش را تکرار کرد و ابوجعفر (ع) دلش به حالش سوخت و گفت: «آن را بیاور!». پس شعرش را برای او خواند تا اینکه به این رسید:
يصيب به الرّامون عن قوس غيرهم * فيا آخرا سدّى له الغيّ أوّل
پس ابوجعفر (ع) دستانش را به آسمان بلند کرد و فرمود: «خدایا، کمیت را بیامرز!» (الأغاني، 17/ 24).
کمیت شعر دیگری هم دربارۀ ابوبکر و عمر دارد که به نظر برخی متقدمان دلالت میکند بر اینکه او به کفر آن دو قائل بوده است (شرح نهج البلاغة، 16/ 232).
@Al_Meerath
بِكَ اجتَمَعَتْ أَنسَابُنَا بَعدَ فُرقَةٍ
فَنَحنُ بَنُو الإِسلاَمِ نُدعَى وَنُنسَبُ
به واسطه تو نسبهای ما پس از پراکندگی گرد هم آمدند
پس ما فرزندان اسلام هستیم و به اسلام خوانده میشویم و نسب میبریم!
حَياتُك كَانَتْ مَجْدَنَا وسَناءَنَا
ومَوتُكَ جَدعٌ للعَرانِينِ مُرعِبُ
زندگی تو شکوه و بزرگی ما بود
و مرگ تو بریدن بینیها (ذلّت و خواریِ) و وحشتناک بود
وأَنتَ أَمِينُ اللهِ فِي النَّاسِ كُلِّهمْ
عَلَينَا وفِيمَا احتَازَ شَرقٌ ومَغرِبُ...
و تو امین خدا در میان همه مردم هستی
بر ما و بر آنچه مشرق و مغرب دربرگرفته
وبُورِكتَ مَولُوداً وبُورِكتَ نَاشِئاً
وبُورِكتَ عِندَ الشَّيبِ إِذ أَنتَ أَشيَبُ
و برکت یافتی هنگام تولد و برکت یافتی هنگام رشد
و برکت یافتی در سالخوردگی آنگاه که پیر شدی!
وَبُورِكَ قَبرٌ أَنتَ فِيهِ وبُورِكَتْ
بِهِ وَلَهُ أَهلٌ لِذَلِكَ يَثرِبُ
و برکت یافت قبری که تو در آن هستی و برکت یافت
به خاطر آن، شهرِ یثرب (مدینه) و سزاوار بود که برکت یابد!
لَقَد غَيَّبُوا بِرَّاً وصِدقَاً ونَائِلَاً
عَشِيَّةَ وَارَاكَ الصَّفِيحُ المُنَصَّبُ
به راستی آنان نیکوکاری و راستی و بخشندگی را دفن کردند
آن شام که سنگ قبر تو را پوشاند!
🖋 کمیت بن زید اسدی (60-126ق)؛ شرح هاشمیات الکمیت، 60-62
@Al_Meerath
In_Search_of_the_Historical_Imam_Jafar.pdf
حجم:
409.6K
در جستجوی شخصیت تاریخی امام جعفر بن محمد الصادق [ع]: برخی ملاحظات روششناختی در تاریخگذاری احادیث شیعی
👤 عبدالله انصار (کالج کارلتون)
@Al_Meerath
💠 از مهمترین پرسشها پیرامون شخصیتهای تاریخی-دینی که مورد توجه مذاهب و فرقههای مختلف بودهاند و در معرض انتسابهای مذهبی و جدلی قرار گرفتهاند، این است که کدام بخش از نقلهای منسوب به آنها اصیل و تاریخی است و کدام بخش برساخته است و به فهم تاریخی ما از آن شخصیتها کمک نمیکند.
عبدالله انصار در این مقاله که پیشنویسِ آن منتشر شده، به صورت مشخص به احادیث منسوب به امام جعفر صادق (ع) میپردازد و تأملاتی روشیشناختی برای شناخت اصالت این احادیث مطرح میکند.
انصار تذکر میدهد که امام جعفر صادق (ع) همچون جدّش پیامبر (ص) کاریزمای مذهبی داشته و به همین دلیل سخنان و اعمالش در معرض تفسیر مجدّد، شاخوبرگدادن، و جعل قرار گرفته است و نیازمند مطالعات تاریخی انتقادی است؛ در حالی که چنین تحقیقات مفصّلی تاکنون صورت نگرفته است.
انصار به پژوهش مدرّسی دربارهٔ امام صادق (ع) میپردازد و آن را فاقد نظامی دقیق و روشن برای تمایز میان مطالب اصیل از غیراصیل میداند. همچنین اشاره میکند که در سمت مقابل مدرسی، امیرمعزی مطالعاتی در باب تشیع نخستین دارد که در آنها هم انتساب گزارشها به صورت روشمند به خود امامان بررسی نمیشود. انصار به تحقیقات دیگران دربارۀ امام صادق (ع) هم توجه میکند و نیز تصویر امام در منابع سنی به عنوان یک راوی را شرح میدهد.
💠 پس از این مقدمات، انصار پیشنهاد میکند که روایات امام صادق (ع) در سه گروه مختلف بررسی شود: روایات سنی که اسناد متعدد دارند، روایات شیعی که اسناد متعدد دارند، و روایاتی که اسناد متعددی ندارند.
در روایات سنی که اسناد متعدد دارند، او به تحلیل اسناد-متن (ICMA) توجه میکند. بدین صورت که امام صادق (ع) به عنوان حلقۀ مشترک اصلی درنظر گرفته شود و نقلهای هریک از حلقۀ مشترکهای فرعی با هم مقایسه شود و روشن شود که آیا آنها از یکدیگر استفاده کردهاند یا واقعاً به امام صادق (ع) بازمیگردند. او این تحلیل را مطئمنترین روش برای انتساب تاریخی حدیثی به امام میداند.
در روایات متعدد شیعی، به نظر انصار نمیتوان اغلب از روش اسناد-متن استفاده کرد؛ چه در روایات شیعی ما با تنوع کمتری برای نقلهای یک حدیث مواجهیم و اسناد متنوعی به حلقۀ مشترکهای فرعی ختم نمیشود تا بتوانیم از انتساب حدیث به آنها مطئمن شویم. بنابراین باید از روشی غیر از اسناد-متن در روایات شیعی استفاده کنیم. انصار خود در چند نمونه نشان میدهد که چگونه میتوان در روایات شیعی از انتساب حدیث به امام صادق (ع) یا راویِ مستقیم از ایشان، مطمئن شد.
انصار در ادامه، 11 نکته برای ارزیابی وثاقت نقلهای منفرد (چه سنی، چه شیعی) هم ارائه میکند که عمدتاً مربوط است به بررسی متنی گزارشها؛ از جمله: درنظرگرفتن زمانپریشی واژگان و مفاهیم، سبک متن، تأییدهای مضمونی، همگرایی گفتمانی، دقت تصنّعی جزئیات، انتساب محتوا با مرجع مورد انتساب، و توصیف غیرجدلی رویدادها. پس از آن نیز این ملاحظات را بر یک نقل منفرد سنی و یک نقل منفرد شیعی تطبیق میدهد.
@Al_Meerath
💠 دیدگاه امام صادق (ع) دربارۀ تشیّع
🔵روایات فراوانی در مصادر کهن ثبت شده که دیدگاه امامانِ اهلبیت (ع) در باب امامت الهی و تشیّع را بازتاب داده است. یکی از این روایات، نقلی است از شخصی کوفی به نام یزید بن خلیفۀ حارثی که در ادامه بدان توجه میکنیم.
یزید بن خلیفه مردی از قبیلۀ بَلحَارِث بن کَعب بود که با وجود آنکه در قبیلهاش تشیّع محدود بوده، با واسطۀ غلام خراسانیش به تشیّع و موّدت اهلبیت (ع) راه مییابد (الکافي، 6/ 411). در روایتی امام صادق (ع) او را «نجیبِ قبیلۀ بلحارث بن کعب» میخوانند (رجال الکشي، 334).
از جمله روایات کهن و مهم یزید بن خلیفه، نقلی است که امام صادق (ع) در آن به تفصیل داستان قتل یکی از دختران پیامبر (ص) به دست عثمان بن عفان را بیان میکنند (الکافي، 3/ 251؛ تهذیب الأحکام، 3/ 333؛ الخرائج والجرائح، 1/ 94).
حال به گزارشی که از یزید بن خلیفه در باب دیدگاه امام صادق (ع) نسبت به امامت روایت شده، بنگریم:
بر ابوعبدالله [صادق] (ع) وارد شدیم و نزدش نشستیم.
ابوعبدالله (ع) فرمود: [با انتخاب تشیّع] به جایی نگاه کردید که خدا نگاه کرد و کسی را برگزیدید که خدا برگزید! مردم به راست و چپ رفتند ولی شما راه میانۀ محمد (ص) را پیمودید! شما بر راه روشن هستید! پس با ورع بر آن [راه، ما را] یاری کنید!
پس چون خواستیم که برخیزیم، ابوعبدالله (ع) فرمود: چه اشکالی دارد هنگامی که خدا یکی از شما را به این امر [تشیّع] بشناسد، مردم او را نشناسند [ناشناس بر قلۀ کوهی باشد تا عمرش به پایان رسد]. کسی که برای [دیدنِ] مردم، عمل کند، پاداش او بر عهدۀ مردم است و کسی که برای خدا عمل کند، پاداش او بر عهدۀ خداست. هر ریایی شرک است!
📚 منابع نقلهای مختلف حدیث یزید بن خلیفه با زیادت و نقصان: الأصول الستة عشر، 245 [کتاب جعفر بن محمد بن شریح]؛ الزهد للحسین بن سعید، 65؛ المحاسن، 1/ 148؛ الکافي، 2/ 76، 293؛ شرح الأخبار، 3/ 484؛ علل الشرائع، 2/ 560؛ الحکایات للمفید، 94؛ بشارة المصطفی، 144
🔵این روایت به اسناد متعدد از یزید بن خلیفه نقل شده و انتساب آن به او اصیل به نظر میرسد. یزید بن خلیفه کتابی داشته که جماعتی از شیعه آن را روایت میکردند (فهرست النجاشي، 452) و ممکن است این نقل در برخی از طرق در نهایت به کتاب او بازگردد.
البته همۀ نقلها هم نباید به کتاب یزید بازگردد و برخی باید شفاهی منتقل شده باشد؛ زیرا مثلاً در بحث شناختهنشدن در برخی نقلها آمده: «ما علی أحدکم إذا عرفه الله بهذا الأمر أن لا یعرفه الناس» و در برخی دیگر: «ما علی أحدکم لو قد کان علی قلة جبل حتی ینتهي إلیه أجله». نیز در بحث ورع در برخی نقلها آمده: «فأعینوا علی ذلك بورع» و در برخی دیگر: «علیکم بالورع فإنه لا ینال ما عند الله إلا بالورع».
در این نقل در آغاز نقل گفته شده که شیعیان در مسئلۀ امامت پیرو گزینش و اختیار الهی شدند و راه میانۀ پیامبر (ص) را پیمودند. در ادامه نیز سفارشهای اخلاقی نسبت به ورع و دوری از ریا مطرح شده است.
🔵این سفارشهای اخلاقی احتمال اصالت انتساب این نقل به شخص امام صادق (ع) را قابلتوجه نشان میدهد؛ چه اگر نقلی به اهداف جدلی جعل شده بود، توقع میرفت که صرفاً بر اثبات اعتقاد شیعه متمرکز شود و نیز عقاید را به صورت موردی برشمارد؛ در حالی که در این نقل چنین نشده و به نظر میرسد که این نقل یک گفتگوی طبیعی را بازتاب میدهد.
افزون بر این، شاهد مهمی بر اصالت انتساب این مضامین به امام صادق (ع) دردسترس است: در نقلهایی کهن از جمله نقلی که در کتاب نویسندۀ غیرامامی متقدِّم، ابن ابیشیبه (235ق)، ثبت شده، آمده که پیشتر امام باقر (ع) مشابه همین تعابیر را دربارۀ تشیّع مطرح کردهاند:
روایت شده از جابر بن یزید جعفی (128/ 132ق) که جوانی به امام باقر (ع) مینگریست و گریه میکرد. ایشان از او پرسیدند که از چه میگرید. جوان گفت که از محبّتِ شما! ایشان به او فرمودند: «نظرتَ حیثُ نظر الله واخترتَ من (اختار) الله: نگاه کردی بدانجا که خدا نگاه کرد و کسی را برگزیدی که خدا برگزید (مصنف ابن أبي شیبة، ت الشثري، 18/ 83؛ شرح الأخبار، 2/ 489؛ 3/ 456).
@Al_Meerath
💠 پروردگار شما مهربان است
🔹 روایت شده از اسماعیل بن یسار که امام صادق (ع) فرمود:
بپرهیزید از کسلی [در عبادت]؛ زیرا پروردگارِ شما مهربان است و نسبت به عملِ اندک سپاسگزاری میکند!
گاه شخصی دو رکعت نماز (مستحبی) میخواند که روی خدا را با آن میخواهد، پس خدا به خاطر آن دو رکعت او را وارد بهشت میکند!
گاه یک درهم صدقۀ (مستحبی) میدهد و با آن روی خدا را میخواهد، پس خدا به خاطر آن، او را وارد بهشت میکند!
و گاه یک روز روزۀ (مستحبی) میگیرد و با آن روی خدا را میخواهد، پس خدا به خاطر آن او را وارد بهشت میکند!
📚المحاسن، 1/ 253؛ الکافي، 4/ 63؛ ثواب الأعمال، 39؛ تهذیب الأحکام، 2/ 238؛ 4/ 191
این روایت که حاکی از اهمیتدادن به اعمال عبادی است، از عمر بن اذینه، معاویة بن عمار دهنی، و حکم بن مسکین همگی از اسماعیل بن یسار روایت شده است.
🔹 انتساب این روایت به معاویة بن عمار ثابت است و او حلقۀ مشترک فرعی این روایت است. ولی طرق به عمر بن اذینه و حکم بن مسکین متعدد نیست.
البته حکم بن مسکین خود راوی معاویة بن عمار بوده است (المحاسن، 1/ 35؛ الکافي، 6/ 79؛ کتاب من لا یحضره الفقیه، 3/ 92؛ تهذیب الأحکام، 5/ 491)؛ لذا ممکن است او با واسطۀ معاویة بن عمار به این روایت دسترسی داشته باشد.
همچنین تحریرهای معاویة بن عمار و عمر بن اذینه به هم بسیار نزدیک است و ممکن است یکی از این دو از دیگری استفاده کرده باشند.
🔹 مشابه همین روایت را احمد برقی از علی بن حکم از ابان بن عثمان از بشیر/بشار بن یسار از امام صادق (ع) روایت کرده است:
هنگامی که چیزی از [اعمالِ] خیر را قصد کردی، آن را به تأخیر نیندازد!
زیرا بنده یک روز گرم را روزه میگیرد و با آن چیزی را که نزد خداست میخواهد، پس خدا او را از آتش [جهنم] آزاد میکند.
نیز صدقهای میدهد و با آن روی خدا را میخواهد، پس خدا او را از آتش آزاد میکند.
📚أمالی الصدوق، 366؛ مشابه: الکافي، 2/ 142
مضمون این حدیث ابان بن عثمان به حدیث اسماعیل بن یسار بسیار نزدیک است. در هر دو بر اهمیت اعمال خیر تأکید شده و از این گفته شده که ممکن است یک روزه یا یک صدقه (و در روایت اسماعیل: یک نماز) موجب سعادت شخص شود.
افزون بر تشابه قابلتوجه مضامین، میبینیم که راوی مستقیم در هر دو نقل نام مشابهی دارد: «بن یسار». بر این اساس، محتمل است روایت ابان هم تحریری از حدیث اسماعیل بن یسار باشد و حضور نام «بشیر/بشار بن یسار» حاصل خلط باشد.
@Al_Meerath
💠 ارزیابی تصویر دوران امامت امام حسن عسکری (ع) در کتاب مکتب در فرایند تکامل
مرور و ترجمۀ کامل مقالۀ عمار مسلم که به بررسی شواهد مدرسی طباطبایی در بخش مربوط به امامت امام حسن عسکری (ع) میپردازد.
🔹 کتاب «مکتب در فرایند تکامل: نظری بر تطوّر مبانی فکری تشیّع در سه قرن نخستین» اثر حسین مدرسی که نسخهٔ اصل انگلیسی آن پیشتر در سال 1993م منتشر شد، یکی از مهمترین آثار دربارۀ تاریخ امامت شیعی است.
این کتاب که از آغاز انتشار بسیار مورد توجه قرار گرفت، در چند بخش تنظیم شده و در یکی از فصول آن به تفصیل به «بحران رهبری» در مذهب شیعه توجه میشود. این بخش مشخصاً تصویری از «افول» امامت شیعی ارائه میکند و با چالشهایی که نسبت به امامت امام حسن عسکری (ع) مطرح میکند، به اوج خود میرسد.
کتاب مدرسی آکنده از پاورقیهایی با ارجاعات فراوان است تا جایی که خواننده دربرابر آن مقهور واقع میشود و میپندارد که سیر روایت داستانیِ کتاب، با صدها شاهد از منابع تاریخی -از جمله آثار امامیه- پشتیبانی میشود. این سؤال مطرح است که آیا این ارجاعات واقعاً از داستانِ مدرسی پشتیبانی میکنند یا به صورت نادرستی به کار گرفته شدهاند.
🔹 عمار مسلم الدُدُمی در مقالۀ خود به نام
Critiquing “Crisis”: The Portrayal of Al-ʿAskarī as an Example (Pt. 1)
که در اسفند 1403ش به عنوان بخش اول سلسلۀ مقالاتش در این موضوع منتشر کرده، تلاش میکند خطبهخط ارجاعات بخش امام حسن عسکری (ع) در کتاب مدرسی را بررسی کند و روشن کند که آیا این منابع واقعاً تصویری را که مدرسی از افول امامت ارائه میکند، تأیید میکنند.
📌 مطالعهٔ متن کامل مقاله
🔗 مطالعهٔ متن کامل ترجمه
عمار مسلم به صورت مشخص به ده مورد از اتهامات مطرحشده نسبت به امامت امام حسن عسکری (ع) در کتاب مدرسی میپردازد: تردیدها دربارۀ امامت، تقوای امام، علم امام، انتقاد از امام، لباس اشرافی امام، چالش با فضل بن شاذان، غلط نحوی در نامه، فضلوبخشش افراطی، کنترلنداشتن نسبت به منصب امامت، و تردید در اصالت نامههای امام.
او نشان میدهد که در بسیاری از ارجاعات مدرسی یک اشکال روشی آشکار وجود دارد: او عناصری را که با داستانش (افول امامت) سازگار نیست، به کلّی کنار میگذارد و فقط بخشهایی از یک گزارش را مطرح میکند که روایتِ او از امامت را تأمین میکند. در حالی که درنظرگرفتن کامل آن گزارش داستانی متفاوت را نشان میدهد.
🔹 عمار مسلم نشان میدهد که مدرسی با پیروی از «ملاک خجلت» فرض میکند هر گزارش «شرمآور» در منابع شیعی که موافق با چهرۀ قدسی امامان نباشد، باید تاریخی باشد. در حالی که این گزارشها که حاوی بخشی «شرمآور» است، اغلب از روایات ژانر «دلائل» هستند؛ روایات این ژانر اغلب با طرح یک مشکل آغاز میشوند تا با رفع معجزهآسای آن، امامت را اثبات کنند.
حال آنکه مدرسی همواره صرفاً بخشی از مقدمه را که «شرمآور» است، به عنوان عنصر تاریخی جدا میکند بدون اینکه توجه دهد به اینکه آن انتقاد، قسمتی از مقدمات داستانی بود که در نهایت به یک «معجزه» برای امام ختم میشد. در این فرایند نیز، مدرسی شاهدی برای تفکیک میان پیدایش آن مقدمه و این نتیجه ارائه نمیکند.
مدرسی همچنین معمولاً تنها بخشی را که به وجود مشکلی اشاره داشته، پررنگ میکند، بیآنکه پاسخ به آن مشکل در همان گزارش را بازتاب دهد. او حتی به همان میزانِ مشکلِ مطرحشده در آن نقل هم بسنده نمیکند و از تعمیم مشکل موردی به مشکلی عمومی استفاده میکند. عمار مسلم اشکالات متعدد دیگری را هم در ارجاعات مدرسی نشان میدهد.
⬅️ بر اساس ارزیابیهایی که عمار مسلم از کار مدرسی داشته، روشن میشود که علیرغم تتبّع گستردۀ مدرسی، کار او با اشکالهای روشی متعدد روبهرو است. مدرسی با این رویه، روایتی یکدست برای مخاطب ارائه میکند و همهٔ شواهد را با آن روایتِ داستانی، هماهنگ میکند.
در این هماهنگسازی، زمینههای متون نادیده گرفته میشود و بخشهایی از گزارشهای نامرتبط منسجم میشود و در نهایت کار مدرسی داستانی یکپارچه از تاریخ امامت خلق کند که نمیتواند واقعاً با شواهد پشتیبانی شود.
در نهایت این مقاله نشان میدهد که در مواجهه با آثار آکادمیکِ شناختهشده نیز نباید روایت یکدست آنها را سادهدلانه پذیرفت و باید تعاملی نقّادانه با آنها داشت و با مراجعۀ مستقیم به ارجاعات و منابع اصلی، اعتبار علمی این آثار را ارزیابی کرد.
🔖ترجمۀ کامل مقالۀ عمار مسلم به زبان فارسی را در اینجا بخوانید.
@Al_Meerath
بر غیر "دینِ محمد (ص)" مرده است
نقل شده از امام باقر (ع) که در روزگار پیامبر (ص) مردی نماز میخواند و چنان به سرعت به سجده میرفت و برمیخاست که گویی چون کلاغی بر زمین نوک میزند. پیامبر (ص) که این صحنه را دیدند، فرمودند: «اگر این [مرد] از دنیا برود، بر غیر دینِ محمد از دنیا رفته است».
این روایت هم در منابع عامه و هم منابع امامیه از امام باقر (ع) روایت شده و نمونهای از ثبت احادیث مشترک از امام باقر (ع) در منابع هر دو مذهب است.
در امامیه این حدیث از عبدالله بن بکیر بن اعین (کوفی) و عمر بن اذینه (بصری) از زرارة بن اعین (کوفی) از امام باقر (ع) روایت شده است. در عامه نیز این حدیث از احمد بن حنبل، ابن ابیعمر، و ولید بن شجاع از سفیان بن عُیَینه (مکی-کوفی) از امام صادق (ع) از امام باقر (ع)، و نیز از سعید بن ابیعَرُوبه (بصری) از قاسم بن عمرو (بصری) از امام باقر (ع) روایت شده است.
بر این اساس، حدیث حاضر دو حلقۀ مشترک فرعی دارد: زرارة بن اعین (150ق) و سفیان بن عیینه (197ق) و مجموعاً با اسنادی از سه منطقۀ متمایز (کوفه، حجاز -مکه و مدینه-، و بصره) از امام باقر (ع) روایت شده است (در نمودار، این مناطق به ترتیب با رنگ: صورتی، آبی، و سبز مشخص شدهاند).
نقل دو حلقۀ مشترک فرعی این حدیث، خصوصیات متمایزی دارد؛ از جمله در نقل سفیان بن عیینه این تعبیر که «آن مرد مانند کلاغ نوک میزد» توصیفِ گوینده از واقعه است و بخشی از کلام پیامبر (ص) نیست. در نقل قاسم بن عمرو نیز چنین است. ولی در نقل زراره این عبارت به جای اینکه توصیف گوینده باشد، بخشی از کلام خود پیامبر (ص) است. بر این اساس، میتوان این نقلها را مستقل از هم دانست و ریشۀ آنان را به حلقۀ مشترک اصلی (امام باقر) برگرداند.
افزون بر این، باید توجه کرد که سفیان بن عیینه اگرچه هم در شهرهای مکه، مدینه، و کوفه تحمل حدیث داشته است، این حدیث را در مدینه تحمل گرفته و در آن متکی بر نقل زراره نیست. سفیان مرجع حدیثش را امام صادق (ع) معرفی میکند و تصریح به سماع مستقیم از امام صادق (ع) دارد و داستان سماعش را هم بیان میکند:
سفیان بن عیینه: وارد مدینه شدم و دیدم مردی میان دو نفر حرکت میکند. پرسیدم: این مرد کیست؟ گفتند: جعفر بن محمد. پرسیدم: چه کسی در سمت راست اوست؟ گفتند: ایوب سختیانی. پرسیدم: چه کسی در سمت چپ اوست؟ گفتند: عمرو بن دینار. پس در برابرش ایستادم و گفتم: برایم حدیث بگو. او گفت: پدرم محمد بن علی که بهترین فرد از فرزندان محمد (ص) بر روی زمین بود، از پدرش علی بن الحسین نقل کرد که پیامبر (ص) مردی را دید که در مسجد نماز میخواند و [در سجده] همچون کلاغ نوک میزند. پس فرمود: «اگر این مرد در این حال بمیرد، بر غیر دین محمد مرده است! (المحدث الفاصل، 198).
در این گزارش آمده که سفیان در مدینه امام صادق (ع) را برای اولین بار در میان محدّث برجستۀ بصری -ایوب سختیانی (حدود 131ق)- و محدّث برجستۀ مکّی -عمرو بن دینار (حدود 126ق)- دیده است. طبق این گزارش سفیان باید سالها قبل از درگذشت امام صادق (ع) در زمان حیات عمرو بن دینار این حدیث را از ایشان شنیده باشد.
گفتنی است مشابه روایت امام باقر (ع) از مواجهۀ پیامبر (ص) با شخصی که سجدههایش سریع بود، در روایاتی به عنوان مواجهۀ حذیفة بن یمان (از اصحاب نزدیک پیامبر ص که بخشی از عمرش را در کوفه سپری کرد) نقل شده است:
سفیان ثوری > اعمش > زید بن وهب: ما همراه حذیفه [در مسجد کوفه] بودیم. مردی از سمت ابواب کِنده نزدش آمد که نمازی خواند و در آن [در سجده] نوک به زمین میزد و رکوعش را هم به صورت تمام به جا نمیآورد. حذیفه به او گفت: چه قدر وقت است که چنین نماز میخوانی؟! گفت: چهل سال است! حذیفه گفت: چهل سال است که نماز نمیخوانی و اگر بمیری [و نمازت چنین باشد] بر غیر فطرتی که محمد [ص] بر آن آفریده شد مردهای! (مصنف عبد الرزاق، 3/ 93).
این روایت به اسناد متعدد از اعمش (کوفه؛ 148ق) از زید بن وهب (کوفه؛ 96ق)، و از مهدی بن میمون (بصره؛ 171ق) از واصل احدب (بصره-کوفه؛ 129ق) از ابووائل (کوفه؛ 82/ 99ق) از حذیفه روایت شده است (اسناد این روایت طبق کتب نرمافزار جامعخادمالحرمین تا قرن سوم در نمودار دوم آمده است).
اگر این نقل حذیفه اصیل باشد، محتمل است که حذیفه یکبار چنین مواجههای از پیامبر (ص) را دیده باشد و بعدها خودش نیز با شخصی که با طمأنینه به رکوع و سجود نمیرود، چنین برخورد کرده است.
📚 منابع نقلهای حدیث امام باقر (ع): ا) نقل قاسم بن عمرو: مصنف ابن أبي شیبة، ت الشثري، 3/ 136؛ ب) نقل سفیان: الإیمان للعدني، 97؛ السنة لابن الخلال، 4/ 149؛ المحدث الفاصل، ت عجاج، 198؛ ج) نقل زراره: المحاسن، 1/ 79 (و به نقل از محاسن: أمالي الصدوق، 483)؛ الکافي، 3/ 268 (و به نقل از کافی: تهذیب الأحکام، 2/ 239)؛ ثواب الأعمال، 229
@Al_Meerath
نمودارهای حدیث امام باقر (ع) و حذیفة بن یمان دربارهٔ وضعیت شخصی که سجود را به آرامی به جا نمیآورد.
@Al_Meerath