ناجه
هر شب تو ذهنم «منتظریم کی شب حمله فرا میرسد» پلی میشه، دست خودمم نیست.
اگه توعم با ریتم خوندی، سلام.
ناجه
خوابیدن با صدای بارون خودش یه نوع تراپیه.
البته که هرگز نمیتونه اندازه پول تاثیرگذار باشه.
ء
جمال ثریا میگه:
ناگهان دیدم که از دستت عصبانی نیستم!
دلشکسته هم نیستم، حتی قهر هم نیستم.
خلاصه اینکه
«من دیگر با تو هیچچیز نیستم!..»
و شاید این غمانگیزترین پایان است.
ء
«و تشابه الحب مع الحرب في شئ واحد
کلاهما یحتاجان رجلاً»
شباهت عشق با جنگ در یک چیز است:
هردوی آن نیازمند مرد است…