eitaa logo
Bride of the Enemy 🖤
82 دنبال‌کننده
29 عکس
4 ویدیو
0 فایل
رمان سند عشق عشقی که اتفاقی بود... به قلم: آلا MN: @CBJBGNF #تابع_قوانین_ایتا
مشاهده در ایتا
دانلود
ناشناس:یه پارت دیگه بدهههه ✨🗿 میخوام کد بگیرم ادمین کانون گفته حداقل روزی دوتا پارت بدم:)
از کِی حرفِ یه کسی شده حرفِ خودِ حامیم؟ یکی از عوامل گفته (خواننده‌ ها رو اونجوری که روی استیج می‌بینین نشناسین؛اصلا براشون مهم نیستین) خب چرا این حرف رو مستقیم گذاشتید پایِ حامیم؟ من نمیگم ناراحت نشید؛ خب معلومه وقتی رفتید کنسرت و آخرش نتونستید عکس بگیرید؛ممکنه ناراحت بشید. ولی اینکه به خودش بگید: (کاش کنسرتت نمیومدم)؛ (دیگه فنت نیستم)؛ (دیگه نمیخوام ادامه بدمت)؛ واقعا یکم زیاده. مخصوصا وقتی خودِ حامیم قبلا توی لایو گفته بعضی وقتا واقعا شرایط عکس گرفتن نداره و گفته < به من ببخشید و ناراحت نشید>. من واقعا نمیتونم حرف یه کسی رو بذارم پایِ شخصیتِ خودِ حامیم. به نظرتون واقعا به حامیم میخوره که طرفداراش براش مهم نباشن؟ اگه از رفتار عوامل ناراحت شدید؛ همون رفتار رو نقد کنید؛ ولی حرف یه نفر دیگه رو به حسابِ حامیم نذارید. آخرش یه عکس نگرفتن؛ ارزش اینو نداره که کل نگاهتون به حامیم عوض بشه! همین :) 📌
کپی نکنید،فور کنید یا منبع بزنید.
𝙀𝙨𝙝𝙜𝙝-𝙚 𝙋𝙚𝙣𝙝𝙖𝙣🫐 عاشق رمانی و هنوز اینجا جویـن نیستی ؟؟ ‌‌اینجا هر خطـش یه حꨵس جـدیده >>> رمـانی از جـنس انتقام و عـشق. تیکـه ای از رمـان : کامـیار:نظـرت چیـه امـشب با من بگذرونـی؟ حامـی:اومـدم خونـه دیدم در کـنده شده ،کل کـف خونه پر از خـونه کامـیار:اگه میخـوایش منم بهت مـیدمش اما با حافـظه خالی... ساحل:جلـوی پاهای حـامی زانو زد و توی کـمر بنـدش ردیاب وصـل کرد حامی:قول بدین دنـبالم نیاین سهیل:باشـه رئیـس ولی از ۱۲ بگـذره نمیـتونم صبـرکنم مانی:گمـ/شو بیرون ... حامی:روی صنـدلی بیهـوش بودم چند قطـره آب ریخـت رو صورتـم و چشـام باز شد دسـت زدم رو صورتـم و خون بود .. ادامه رمان توی چنل زیر: @haamim71
عالی عالی 🥺
2.9M حجم رسانه بالاست
مشاهده در ایتا
رُمآن: سرنوشت/Destiny «شاید همه چیز از یک دیدار ساده و کاملاً اتفاقی شروع شد؛ دو آدم که هیچ تصوری از آینده نداشتند و نمی‌دانستند قرار است حضورشان، مسیر زندگی یکدیگر را عوض کند. اما بعضی آدم‌ها بی‌دلیل وارد زندگی‌مان نمی‌شوند... گاهی یک نگاه، یک آشنایی و یک اتفاق کوچک، همان چیزی‌ست که سرنوشت برایمان کنار گذاشته. آن‌ها همدیگر را اتفاقی پیدا کردند، اما کم‌کم تبدیل شدند به مهم‌ترین آدم‌های زندگی یکدیگر؛ جایی که دیگر نمی‌شد فهمید این عشق بود که آن‌ها را به هم رساند، یا سرنوشت از همان ابتدا برایشان نوشته شده بود...» تکه هایی از رمان: نیکا: ح حامی من بچمو میخوام بگو بچمو بده 😭 حامیم: باشه باشه آروم باش --- دکتر: متاسفم بهتون تسلیت میگم حامی: چ چی؟ --- پرستار: .... حامی: میشه یه بار بغلش کنم؟ --- کیوان: داداش دوسش داری؟ حامی: نمی‌دونم... برای خواندن ادامه همراه ما باشید: https://eitaa.com/Destiny_na