eitaa logo
Bride of the Enemy 🖤
93 دنبال‌کننده
35 عکس
5 ویدیو
0 فایل
رمان سند عشق عشقی که اتفاقی بود... به قلم: آلا MN: @CBJBGNF #تابع_قوانین_ایتا
مشاهده در ایتا
دانلود
دارم یه پارت طولانییییی مینویسمممم
𝙀𝙨𝙝𝙜𝙝-𝙚 𝙋𝙚𝙣𝙝𝙖𝙣🫐 عاشق رمانی و هنوز اینجا جویـن نیستی ؟؟ ‌‌اینجا هر خطـش یه حꨵس جـدیده >>> رمـانی از جـنس انتقام و عـشق. تیکـه ای از رمـان : کامـیار:نظـرت چیـه امـشب با من بگذرونـی؟ حامـی:اومـدم خونـه دیدم در کـنده شده ،کل کـف خونه پر از خـونه کامـیار:اگه میخـوایش منم بهت مـیدمش اما با حافـظه خالی... ساحل:جلـوی پاهای حـامی زانو زد و توی کـمر بنـدش ردیاب وصـل کرد حامی:قول بدین دنـبالم نیاین سهیل:باشـه رئیـس ولی از ۱۲ بگـذره نمیـتونم صبـرکنم مانی:گمـ/شو بیرون ... حامی:روی صنـدلی بیهـوش بودم چند قطـره آب ریخـت رو صورتـم و چشـام باز شد دسـت زدم رو صورتـم و خون بود .. ادامه رمان توی چنل زیر: @haamim71
عروس دشمن فصل دوم/قرار ناشناس دریا پوشه را برداشت _شاید همین الان هم عوض شده حامی نگاه کوتاهی به پوشه انداخت _هنوز هیچ چیز نمیدونی +پس شما بگید حامی چند ثانیه سکوت کرد بعد گفت: نه اینجا و از کنارشان رد شد دریا با تعجب نگاهش کرد +پس کجا؟ حامی بدون برگشتن گفت: وقتی وقتش برسه و از کافه خارج شد دریا هنوز به در خیره مانده بود نمی‌دانست چرا،اما احساس میکرد ورود حامی به زندگی اش،دیگر قابل برگشت نیست و چیزی که نمیدانست این به که این فقط آغاز ماجرا بود.. کاوه پوشه را برداشت وآن را بست +بهتره توهم بری دریا با عصبانیت برگشت. چرا همه میگن برم؟چرا هیچ‌کس جواب درست نمیده؟ کاوه چیزی نگفت ـ شما منو به اینجا کشوندید. گفتید درباره‌ی پدرم حقیقت رو می‌گید. حالا فقط چند تا عکس نشونم دادید و یکی هم اومد که حتی حاضر نیست جوابم رو بده! کشید. ـ چون جواب بعضی سؤال‌ها خطرناک ـ من از خطر نمی‌ترسم. کاوه نگاهش کرد ـ هنوز نمی‌دونی از چی حرف می‌زنی دریا پوشه را از دستش گرفت ـ پس خودم می‌فهمم. دریا پوشه را در دستش گرفت. ـ پس خودم می‌فهمم. بلند شد و بدون خداحافظی از کافه بیرون رفت. وقتی به خانه رسید، چراغ‌های سالن خاموش بود. ـ بابا؟ جوابی نیامد. دریا چراغ را روشن کرد. خانه خالی بود گوشی اش را برداشت و به پدرش تماس گرفت یک بار دوبار سه بار پاسخ نداد دریا آرام گفت: این دیگه چه وضعیه... همان لحظه صدای باز شدن در آمد منصور وارد شد همین که چشمش به پوشه دست دخترش افتاد،متوقف شد _اینو از کجا اوردی؟ دریا آرام جواب داد: از جایی که تو هیچ وقت دربارش بهم نگفتی منصور نزدیک آماد _دریا... +اسم حامی صالحی رو میارم میترسی. منصور سکوت کرد +عکس شما دوتارو دیدم چهره‌ی منصور درهم رفت +مهمه؟ _خیلی دریا برای اولین بار صدای لرزش پدرش را شنید. +شما قبلا با حامی دوست بودید؟ منصور جواب نداد +بابا! _آره دریا خشکش زد +چی؟ منصور روی مبل نشست _سال ها پیش...قبل از اینکه تو به دنیا بیای،منو حامی همدیگه رو می‌شناختیم +پس چرا گفتی دشمنته؟ منصور نگاهش را پایین انداخت _چون یه اتفاق همه چیز رو تغییر داد +چه اتفاقی؟ منصور میخواست جواب بدهد،اما صدای زنگ گوشی‌اش بلند شد صفحه را نگاه کرد شماره ناشناس بود تماس را جواب داد _الو؟ صدای مردی از آن طرف خط آمد. چند ثانیه بعد، صورت منصور کاملاً بی‌رنگ شد. ـ نه... دریا نزدیک‌تر رفت. ـ چی شده؟ منصور تماس را قطع کرد. ـ باید از اینجا بری. دریا با تعجب گفت: ـ کجا؟ عروس دشمن فصل دوم/قرار ناشناس دریا پوشه را برداشت _شاید همین الان هم عوض شده حامی نگاه کوتاهی به پوشه انداخت _هنوز هیچ چیز نمیدونی +پس شما بگید حامی چند ثانیه سکوت کرد بعد گفت: نه اینجا و از کنارشان رد شد دریا با تعجب نگاهش کرد +پس کجا؟ حامی بدون برگشتن گفت: وقتی وقتش برسه و از کافه خارج شد دریا هنوز به در خیره مانده بود نمی‌دانست چرا،اما احساس میکرد ورود حامی به زندگی اش،دیگر قابل برگشت نیست و چیزی که نمیدانست این به که این فقط آغاز ماجرا بود.. کاوه پوشه را برداشت وآن را بست +بهتره توهم بری دریا با عصبانیت برگشت. چرا همه میگن برم؟چرا هیچ‌کس جواب درست نمیده؟ کاوه چیزی نگفت ـ شما منو به اینجا کشوندید. گفتید درباره‌ی پدرم حقیقت رو می‌گید. حالا فقط چند تا عکس نشونم دادید و یکی هم اومد که حتی حاضر نیست جوابم رو بده! کشید. ـ چون جواب بعضی سؤال‌ها خطرناک ـ من از خطر نمی‌ترسم. کاوه نگاهش کرد ـ هنوز نمی‌دونی از چی حرف می‌زنی دریا پوشه را از دستش گرفت ـ پس خودم می‌فهمم. دریا پوشه را در دستش گرفت. ـ پس خودم می‌فهمم. بلند شد و بدون خداحافظی از کافه بیرون رفت. وقتی به خانه رسید، چراغ‌های سالن خاموش بود. ـ بابا؟ جوابی نیامد. دریا چراغ را روشن کرد. خانه خالی بود گوشی اش را برداشت و به پدرش تماس گرفت یک بار دوبار سه بار پاسخ نداد دریا آرام گفت: این دیگه چه وضعیه... همان لحظه صدای باز شدن در آمد منصور وارد شد همین که چشمش به پوشه دست دخترش افتاد،متوقف شد _اینو از کجا اوردی؟ دریا آرام جواب داد: از جایی که تو هیچ وقت دربارش بهم نگفتی منصور نزدیک آماد _دریا... +اسم حامی صالحی رو میارم میترسی. منصور سکوت کرد +عکس شما دوتارو دیدم چهره‌ی منصور درهم رفت +مهمه؟ _خیلی دریا برای اولین بار صدای لرزش پدرش را شنید. +شما قبلا با حامی دوست بودید؟ منصور جواب نداد +بابا! _آره دریا خشکش زد +چی؟ منصور روی مبل نشست _سال ها پیش...قبل از اینکه تو به دنیا بیای،منو حامی همدیگه رو می‌شناختیم +پس چرا گفتی دشمنته؟ منصور نگاهش را پایین انداخت _چون یه اتفاق همه چیز رو تغییر داد +چه اتفاقی؟ منصور میخواست جواب بدهد،اما صدای زنگ گوشی‌اش بلند شد
صفحه را نگاه کرد. شماره ناشناس بود. _الو؟ صدای مردی از آن طرف خط آمد. چند ثانیه بعد،صورت منصور کاملا بی رنگ شد. _نه... دریا نزدیک تر رفت. +چیشده؟ منصور تماس را قط کرد _باید از اینجا بری دریا با تعجب گفت: کجا؟ _هرجا که امن باشه +بابا،داری منو میترسونی! منصور دستی به صورتش کشید. _اون برگشته +کی؟ منصور آرام سرش را آورد بالا کسی که بیست سال منتظره فرصته منصور ادامه داد: اما اینبار هدفش من نیستم دریا آهسته پرسید، پس کیه؟ منصور نگاهش کرد تو در همان لحظه صدای ترمز یک ماشین از بیرون خانه شنیده شد. هردو به سمت پنجره برگشتند یک ماشین مشکی جلوی خانه توقف کرد بود. در ماشین باز شد منصور با دیدنش زیر لب گفت: نه... دریا پرسید: +کیه؟ منصور فقط یک جمله گفت: حامی دریا نفسش را حبس کرد حامی وارد حیاط شد اما این بار تنها نبود در دستش چیزی بود که می‌توانست تمام زندگی دریا را زیر‌رو کند..... No copying whatsoever.❌ Written by Ala ✨
ورق پنجم رمان(عروس دشمن)تقدیم نگاهتون شد خوشحال میشم نظراتتونو بامن درمیون بزارید✨ https://eitaa.com/nashenas_app/app?startapp=link_2i2e18u&btn=جون.دلم؟
رمان نبض عشق منتشر شدᯓ دنبال یه رمان با ژانر عاشقانه_درامی؟ خب زود باش جوین بده🌀:) قسمتی از رمان... ● حامی:کدوم ک.ثافتی جرعت کرده رزا:حامی جون رزا آروم باش فقط. ● علی:آروم باش...الان اورژانس میرسه حامی:جون حامی پاشو،توروخدا چشماتو باز کن. ● در رو باز کردم رفتم تو همه لامپ ها خاموش بود... حامی:رزا؟ همون لحظه چراغ ها روشن شد و.... ● اینجا با احساساتمون مینویسیم و می‌خونیم🎐... `برای خوندن ادامه‌ی این قصه به چنل زیر سر بزن: @LOVEPULSE_Hami_Rosa
همسایه ها کی میاد ناشناس مشترک بگیریم؟