eitaa logo
«shadow of love»
39 دنبال‌کننده
7 عکس
1 ویدیو
0 فایل
رمان سند عشق عشقی که اتفاقی بود... به قلم: آلا MN: @CBJBGNF
مشاهده در ایتا
دانلود
ناشناس: لالا یکی ✨🗿 🗿🗿🗿
ناشناس: لالالالالاااااا دوتا ✨🗿 🗿🗿🗿🗿😂
لالالالالالاااااا۳تااا پارت بدهه ✨🗿 باشه😂
«سـنـد عـشـق» پارت: 2 نیکا: ظهر شد دوباره خدمتکار اومد در اتاقمو زد +خانم، آقا میگه بیاین ناهار بهش بگید سیرم تو این فاصله که داشتیم بحث میکردیم حامی اومد حامی:برو بیرون خدمتکار: ولی آقا... حامی: ولی نداره، یا میری یا یه گلوله حرومت کنم خدمتکار:چشم نیکا:حامی اومد نزدیکم اونقدر نزدیک که نفساش به صورتم میخورد صدای ضربان قلبمو میشنیدم لباشو نزدیک گوشم اورد گفت حامی:مگه نمیگم بیا ناهار؟ دوست داری تنبیهت کنم؟ نیکا:با صدای بغضی گفتم سیرم یعدفی یه چیزی رو کتفم احساس کردم تف.نگ بود حامی گفت:یا همین الان میای یا یه گلوله حرومت کنم نیکا: بـ.باشه میام حامی:آفرین دستمو رو سرش کشیدم بهش گفتم اگه به حرفام گوش کنی هیچ کاری باهات ندارم نیکا:سری تکون دادم حامی:دستشو گرفتم بریم نیکا:حامی دستمو گرفت تعجب کردم آدم سردی بود ولی انگار قلب مهربونی داشت رفتم دنبالش رسیدیم به میز ناهار نشستم روی صندلی نشست کنارم گفت:اگه همیشه دختر خوبی باشی و به حرفام گوش کنی منم باهات مهربون میشم نیکا: سرم تکون دادم(علامت باشه) حامی:خب چی میخوای واست بکشم؟ نیکا:خودم میکشم حامی:گفتم چی میخوام واست بکشم؟ نیکا:مرغ حامی: باشه نیکا: ناهارمونو خوردیم دوباره رفتم تو اتاقم حامی: نسبت بهش حس خوبی پیدا کرده بودم انگاری دوستش دارم تاحالا عاشق نشدم همه منو به یه آدم سرد میشناسن ولی... رفتم دم در اتاقش در زدم نیکاا نیکا: در اتاقم زده شد بله؟ حامی وارد اتاقم شد حامی: نیکا میتونم یه لحظه باهات حرف بزنم؟ نیکا:باشه رفتم تو اتاق حامی خب چیکارم داشتی؟ بقیشو تو پارت بعد بخون✨ به قلم: آلا
ورق سوم رمان«سند عشق تقدیم نگاهتون شد خوشحال میشم نظراتتونو بامن درمیون بزارید✨ https://eitaa.com/nashenas_app/app?startapp=link_2i2e18u&btn=جون.دلم؟
این یدونه پارتو داشته باشید فردا یه پارت دیگه هم میدم✨ شبتون بخیر